کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
۳٠ امرداد ۱۳٩٢ :: ٤:۳٥ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

بعدش زبونم رنگ اسمورف ها شد آبی آبی....



موضوع مطلب : من و عکاسی

٢٩ امرداد ۱۳٩٢ :: ۱:٢۳ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

توی این عکس ها یکسری ایده مطرح شده برای مرتب کردن سیم ها و کابل هایی که همیشه تو دست و پا پخش میشن

بقیه عکس ها در ادامه مطلبقلب



ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : من و ایده ها

٢٧ امرداد ۱۳٩٢ :: ٦:٥٧ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

با همسر و مادرم برای پرو لباس رفته بودم. آدم سخت گیری نیستم و به نظرم برای پرو اول خوب بود.



ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : من و همسر

٢۳ امرداد ۱۳٩٢ :: ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

چند روز پیش تولد همسر بودقلب به شدت در پی یه هدیه غافلگیرانه بودم پارسال تولدش تازه دو هفته بود که از همکاری به دوستی تغییر موضع داده بودیم و من با تولد گرفتن سورپرایزش کردم.

راستش امسال محدودیت هایی داشتم اولا که نزدیک عروسی یه دنیا کار برای انجام دادن هست و یه جورایی همه زمان ها با هم هستیم دوما که نمیدونستم کجا تولد بگیرم خونه خودمون اماده نیست خونه مادرش دلم نمیخواست خونه خودمون هم مامان همینجوری کلی کار داره.

برای خرید هدیه همسر تاکید کرده بود که چیزی براش نگیرم به هر حال موقع عروسی بیشتر پول لازم داریم ابرو

اما اما

چند روز بود میدیدم همسر با حسرت داره بنرهای تبلیغاتی زیر رو نگاه میکنه

مهمانان برنامشون هم اینا هستند

اولش همسر قبول نمیکرد که ثبت نام کنه مخصوصا وقتی هزینه رو فهمید اما قیافه ش شبیه وقتایی بود که نمیذارم بستنی بخورهخنثی بعد از کلی اصرار که برای کارت خیلی خوبه بدردت میخوره راضی شد و  ثبت نام کرد بنابراین 27 ام از صبح تا شب میره کنفرانس و کلی ذوق دارهقلب انقد با هیجان درباره ش حرف میزنه که انگار اولین بارش هست که داره میره کلاس....

اینم لینک سایت کنفرانس

 

در ادامه مطلب برای آقایون چی بخریم؟؟؟

 



ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : من و همسر / من و زندگی / من و ایده ها

۱٤ امرداد ۱۳٩٢ :: ٥:٢٧ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

با همساده ما آشنا بشید. ایشون رو دیروز که برای بردن یه سری وسایل به خونه خودمون رفته بودم دیدم. که همون لحظه ملقب شدن به اسم بانو

این بانو خانم زودتر از ما جاگیر شدن ما که فعلا در حال تمیز کاری خونه هستیم ولی اینظور که معلومه ایشون اسباب کشی کردن و دارن ریلکس میکنن

 

 

- من از پنجره اتاقی که قراره بشه اتاق کار دارم عکس میگیرم  و بانو خانم هم تکیه دادن به دیوار آشپزخونه مابغل



موضوع مطلب : من و دوستام

۱٠ امرداد ۱۳٩٢ :: ٤:٠۱ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

من خیلی آدم موفقی تو آشپزی نیستم. خیلی وقتش رو ندارم و بیشتر از اون حال آشپزی کردن رو ندارم. اما یه وقتایی حس آشپزی میاد مثل دیروز که تصمیم رفتم فلافل درست کنم از اونجایی که اولین بارم بود و نمیدونستم چطور از آب درمیاد کنارش قیمه هم گذاشتم. جاتون خالی

اما متوجه مشکلی در سایت های آشپزی مورد علاقم شدم و این بود که بیشتر این وبلاگ ها و مخصوصا سایت های آشپزی امکان جستجو رو ندارن و این یه ضعف بزرگ در طراحی سایت و قالبشون محسوب میشه.

این فلافلی که درست کردم. البته طبق معمول همسر به دادم رسید وگرنه نمیدونستم باید چیکارش کنم. تزیینم وقت نکردم انجام بدم تا این حدش هم کار همسر هست.چشمک

 تو ادامه مطلب مراحل کار رو نوشتم اوه



ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : من و آشپزی

٢ امرداد ۱۳٩٢ :: ٦:۱۳ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

 یا :  گذشتگان چراغ راه آیندگان هستند

از بچگی دوست داشتم نقاشی کنم بماند که اوج هنرم در طراحی با مداد، کشیدن گربه و کوه و خونه است از این خونه هایی که یه مربع پایین میکشی یه مثلث بالاش و یه دود کش و در و پنجره هم براش میذاری. دیگه خیلی دستم همکاری کنه میتونم اون گربه رو پوزش رو دراز تر کنم گوشهاش رو کشیده تر و تبدیلش کنم به سگ!!! بعله ما یه همچی هنرمندی هستیم

خدا پدر مادر تکنولوژی رو بیامرزه که به مدد ایشون تونستم یه ذره به آرزوم برسم  و آرزو به دل از دنیا نرم.

ولی  همیشه به همه نقاش های دنیا حسادت کردم که چه ذهن و دست هماهنگی دارند. چه هوش و ذکاوتی دارند.  اما اوج تیر حسادتم سمت انسانهای غار نشین بود.

 این انسان های غارنشین عجب هنرمند هایی بودن بدون مدد به معلم طراحی و فلان مداد  و فلان مدادرنگی هزار رنگ مارک دار چه چیزایی میکشیدن نه خدایی کسی میتونه بیاد بز بکشه ؟با  یه سنگ، روی یه سنگ دیگه حکاکی کنه بعد اون بزها جست و خیز هم بکنند یا گاو شاخ دار به اون قشنگی بکشه قبول کنید سخته. بعد این پیچ و خم های تو کارهاشون یه حس خوبی همیشه برام داشت

من همیشه به عنوان یه انسان امروزی شهرنشین با این همه امکانات احساس حقارت و سرافکندگی عجیبی در برابر این موضوع داشتم تا اینکه .....

تا اینکه چندتا دانشمند عقده ای تر و حسود تر از من تاب نیاوردند و اونقدر در این هنر پیشینیان انگشت کردند تا پرده از حقیقت برداشتندی و رسوای عالموشون کردندی طوری که من الان میخوام جامه بدرانم و فریاد کنان عربده کشان برم سمت بیابان و اشک شوق بریزم از کشف این معمای بزرگ و در راه بازگشت به دیار خویش  حتما از این دستورالعمل شگرف پیشینیان استفاده کنم و هنر وجودیم رو به رخ دنیا بکشونم حالا ببینید کی من گفتم

شرح ماجرا را از اینجا بخوانید(فارسی)

و اینجا و اینجا  ( انگلیسی)

پ.ن1: منبع دوم به زبان انگلیسی و منبع سوم متن کامل تحقیق به صورت pdf می باشد.



موضوع مطلب : من و خبرها

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed