کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
۸ مهر ۱۳٩٥ :: ۱:٠۱ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

این روزها اینجا هم مینویسم!

خوشحال میشم سر بزنید

 



موضوع مطلب : من و خلاقیت

۸ دی ۱۳٩٤ :: ٢:٢۸ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

خیلی دلم میخواد بدونم بعضی از این جنابان نویسندگان مملکت کفر دقیقا موقع فیلم نامه نویسی چی چی مصرف میکنند به این درجه از خلاقیت و نوآوری میرسند؟

نه واقعا برام سواله! خب چی میشه از این مواد مصرفی به نویسندگان عزیز دل ما هم برسونند؟ نه واقعا چی ازشون کم میشه. خب وطنی های طفلک گناه دارن دچار یبوست سوژه هستند. ما هم بیشتر گناهی هستیم که دائم مجبوریم به دستاورد یبوست دوستان نگاه کنیم.

حاصل این زور زدن های دوستان همیشه منجر میشه داستان خانوادگی اوشین گونه . مرارت ها سختی ها و در انتها لی لی لی عروسی ها

دیگه اوج خلاقیت سوژه های پلیسی و اکشن هست که بحمدالله همه دزدها و خلافکارها و آدم رباها میرن زندان و بازهم هپی اند البته این وسط ها احتمالا چند مورد جوان دم بخت که از قضا خیلی هم گوله نمک هستن به دست اشرار کشته میشن.

دیگه اوج اوج خلاقیت هم که خودتون بارها دیدید پایان باز هست. برو خودت حدس بزن. یکی نیست بگه عمو جون خب از اول میگفتی این موضوع برو راجع بهش فکر کن دیگه این همه هزینه کردنت چی بود.

جان من بیاید مقایسه کنید با بعضی از این سوژه های مملکت کفر، اصلا هم کاری با کیفیت ساخت و درجه کیفی و فلان و بهمان ندارم. سوژه حرفم سوژه هست

شما داستان رو میبینی مغزت منفجر میشه خب اینو از کجات دراوردی. اصلا چی شد به همچی چیزی فکر کردی. واقعا چرا؟

گاهی بعد از پایان یک فیلم یا سریال اونور آبی، همچنان که تیتراژ داره پخش میشه یه نگاه عمیقی با همسر رد و بدل میکنیم که آقا این نویسنده چی مصرف کرده البته سوالت بعدی هم مطرح میشه که ساقیش کی بوده، تو آسمون چندم بوده؟ از کدوم زاویه داشته به کره زمین نگاه میکرده و...

یک نمونه از این کارها رو اینجا معرفی کنم

 

 

اینم نقد فیلم

 

 

 

 

 



موضوع مطلب : من و ایده ها / من و فیلم

٢٩ آذر ۱۳٩٤ :: ۱:٤٢ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

اینم آدرس کانال تلگرام ما

البته همین امروز شروع به کار کرد برای همین خلوته ولی بزودی مطالب خوب و مفیدی میذارم. خوشحال میشم حمایت کنید و اینکه نظراتتون رو اینجا برام بنویسید.

اینم آدرس کانال پنجره مخفی:

@secretwindow

میتونید در قسمت سرچ تلگرام عبارت بالا را وارد کنید یا اینکه این عبارت رو برای دوستاتون تایپ کنید و بفرستید نوشتتون آبی میشه روش کلیک کنید صفحه کانال باز میشه

و حتما گزینه join را بزنید.

 

با تشکر لبخند

در ضمن اینستاگرام هم در خدمتتون هستم. ادرس اینستاتون رو برام بزارید حتما ادتون میکنم.

 



موضوع مطلب : شبکه های اجتماعی

٢٤ آذر ۱۳٩٤ :: ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

از نظر من هر کسی مسئولیت کامل زندگیش به عهده خودشه. حالا با این مسئولیت کاملی که داره میتونه درست زندگی کنه یا میتونه گند بکشه به زندگیش.

حالا وقتی کسی گند به زندگیش میزنه میتونه اینقدر باهوش باشه که ازش درس بگیره و دیگه همون اشتباه رو تکرار نکنه.

البته بعضی آدم ها هستند که دلشون میخواد هزار بار یک گند ثابت رو بمالن به زندگیشون که بازم به خودشون مربوطه ولی نباید انتظار داشته باشند که اطرافیان هر هزار بار حمایت بی قید و شرط داشته باشند.

یه بار، دوبار، سه بار دیگه بسه دیگه بار چهارم و پنجم و... عاصی میشن. تازه اگه طرف برات خیلی عزیز باشه اینقدر تحمل میکنی وگرنه که همون بار دوم میگی بیخیال باباجون!

حالا این حکایت یکی از آشناهای من هست. در طی چندسال گذشته یک اشتباه رو همیشه و همیشه تکرار میکنه باوجود نکن نکن گفتن های همه ما، بعد که گند خورد تو زندگیش ما همیشه آغوش باز میکردیم و ناز و نوازش و دلداری کمپین خودآزاران ترمیم دل شکستگی راه مینداختیم.

اما این بار این بار وقتی شنیدم برای بار هزار و یکم داره همون اشتباه رو مینه گفتم شرمنده اگه گند زدی اینبار روی ساپورت من و آغوش باز من کلا حساب نکن.

لطف کردند با ادبیات کوچه بازاری چهارتا حرف بار من کردند

و از قضا فرداش گند مورد نظر به بوش درومد. حالا دروغ نگم خیلی هم خوشحال شدم یجورایی دلم خنک شد ولی از طرف دیگه یجورایی دلم قیلی ویلی میره مثل سوپرمن برم کمک ولی تا اینجا عصبانیتم مانع شده خداروشکر.

ولی جناب همسر داره نقش بت من رو بازی میکنه هنوز به درجه استیصال من نرسیده.

شما بودید چیکار میکردید؟

به نظرتون حمایت بی دریغ ما تا الان باعث شده این آدم سرش به سنگ نخوره؟ به نظرتون کار من اشتباه هست اینکه بزارم با عواقب کارش هرچی که هست روبرو بشه؟

 



موضوع مطلب : من و دوستام / من و فامیل

۳ آذر ۱۳٩٤ :: ۸:٤۱ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

یه عالمه وقت آزاد دارم در کنارش یه عالمه کار برای انجام دادن دارم

کلی کار مردم که باید انجام بشه، کلی فیلم ندیده، کلی کتاب نخونده و...

ولی اونقدر نامرتب و شلخته وار شدم که هیچ کاری انجام نمیدم. مثل امروز از صبح رو کاناپه ولو بودم داشتم غر میزدم به جون دنیا

آیا راهکاری برای ارگانایز شدن دارید؟

آیا چه کاری انجام بدم که به همه کارهام برسم؟

آیا نظرتون چیه؟

همین الانم به جای کارهای مفید ولو رو کاناپه در حال دیدن آمریک--ن موزیک --آوارد می باشم

 



موضوع مطلب : من وغرنوشت / من و من

٢۸ آبان ۱۳٩٤ :: ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

چند شب پیش یکی از شبکه های اونوری داشت یه فیلم نشون میداد تا امروز صبح اسمش رو نمیدانستم با تشکر از گوگل عزیز که با دادن اسم کوچیک شخصیت کل هیسوری فیلم رو ریخت رو سرم!

داستان درباره دختری بود به نام شریل استراید که برای اولین بار به یه سفر طولانی هیچهایک میره , در طول فیلم با فلش بک هایی به گذشته با شریل و اینکه چی شده در این مسیر قرار گرفته  بیشتر آشنا میشیم.

فضای فیلم به شدت آروم بود. 1100 مایل شما با شریل و گذشته شریل همراه هستید حدود 100 روز پیاده روی. فیلم برگرفته از کتاب wild از خود خانم شریل استراید هست

حالا چیزی که برای من این فیلم رو به یاد موندنی کرد دو تا دیالوگ که آخرای فیلم شریل تو تنهایی خودش میگه.

میگه بیست سال طول کشید مادرم دختری رو که بهش مینازید بوجود بیاره و فقط چهار سال طول کشید بدون مادرم به این روز بیافتم.

و تو جمله بعدی قبل از رسیدن به مقصد نهایی به اسم پل خدایان میگه: شاید هرچی که اتفاق افتاده باید اتفاق میافتاد مرگ مادرم، هرویین، همه اون مردها ، طلاق و..تا من امروز تو این مسیر باشم.همه اون چه اتفاق افتاد باعث شد من اینجا باشم.


......

پ.ن1: بعد از دیدن این فیلم یه حالی داشتم دلم میخواست کوله پشتیم رو بردارم بزنم به جاده، واقعیتش اینه که از دور خیلی رویای قشنگیه ته وجودم هم یه دختری زندگی میکنه که بعدش نمیاد ولی از نزدیک و از نظر یقیه لیدیهای درونم ایده وحشتناکی هست.

اول و از همه مهمتر دشوریی نداره و باید تو جنگل کار خرابی کنی روش سنگ بزاریسبز

بو گند میگیری حموم نداری بریسبز

حشره! حشره! حشره! کرم!  سوسک ! هزارپا! موجودات ریزی که تو خاک هستن!زبان

شبها تنهایی تو چادر وسط ناکجا آبادنگران

قاتل ها، دزدها،استرس

 


 

 



موضوع مطلب : من و فیلم

٢٦ آبان ۱۳٩٤ :: ٩:۳٩ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

این روزها به شدت درگیر کار هستم. چند ماه پیش با شرکت بزرگی شریک شدیم و قسمت IT رو راه اندازی کردیم.

فعلا از نظر درامد زایی زرشکه ولی از لحاظ حجم کار سرویس کرده ما روچشمک

جالبی قضیه اینجاست که شما انتظار داری مردم تو این روزها، میزان اهمیت اینترنت رو توی کسب و کارشون درک کنند ولی متاسسفانه انتظار شما جاش تو سطل زباله هست چون نه تنها درک نمیکنند بلکه هم اصلا درک نمی کنند.

کلام گوهرباری از یک مشتری: " سایت ؟! سایت همون اینترنت دیگه؟ ما که اینترنت نمیخوایم."

قابل ذکره تیم بازاریابی شرکت کلا با این کلام تا چند روز دچار افسردگی مزمن شده بودندافسوس

کلام گوهرباری از یه مشتری دیگه: " من خودم مدیر بازاریابی برند ایکس بودم تبلیغات فایده نداره اینترنت و اپلیکیشن و بزارید در کوزه ......."

د لامصب ایدئولوژیت تو حلق تمام بچه های بازاریابی شرکت.

حالا که دوباره دست به نوشتن شدم حتما بیشتر از این بلبشو خواهم نوشت کلی روحتون شاد بشه.

-

توجه دارید دیگه شروع کردم به نوشتن. یه مدت طولانی لپ تاپ قبلی به ف....ک رفته بود. پای کامپیوتر خونه هم بلاگ نوشتن حال نمیده خیلی رسمیه انگار چوب در ماتحت ادم کردن نوشتنش نمیاد البته که درباره خودم دارم نظر میدم. ولی حالا با خرید لپ تاپ جدید خوشجلم دیگه موتورم رو باید راه بندازم.

در ضمن باشگاه هم میرویم که انشالا در یک پست کامل درموردش مینویسم که خیلی عالیه.

در ضمن در تدارک یه سایت جدی نوشت هستم. به زودی انشالا...

همین فعلا برم که هیجان باشگاه دارم



موضوع مطلب : من و زندگی / من و شرکت / من و سلامتی

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed