کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
۳٠ دی ۱۳٩۳ :: ٦:٠۱ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

توی سریال how i met your mother یه قسمتی هست مارشال بیکار شده از خونه درنمیاد یه شرت مامان دوز تنش کرده ولو شده رو کاناپه. روز به روز که شدت افسردگیش بیشتر میشه مسافتی که با شرت مامان دوزش میره بیشتر میشه اولش فقط تو خونه میچرخیده بعد تا دم در میره روزنامه بیاره دیگه اوج افسردگیش که دوستاش رو نگران میکنه اینه که با همون وضعیت میره برای خرید...

حالا داستان منه یه چند وقتیه که تقریبا خونه نشین شدم. عادت ندارم میفهمید عادت ندارم. رسما دارم روانی میشم.

اولش جالب بود کلی خونه رو تمییز میکردم دیزاین میکردم آشپزی میکردم، مثل تعطیلات بود ولی تعطیلات طولانی دل آدمو بهم میزنه بعدش افسرده میکنه

الان صبح ها انگیزه ایی برای از خواب بیدار شدن ندارم

بیدار هم شم دوباره ولو میشم رو تخت

صبحانه و نهار نمیخورم

زندگیم بی انگیزه س

حالا درست با شورت مامان دوز خرید نمیرم اما حالم خرابه اوکی ؟

هیچ کس هم دور و برم نیست اوکی؟

هیچ دوست باحالی ندارم اوکی؟

کلا دوست از نوع صمیمی ندارم از اونایی که برم پیشش باهم بریم کافه با هم بریم خرید درمانی، باهم ولو شیم کف اتاق لاک بزنیم فیلم ببینیم اوکی؟

نگرانم باشید لطفا

 

پ.ن1:

ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ، ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺲ ، ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﻪ...!
ﯾﮑﯽ ، ﺩﯾﮕﻪ ﺷﯿﮏ، ﻧﻤﯽ ﭘﻮﺷﻪ..
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺁﺭﺯﻭﯾﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ..
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﻤﯿﺪﻩ..
ﯾﮑﯽ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﻩ..
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ، عکس ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻩ...!
و.....
ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ در ٣٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ و ﺩﺭ ٨٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﻓﻦ میشوند...!

پائولو کوئیلو

 

 



موضوع مطلب : من و دوستام / من و من / من و سلامتی

٢٩ دی ۱۳٩۳ :: ٥:٢٠ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

خودش گفته بود میخوام بیام خونتون.

از لحظه ایی که شنیدم همش به همسر میگفتم : چاخان نکن حتما تو دعوتش کردی

اونم هی قسم و آیه که بوخوودا خودش خودشو دعوت کرد!

هنوزم حضور این آدم که روابطمون در حد یه سلام هست، بااون درامد میلونی عجیب و غریب ماهیانش تو خونه فسقل ما برامون جای سوال هست! حالا درسته همسر با پزوهشات گسترده بنده در زمینه کارشون و ترجمات بازم بنده کلی پز میده تو شرکت ولی فکر نمیکردم در این حد باشه!

وقتی بچه ها فهمیدن داره میاد خونه ما خیلی شیک تماس گرفتن با همسر که ما هم میخوایم بیایم !!!! همسر هم خیلی شیک جواب داد شرمنده ما امکان پذیرایی از شما رو نداریمخنثی

کلا این آقایون خیلی روابط شیک و عجیبی دارند تعارف ندارند. اگر من بودم گردن کج میکردم میگفتم خواهش میکنم منتظرتون هستیم بعدش تا آخر شب حرص میخوردم اینا چقدر پرون هستند!!!

اولین بار بود استرس داشتم گلاب بروتون اسهال شده بودمسبز کلا مهمونی خوبی بود کلی حرف زدیم باهم شوخی کردیم

نکته جالبش این بود که خیلی سوال میکرد انگار اومده خواستگاریمون

- یکدومتون تیپ چهاری هست از خونتون معلومه خیلی دیزاین خاصی داره

- چه نوع فیلمهایی بیشتر میبینید؟

- چه نوع مشروبی رو ترجیح میدید؟

- بعد از مشروب چیکار میکنید؟

- من دوست دارم بعد مشروب یا پانتومیم بازی کنیم یا مافیا.

- من فلان ترینر بزرگ دنیا رو بیشتر دوست دارم شما ترجیحتون کدومه؟

بعدم گفت برنامه بعدی حتما پانتومیم بازی میکنیم!!!!!!

نکته جالبش این بود با اینکه خیلی از نظر تحصیلی و آموزشی آدم بالایی هست از اونایی که برای هر ساعت تدریس ملیونی پول میگیرن. با این حال خیلی راحت گفت فیلمهای آموزشی که ترجمه کردید رو بدید من یا مطالبتون رو با من در اشتراک بزارید دوست دارم یاد بگیرم یا حتی خیلی راحت گفت من نمیدونم.

فقط داستان اینجا بود که فکر کنم از دستپخت من خیلی خوشش نیومد با اینکه خیلی خوشمزه شده بود کم خورد. نگران

بعد از رفتنش من همسر متعجب نشستیم رو مبل که خب امشب چی شد؟ چرا اومده بود؟ خب که چی؟ بعدش چی؟ الان یعنی چی؟

-اومده بود ترجمه ها و فیلم های آموزشی ما رو بگیره؟ (خودش هزارتا از اینا میتونه داشته باشه)

- میخواست درباره موضوع خاصی حرف بزنه وجود یه سر خری که نتونسته بودیم از شرش راحت بشیم مانع شد؟؟

- میخواست دوست پیدا کنه؟

- میخواست از دخترمون خواستگاری کنه؟( ما که دختر نداریم اونم که با دوست دخترش زندگی میکنه چی میگه این وسط)

- اومده بود به عنوان یک لیدر بسیار موفق دست نوازشی بر سر زیر دستانش بکشه؟( پس بقیه زیر دستان چی؟)

- میخواست توی تیم آموزشیش حضور داشته باشیم؟( این ممکنه باعث قتل در منزل ما بشه تحقیقات با من بوده من باید باشم نه همسر از الان بگم همسر فقط شومن خوبی بوده)

- همه موارد

-؟؟؟

هیچی دیگه فعلا نفهمیدیم. یعنی واقعا بازم میخواد بیاد با هم پانتومیم بازی کنیم؟ ایندفعه باید دوست دخترش رو هم دعوت کنیم؟ درباره چی حرف بزنیم؟ بیخیال آقا...

حالا باز چیزی دست گیرم شد خدمتتون عرض میکنم

 



موضوع مطلب : من و دوستام / من و همسر / من و شرکت

٢٥ دی ۱۳٩۳ :: ٦:٠۳ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

 

ای همدم روزگار چونی بی من؟
ای مونس و غمگسار چونی بی من؟
من با رخ چون خزان زردم بی تو
تو با رخ چون بهار چونی بی من؟



موضوع مطلب : من ودلخوشی / من و من

٢٤ دی ۱۳٩۳ :: ٦:٥٤ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

ظاهر خونش خیلی مجلل و شیکه! سعی کرده از همه چیز طلایی ترینآخ و گرونترین رو انتخاب کنه.

شبیه موزه شده

کلی هم ادعا پشت همه چیز داره.منم منم منم. ادعای بهترین بودن تو همه چیز.

مجبور شدم برای کاری از سرویس شخصیشون استفاده کنم توی اتاق خوابشون بود.

در رو که باز کردم داشتم بالا میوردم

از شدت بوی تعفن!

سرویسی که توی اتاق خوابه حمام و سرویس یک جاست اینقدر کثیف آخه!!!

کثیف بوی ادرار! حس تهوع داشتم

هنوزم نتونستم صحنه رو از ذهنم پاک کنم.

آدمی که کلی ادعا داره! من بهترینم من با کلاسترینم! من الم من بلم....

آدمی که شخصیترین قسمت خونش این وضع رو داره

جایی که باید آرامشبخش ترین جای خونه باشه

الزاما نباید گرون باشه فقط باید در شان روح و جسمت باشه همین!


 

 



موضوع مطلب : من و دوستام / من و سلامتی

٢٠ دی ۱۳٩۳ :: ٦:۱٧ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

خدمتتون عارضم که برید این فیلم رو ببینید. سال 2014 اکران شده. رتبه فیلم 8.3 هست و خیلی سریع توی 250 فیلم برتر تاریخ سینما (البته توی سایت IMDB )جا گرفته.

من به شخصه ارور دادم. همسر شوکه شد.

و از اونجایی که ارور میدم نمیتونم جلوی حرف زدنم رو بگیرم تا 5 صبح طرح آسفالت کردن مخ همسر جریان داشت.

الانم میخواستم مینیمال بنویسم بازم دچار هیجان شدم نمیتونم لال بشم.

برید ببینید چندتا فیلم دیگه هم دیدم بعدم میام براتون تعریف میکنم.

پ.ن1: چندتا گاف گنده از نظر من داره ولی جالبه

پ.ن2: بهناز جان خفه شو بسه

پ.ن3: چشم

پ.ن4: فعلا

 

 



موضوع مطلب : من و فیلم

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed