کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
٢۸ خرداد ۱۳٩٢ :: ۳:٢٩ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

اینو امروز هدیه گرفتملبخند آقای پستچی مهربون از طرف یه دوست برام آوردش!

مترجم کتاب خانم آناهیتا چشمه علایی عزیز هستند که سایت گیس گلابتون رو اداره میکنند. 

خیلی از این نوع کتابها نمیخونم. ولی عاشق اینم که کتاب هدیه بگیرم



موضوع مطلب : من و کتابخونم

٢٠ خرداد ۱۳٩٢ :: ۳:٠٤ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

اول راهنمایی که بودم توی یه مسابقه ایی برنده شده بودم فک کنم کتابخوانی بود یا یه همچی چیزی بعد مدرسه به عنوان هدیه این کتاب رو که عکسش رو در زیر میبینید به من داد

نثر کتاب تو حلقم! این کتاب مثلا میخواست به ما چی یاد بده! حالا اون هیچی معلم های مدرسه چرا کتابی رو که نخونده بودن میدن به یه بچه اول راهنمایی .

زن هر جایی،  شبی تار و کور و( تازه این جاهای ملایم داستان بود).... تازه کلی داستان دیگه هم بود که ...نیشخند

والا به خدا تا قبل این فقط ژول ورن، آسیموف ، هوگو، دیکنز و.... خونده بودم . ولی فکر کنم بعد از این جهت فکریم عوض شدزبان



موضوع مطلب : من و کتابخونم

٢٠ خرداد ۱۳٩٢ :: ٢:٠٦ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

چند وقت پیش دیدم بچه هام بیش از حد دراز شدن قیچی به دست شدم کوتاهشون کردم. اضافی ها رو هم گذاشتم تا ریشه بدن و بکارمشون و ر روز میرم چکشون میکنم ببینم در چه وضعیتی هستن.

اینا ریشه های حسن یوسف هستش

اسم این یکی رو نمیدونم خجالت

و اما این یکی از بامبوهای قلم زده هست بعد از عمل جراحی . بچه هاش رو بردم شرکت که اونام ریشه دادن فقط یه کمی مریض احوالن

اسم این بامبو خوشگلم باران هستقلب دوتای دیگه هم هستن به اسمای سورنا و ساینا ولی هنوز بچه هاشون اسم ندارن



موضوع مطلب : من و گلدون هام

٢٠ خرداد ۱۳٩٢ :: ۱:٥٢ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

به قول همسر مدل اربابی نشسته!

و از این روایت خیلی خوشم اومد.

البته روایت "تفنگ، تنهایی، چشم های پدرم " هم برام یه حس خاص داشت.

کلا هر نوشته ایی که یه حسی درباره پدر داره من رو احساساتی میکنه.



موضوع مطلب : من و کیوسک روزنامه فروشی

۱۸ خرداد ۱۳٩٢ :: ٩:۳٤ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

آهنگ فوق العاده زیبای شهرام شکوهی به اسم شب و بارون. ارزش گوش دادن داره از دستش ندید.

لینک دانلود شب و بارون از شهرام شکوهی 



موضوع مطلب : من و موسیقی

۱۸ خرداد ۱۳٩٢ :: ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

 

حدود 7:30 رسیدم شرکت هیشکی هنوز نیومده بود بعد دیدم روی میزم به قاعده یه بند انگشت خاک گرفته رفتم از آشپزخونه یه دستمالی چیزی بردارم تمیزش کنم همینجوری خواب الوده با چشای نیم باز در کابینت زیر سینک رو باز کردم دستمال رو برداشتم که یهو دیدم یه عنکبوت سیاه بزرگ اندازه یه انگشت روش نشسته  دستمال رو انداختم سه تا جیغ فرا بنفش کشیدم و در حین جیغ زدم رفتم سمت در که متوجه تفاوت سطح نشدم و پام پیچ خوردزبان

دیگه تا وقتی یه شیرمرد پیدا بشه که شر عنکبوت جان رو کم کنه دور و بر سینک نرفتم.

بلاخره دقایقی پیش عنکبوت بیچاره له شد. البته مدیونید فکر کنید با دیدن دوبارش باز جیغ فرا بنفش نزده باشمنیشخند

میخواستم ازش یه عکس بگیرم ولی خیلی له بود.راست و دروغش با راوی ولی گفت این عنکبوت ها سمی هستن شانس اوردی. دلش خوشه خبر نداره این عنکبوتا در مقایسه با عنکبوت های ته جیبامون که چیزی نیست.

 کلا تو شرکت بیکاریم. هیشکی نمیاد یعنی کار نیست. اوضاع مالی بیریخت شده. ما که مثلا جزو موسسین شرکتیم حقوقم که نمیگیریم کارم که نیست بدهکار هم که هستیم پولم که نداریم. بعد همه فکر میکنن که داریم فیلم بازی میکنیم میگیم هیچی پول نداریم ولی دیگه اینجا که میتونم بگم که هرکدوم تا اخر ماه سی چهل تومن بیشتر نداریم.

تو هزینه های شرکت موندیم.

نمیدونم چرا کار نیست. خدایا  یه چند تا کار برسون. طفلی علیرضا میگفت با دوست دخترش رفته بیرون با سی تومن بعد پول کم اورده زنگ زده به بچه ها اونام نداشتن دختره فهمیده و کسری پول غذا رو داده تازه ده تومن به علیرضا داده که سوار ماشین بشه برسه شرکت. دلم آتیش گرفت وقتی فهمیدم. یه جوون تو اون سن با اون همه استعداد چقدر براش سنگین بوده. نمیدونیم چیکار کنیم..............

 

 



موضوع مطلب : من و شرکت

۱٦ خرداد ۱۳٩٢ :: ۳:٥٠ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B



موضوع مطلب : من و عکاسی

۱٦ خرداد ۱۳٩٢ :: ۳:۳۳ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

از این نوع سرو پوره خیلی خوشم اومد.

اول که به چندتا سیب زمینی نیاز داریم که قراره نقش ظرف سرو پوره شما رو ایفا کنه پس اندازه رو متاسب با نیازتون انتخاب کنید و خوب خوب بشوریدشون چون قراره با پوست یاشند

سیب زمینی ها رو بذارید بپزند فقط نباید له بشن بعد مثل شکل زیر داخلشون رو خالی کنید

خوب حالا پوره سیب زمینی تون رو اماده کنید و داخلش رو پر کنید البته به نظر من الزاما نباید پوره سیب زمینی باشه هرچیزی که دوست دارید من یه بار سالاد داخلش ریختم. برای پر کردنش میتونینید مثل شکل زیر عمل کنید که مجلسی تره یا با قاشق پرش کنید

برای درش هم میتونید یه کتلت سیب زمینی کوچولو درست کنید

ماچ



موضوع مطلب : من و آشپزی

۱۳ خرداد ۱۳٩٢ :: ٢:۳٤ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

خیلی فرندلی و خوشحال تکیه دادم کنار سینک و خانم صاحبخونه داره برنج وابکش میکنه داریم صحبت های خاله زنکی رو خیلی اروم اروم طوری که صدامون نره اونور اشپزخونه و همسران بشنون میگیم

حالا نوبت مخلوط کردن مواد لوبیا پلو با  برنج ابکش شده هست. همینطور که داره یه کفگیر برنج میریزه و یه کفگیر مواد قاطیش میکنه منم دارم حرف میزنم که یهو دستش رو کرد تو قابلمه و خیلی ریلکس یه موی بلند به قاعده نیم متر رو از تو برنج دراورد انداخت تو سینک و بدون اینکه به روش بیاره که اصلا موضوع مهمی اتفاق افتاده به کار قبلیش ادامه میده. منم با اینکه دارم بالا میارم اما حتی صحبتم رو قطع نمیکنم ولی دارم تو معدم بالا میارم. 



موضوع مطلب : من و دوستام

۱۳ خرداد ۱۳٩٢ :: ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

دوستم تعریف میکرد که همکارشون صبح از خواب پا میشه مثل هر روز میگه خوب برم سرکار بعد حاضر میشه و راه میافته که بره برسه به سرویس شرکت. در خونه رو میبنده در آسانسور رو باز میکنه و میره تو اسانسور...............

این جای داستان مشکل داره چون به جای اینکه بره تو کابین اسانسور و مثل همیشه بیاد پایین، 2 طبقه سقوط میکنه پایین

بـــــله نگو برق رفته در باز مونده  ولی خود کابین چند طبقه بالاتر تشریف داشتن حالا بقیه داستان رو یادم نمیاد یعنی با اینکه همین دیشب داستان رو شنیدم ولی اونقدر ترسیدم که بقیه ش رو نشنیدم ولی فکر کنم طرف تو بیمارستان بستری شده

بعد من از دیشب تا حالا دارم به این قضیه فکر میکنم و شاخ و برگ میدم که مثلا این که افتاد کی فهمیدن که این افتاد! یا اینکه اگه همون لحظه برق میومد و کابین به طرف پایین حرکت میکرد چی میشد؟ اگه طرف به جای طبقه دوم از طبقه 6 میافتاد چی؟

میخوام برم سنجد بخرم بعد بذارم تو جیبم رسیدم خونه یه مشت سنجد بخورم به جای اسانسور از پله ها بیام طبقه سوم و برگردم



موضوع مطلب : من و خبرها

۱۳ خرداد ۱۳٩٢ :: ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

بله اینجانب شهریور عروسیم هست و فوبیای چاقی گرفتم البته به استناد آینه و بابام و مادرشوهر که میگن تپل شدم . منم تصمیم گرفتم یه تکونی بدم ولی راستش از باشگاه رفتن متنفرم اولا که بیشتر به سالن مد شبیه تا سالن و من میترسم بقیه مسخرم کنن چون چاق شدمنگران

طبق معمول برای حل مشکل رفتم سراغ اینترنت و حدود 10 ساعت فیلم ورزشی و 7 ،8 تا اپلیکیشن ورزشی دانلود کردم.

از بین این همه فیلم و برنامه فقط یه اپلیکیشن دلمو بردnike training club فوق العده عالی و کاربردی هست

 

برنامه رو میتونید از کافه بازار دانلود کنید

کار با برنامه خیلی راحت هست و هر حرکتی همراه فیلم هست که انجام آن به طور صحیح را اموزش میده و بیش از 114 برنامه ورزشی مختلف داره و ورزش ها با توجه به هدف شما انتخاب میشوند.

ا- بعد از دانلود برنامه نیاز به 200 مگابایت دیتا داره بعد از گرفتن دیتا شما باید رجیستر کنید( اگر موقع رجیستر سر نام کشور به مشکل خوردید یه کشور دیگه رو انتخاب کنید خیلی مهم نیست)

2-هدفتون رو انتخاب میکنید(لاغر شدن، شکل دادن به عضلات،قوی شدن عضلات و..)

4- برنامه به عنوان جایزه امکان دانلود یک سری تمرین هایی رو به شما میده که توسط مربیان و ورزشکاران حرفه ایی ضبط شده مثلا تمرین دهنده شخصی ریحانا

به نظر من که برنامه خوبی هست از دستش ندید

یادتون باشه که تمرین ها اولش سخته مخصوصا برای کسایی که ورزش نمیکنن من 4،5 جلسه هست که به صورت یک روز درمیان ورزش میکنم بار اول از 15 دقیقه دوم گریه م گرفته بود و تا دو روز عضلاتم گرفته بود ولی الان راحتتر برنامه رو انجام میدم. شاید مسخره به نظر بیاد ولی با همین مدت کم تاثیرش رو احساس میکنم

اگه کسی برنامه رو گرفت و تو کار گردن باهاش مشکل داشت ایمیل بده که من تا جایی که وقت داشته باشم براش ترجمه میکنم و میفرستم

اگر هم برنامه رو گرفتید میتونیم یه برنامه بذاریم همدیگر رو از طریق اینترنت تشویق کنیم و ساعت های خاصی ورزش کنیم خلاصه یه جور کلوپ از راه ایمیل درست کنیم ایده ها، رژیم های مکمل با ورزش و ... هرچی که فکر میکنیم تاثیر گذار هست رو به اشتراک بگذاریم هرکی پایه بود بهم بگه.

 

 

 

 



موضوع مطلب : من و سلامتی

۱٢ خرداد ۱۳٩٢ :: ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

نمیدونم شما هم مشکل منو تو خوردن نون و پنیر و هندونه دارید یا نه هر جورد میخوای بخوری آب از سر و روت می چکه و آبروزی میشه اگه خود آدم هم تنها باشه با اینکه کسی نمیبینه ولی حتما اب هندون میچکه رو لباس آدم(شاید من فقط ادم شلخته ایی هستم)

این روش رو تو یه سایت خارجی دیدم خیلی شیک و مجلسی نون پنیر هندونه درست کرده

مواد لازم: پنیر و هندونه و اگر دوست دارید کمی نعنا و سبزی معطر

همه مواد رو مربع شکل ریز میکنیم

مرحله بعد همه مواد رو خیلی شیک با هم قاطی میکنیم

یعنی تو گرما میچسبه هاعینک



موضوع مطلب : من و آشپزی

۸ خرداد ۱۳٩٢ :: ٩:۱٩ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

با اینکه داشتم از استرس سوار هواپیما بودن میمردم مخصوصا با تکون های شدیدی که احساس میکردم ولی منظره بیرون تا حدی، سرم رو گرم میکرد تا به لحظه های سقوط زیاد فکر نکنم

پ.ن1: اون لکه هایی که توی عکس ها میبینید به خاطر کثیف بودن شیشه هواپیما از بیرون ایجاد شده.



موضوع مطلب : من و عکاسی

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed