کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
۳٠ فروردین ۱۳٩۳ :: ٤:۳۱ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

به درجه ایی از اجتهاد در آشپزی رسیدم که دستپخت افراد کمی از فامیل رو میتونم قبول کنم.چشمک



موضوع مطلب : من و آشپزی

٢۸ فروردین ۱۳٩۳ :: ۱:٠٦ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

یه وقت هایی که جوک های طنز و جملات مثلا خنده دار درباره خانم ها میخونم در اعماق وجودم حرص میخورم و کلی حس فمنیستیم گل میکنه که این آقایون فکر کردن چه خبره و...

اما

اما

گاهی وقت ها خودم به عنوان خانم یه چیزایی میبینم که خجالت میکشم اصلا زبانم کوتاه میشه، توی شرکت یا توی موسسه مخصوصا دربرخورد با تکنولوژی بعضی از خانم ها شاهکارن. پیر و جوون هم نداره.

حالا نمیخوام خیلی درباره این مسائل صحبت کنم ولی توی همین دنیای مجازی گاهی بعضی از این کلمات سرچ شده شاهکارن. کلمات و جملاتی که سرچ میکنند بیشتر شبیه درد و دل هست.

انگار موتور جستجو مذکور خواهرجانشان هست و کل زندگی اینا رو میدونه و باید با توجه به زندگی طرف یک جواب بده.

خیلی وقت ها یادم میره از این کلمات عکسی تهیه کنم اما این مورد هم اخیرا بودخه و به نظرم جالبه

خووواهرم اول از همه اینکه آفرین که از الان به فکر همسرت هستی از نظر من ببین اون برای روز زن چی میخره بعد هر تصمیمی داری عملی کن.

دوما آخه عزیز دلم مگه گوگل با شوهر شما اشنایی داره که بدونه با چی ذوق میکنه

سوما اگه میخوای خیلی ذوق کنه یا براش یه وسیله مربوط به تکنولوژی بگیر یا اسباب بازی. سراغ لباس و زیر پیراهن و جوراب عطر اصلا نرو.

پ.ن:

این یکی هم احتمال بالایی کار یه خانم باید باشه امیدوارم اشتباه کرده باشم.

 



موضوع مطلب : من و گوگل نوشتها

٢۸ فروردین ۱۳٩۳ :: ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

ای کسانی که فک میکنید نظر شما فقط درسته منو به رگبار میبندید.

ای کسانی که طاقت نظر مخالف خودتون ندارید.

ای کسانی که فکر میکنید دانای کل هستید.

آقا شما خوب، من بد.

شما روشن فکر من فکر خاموش.

ولی یک لحظه فکر نکنید من نظرم رو به خاطر کسی عوض میکنم من همچنان فکر میکنم کلیپ عالیه. اصلا من عاشق تئاترها و کلیپ های اگزجره.

به خاطر خوی دیکتاتور گونه ام فقط کامنتهای دوستای خوبم رو حتی با اینکه با من مخالف بودند تایید کردم. چون خیلی مهمه آدم حتی نظر مخالفش را با احترام ابراز کنه.



موضوع مطلب : من و موسیقی

٢٥ فروردین ۱۳٩۳ :: ٤:٥٦ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

معتاد شدم رفت.

نشون به اون نشون که میخوام بازی کنم وای-فای گوشیم رو قطع میکنم تاریخ گوشیم رو میبرم جلو- الان رسیدم به سال 2016- و شروع میکنم. نصفه شب کله صبح. در حین فین فین کردن و بیماری در شادی و غم.



موضوع مطلب : من و مشنگیات

٢٥ فروردین ۱۳٩۳ :: ۳:۳٢ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

این مادر عزیزتر از جان بنده گاهی بیش از حد اسیر روابط خانوادگی هست و تمام سعیش رو هم میکنه که ما رو هم درگیر کنه. ای وای زشته، ای وای مردم چی میگن، ای وای ....

حالا یه سرچ تو زندگی خود مامان خانم بکنی به هایلایت هایی برمیخوری که میشه هزار تا ای وای مردم چی میگن دربیاری ها ولی ایشون عزم کردن این ای وای های مردم فقط مال ما باشه. مخصوصا از وقتی من ازدواج کردم این هجوم ای وای ها خیلی بیشتر شده.

مثلا لیست مهمان های عروسی ما دختر دختر دختر عمه مامان جان را باید حتما دعوت میکردیم چون ای وای زشته ما عروسی داداشش رفتیم حالا به جان خودم یه بار هم این بزرگوار رو قبلا به چشم رویت نکرده بودم.

این ای وای ها به شیوه مامان طوری مطرح میشند که به شدت احساس گناه و عذاب وجدان به آدم میدن. گاهی فکر میکنم من چه آدم خبیث مردم گریزی هستم.

شدت این ای وای ها در ایام عید بود وقتی من خیلی بی سرصدا و بدون اعلان قبلی فقط خونه اقوامی رفتم که دوسشون دارم و از رفت و آمد باهاشون لذت میبرم، مثل خاله و دایی مادربزرگ کلا بقیه رو خیلی تمییز پیچوندم.

و این ترکش های ای وای های مامان جان هنوزم ادامه داره. تا من رو تنها گیر میاره و میخوایم دو کلوم حرفای مادر دختری بزنیم شروع میکنه: تو چطور میخوای تو روی عمت نگاه کنی چقدر سراغت رو میگرفت.( من نمیدونم این عمه جان قبلا چرا دلش برام تنگ نمیشد توی اون ده سالی که با بابام قهر بود.)

یا

وای حاج عمو و زن عموت هی میگفتن چرا این دوتا نیومدن ما منتظرشون بودیم( قابل توجه که از کلاس پنجم دبستان تا روز بله برون خودم ما با اینا رفت و آمد نداشتیم فقط به خاطر وای مردم چی میگن دعوت شدن به مراسم و هیچ کس هم فکر نمیکرد بلند شن بیان تازه منو پاگشا هم بکنند. حالا برم خونه حاج عموی عزیز دقیقا چه صحبتی باهم داشته باشیم. به جان خودم از دار دنیا یه پسر عمو دارم کلاس چهارمه تا روز جشن ندیده بودمش)

یا

چرا خونه خاله من نرفتی؟؟؟؟؟؟ زشته اون پاگشات کرده بود باید میرفتی منتظرت بود! خب من میگم من قبلا هم نمیرفتم الان چرا باید برم؟

چرا میای مهمونی طلاهات رو نمیدازی!؟؟ مگه نداری؟ حالا هر چی هم بگم خجالت میکشم به خودم طلا آویزون کنم درک نمیکنه.

حالا همه اینا به کنار مورد زیر همراه با ای وای سری به تاسف تکان دادن هم داره و برنامه ریزی برای جبرانش:

خونه داییت رفتی چرا کادو برای خونه جدیدش نبردی؟

هرچی هم بگم یهویی شد از قبل قرار نبود بریم دست از سرم بردار گوش نمیده که. برنامه ریخته ما رو این هفته دوباره همراه کادو ببره خونه دایی.

حالا هرچی من بیام بگم مامانم تحصیل کردس، زن بیرون از خونه س شاغله امروزیه ولی چه فایده با این کارای عهد قجریش!

یعنی شدت این ای وای های مامان من رو به حدی رسونده که دیشب تو خواب بیداری داشتم فکر میکردم من چه کار بدی کردم، چرا من خونه اینا نمیرم، ای وای حالا چی میگن من چرا دارم فامیل گریزی میکنم؟

این وسط همسر هم موش میدونه که ای وای ما با حاجی چشم تو چشم میشیم چقدر زشته خونشون نرفتیمانیشخند

 



موضوع مطلب : من و فامیل

٢٠ فروردین ۱۳٩۳ :: ۸:٥٤ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

چشمانشان از زندگی تهی است.

لبخند بر لبانشان مرده.

برادرانم...



موضوع مطلب : من و خبرها

٢٠ فروردین ۱۳٩۳ :: ۸:٤٩ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

در یک اقدام انتحاری دیروز که به شدت ناراحت و دلشکسته بودم کل جعبه گز رو تموم کردم بعدش یک سوم قابلمه لوبیا پلو خوردم بعدش رفتم سراغ شیرینی های دستپخت مادرشوهرکه واقعا عالی بود.



موضوع مطلب : من و همسر

٢٠ فروردین ۱۳٩۳ :: ۸:٤٠ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

بی نظیره

و مخصوصا آهنگ زیبای چرا رفتی؟ با شعر زیبای سیمین بهبانی و کلیپ عالی باران کوثری



موضوع مطلب : من و موسیقی

۱٦ فروردین ۱۳٩۳ :: ۳:٤۸ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

سال جدید را خیلی خوب شروع کردم علتش هم سفرمون بود. توی سفر کارهای متفاوتی انجام دادم.

اول از همه اینکه توی شهربازی رامسر سوار این صندلی های سقوط آزاد شدم. اینایی که میبرتت بالاترین حد ممکن و ولت مکنه پایین تجربه هیجان انگیزی بود. بعد از پیاده شدن از نظر روانی شادتر بودم. موقه سقوط هرچی جیغ توی وجودم جمع شده بود را خالی کردم اونقدر جیغ زدم که وقتی پیاده شدم احساس رها بودن داشتم.

مورد بعدی دوچرخه سواری بود که شاید بیشتر از 10 سال بود دوچرخه سوار نشده بودم ولی توی محمود آباد ویلایی که داشتیم توی یه شهرک نزدیک دریا بود و خوشبختانه خلوت خلوت بعد شب ها دوچرخه سواری میکردم بین ویلاهای خالی، سکوت، آسمون پر ستاره. به همچین آرامشی نیاز داشتم.

کار جدید دیگه هم این بود که برای اولین بار بیلیارد بازی کردم توی محمود آباد کلی بیلیارد بازی کردیم. حس خوبی بود اینکه دارم یه چیز جدید یاد میگیرم.

جای همتون خالی کلی خوشگذروندم.

جناب همسر در مورد اول که اصلا پایه نبود راستشو بخواین حاضر نیست چرخ و فلک سوار بشه چه برسه به این. تنها کاری که کرد این بود واسه پایین ازم فیلم و عکس بگیره و به قول خودش حمد و قل هوالله بخونهچشمک

توی مورد دوچرخه سواری هم بود ولی در حالی که من میرفتم برای خودم ایشون با پسرخاله من داشتن مسابقه میدادن یا سعی میکردن خفاش بگیرنابله

یه همچی همسر بازیگوشی دارم بنده.

از کائنات برای این تعطیلات خوب متشکرم واقعا تخلیه روانی شدم. آروم شدم.



موضوع مطلب : من و زندگی

٦ فروردین ۱۳٩۳ :: ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

داستانش جدید بود. بازی عطاران مثل همیشه عالی بود. اما از یه جایی به بعد کشش نداشت من خوابم گرفته بود.

وجود نام هایی مثل کمال تبریزی، پیمان قاسم خانی، بهاره رهنما و رضا عطاران باعث میشه طالب چیزی متفاوت تر باشی.

فیلم به یکبار دیدن میارزه. و مطمئنا از خیلی فیلم های در حال اکران خیلی خیلی بهتره.

پ.ن: این آقای مسعود ده نمکی کوپن عید سینماها را خریدند؟ اخراجی ها1/2/3/4/

رسوایی/ معراجی ها، احتمالا سال دیگه وراجی ها!!!!!! آقا از سینمای ایران بکش بیرون بسه دیگه.



موضوع مطلب : من و فیلم

٥ فروردین ۱۳٩۳ :: ۳:۱٦ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

این اتفاق چند روز قبل از سال جدید افتاد و توی تمام مدت تو ذهنم میچرخید.

برای مقدمه باید بگم دوستی ما برمیگرده به حدود هفده، هیجده سال قبل از دوران راهنمایی. از از اون دست رفیق هایی هستیم که همه چیز را بهم میگیم، اون دست حرفهایی که به هیچ کس نمیشه زد. حتی درباره اتفاقات اتاق خوابیمون هم برای هم تعریف میکنیم یعنی توی دنیا تنها کسی هست که من از این دست حرفها باهاش میزنم. دوسش دارم.

بخوام رو راست باشم قبل از ازدواجش بیشتر دوسش داشتم. هنرمند خوبی بود خطاط فوق العاده ایی بود، عاشق شعر بود. اصلا کسی بود که منو سمت حافظ خوانی هل داد. کلی شعر حفظ بود.

وقتی ازدواج کرد کلا همه چیز را گذاشت کنار نمیدونم چرا ولی دیگه نه شعر میخونه و نه خط مینویسه. یه جورایی یهو فیس و افاده ش دنیا رو پر کرد. منم منم زد. فقط من و شوهرم خوبیم. فقط ما خیلی با کلاسیم.من از همه دنیا خوشگلترم خوشتیپترم. فقط من مهم هستم!



ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : من و دوستام

٥ فروردین ۱۳٩۳ :: ٤:٠٥ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

و ما امسال را با این شعار آغاز  کردیم.

چرا؟ علت خاصی نداره به دلم نشست.

دوست دارم سال 93 زندگی راحت تر و بهتر و پر از تجربه های جدیدتر باشه.

اما پیرو چندتا پست پایینتر که قرار بود اهداف سال جدیدمون را بنویسیم. من یه سری اهدافم رو نوشتم شاید بعدا بهش اضافه کردم اما فعلا که همیناس!

1- بیشتر گیاه خواری کنم و تا جایی که میشه گوشت را مخصوصا گوشت قرمز را از زندگیم حذف کنم.

2- یک مربی خوب یوگا پیدا کنم.

3- برای شرکت یه کار اساسی انجام بدیم

4- توی اون یکی شرکت سقف فروش بزنیم

5- خانه رو عوض کنیم برگردیم کرج

6- تا روز تولدم سایزم دوباره 38 بشه

7- ترس از رانندگیم بریزه

8- انواع دودی جات را از زندگیم حذف کنم.

9- توی دوره های مدیریت زندگی و life coach شرکت کنم.

10- توی کلاس های آشپزی مخصوص گیاه خوارها شرکت کنم.

11- دلم میخواد با چندنفر که افکاری شبیه هم داریم دوست بشم.(هزارساله دوست جدید نداشتم)

12- موقع ناراحتی خودم رو کنترل کنم و لحن گزنده نداشته باشم.

13- یک دوربین nikon حرفه ایی بخرم.

14- طفلی لپ تاپم عمرش داره تموم میشه یک لپ تاپ HP جدید بگیرم.

15- دلم میخواد دوباره شروع کنم به درس دادن.

16- کتابهای مدیریتی مربوط به کارم که توی کتابخانه دارن خاک میخورن را زودتر بگیرم.

17- از لیست کتابهایی که باید تا قبل از مرگم بخونم، امسال تعداد بیشتری را تیک بزنم.

18- خیاطی یاد بگیرم.

19- زندگیم نظم بیشتری پیدا کنه.

20- صبح ها کله سحر از خواب بیدار بشم(این یکی برام خیلی مهمه)

21- دوباره برم دانشگاه و یک رشته متفاوت بخونم.

22- کلی کارهای هیجان انگیز انجام بدم.

23- کلی سفر برم.

....

فعلا همینا به ذهنم رسیده، حتما بهش اضافه میکنم.

به طور کلی دلم میخواد سال جدید تجربه های متفاوت داشته باشم. هی با خودم نگم دوست ندارم، دلم نمیخواد حوصله ندارم. میخوام هیجان را تجربه کنم، میخوام در پایان امسال تجربه های جدیدم را براتون بشمرم.

 



موضوع مطلب : من و زندگی

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed