کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
۱٩ اسفند ۱۳٩۳ :: ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

خیلی ملیح و شیک چند هفته پیش یه لیست از کارهایی که باید تا قبل از عید انجام بشه را پرینت گرفتم و گذاشتم روی در یخچال.

همچی نمور نمور داشتیم اومدن عید را احساس میکردیم که ییهو اتفاق پست قبل افتاد و دوست مورد نظر به خانه ما پناهنده شد. گفته بودم خونه ما مقر فراری هاست؟ هرکی گند میزنه و میخواد مدتی تو چش و چال بقیه نباشه میاد اینجا. یه جورایی در حکم سفارت سوییس عمل میکنیم.

الان یه هفته ست یه مهمون شلخته تو خونه دارم، حالا درسته خیلی مهمون نیست ولی به هرحال سخته دیگه. تشک و پتو و بالشش کلا وسط اتاق پذیرایی هست حتی وقتی جمع میکنه میزاره همون وسط!

عادت داره از گلاب بروتون میاد بیرون دمپایی ها رو ضربدری رو هم در میاره( این یکی باعث میشه رگ پشت گردنم بگیره)

شبها هم بحث داغ حالا چیکار کنیم مطرح هست؟ حتی از مذاکرات 5+1 سخت تره!!

کلی بسته پیشنهادی مطرح میشه: بریم وکیل بگیریم؟ بریم قاضی را با ماشین زیر کنیم؟ بریم ماشینشو از تو پارکینگ بدزدیم؟ بریم براش همسر پیدا کنیم؟

نه واقعا چیکار کنیم؟

من آرامشمو میخوام! خونه مرتب، دمپایی های جفت، کفش های تو جا کفشی، لباس های مرتب تو کمد و....

میخوام کارام رو تا قبل عید انجام بدم.

نمیخوام یکی مثل زائو جاش وسط خونم پهن باشه.شیطان

 

پ.ن1: شخص مورد بحث دوست نازنینیه! ادم خوبیه فقط سبک زندگیمون مثل هم نیست.



موضوع مطلب : من و دوستام / من وغرنوشت

۱٤ اسفند ۱۳٩۳ :: ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

یادتونه چندتا پست پایین تر درباره امسال نوشته بودم که چه سال بدی بود؟ و یه دوستی هم نوشته بود که حالا هنوز تموم نشده و من ساده گفته بودم راند اخر مگه قرار چی بشه که از 11 ماه گذشته بدتر باشه؟

همچی غلط نمودم!!! جناب کائنات محترم بنده به خاطر دست کم گرفتن توانایی و خلاقیت بی نظیر شما در امور خاص واقعا عذرخواهی میکنم. میشه کمی با ما مهربانتر باشی؟

جناب کائنات عزیز دل، همچی این چند روز خلاقیت نشون دادن که کل سال را رو سفید کردن، چنان اتفاق های عجیب و غریبی در عرض بیست و چهار ساعت افتاد که میتونم باهاش فیلمنامه درست کنم بفروشم والا!

اینم که میگم عجیب منظورم واقعا عجیبه شما یه سری حوادث عجیب پشت سرهم تصور کن که به طور کلی دست به دست هم میدن تا دهن آدم رو سرویس کنند.

به مسبب این اتفاقا میگم خودت تنهایی چطوری تونستی یه گند به این بزرگی بزنی که همه رو به بدترین شیوه ممکن درگیر کنی. ای تو روحت که آخر سالی یه همچی اعصاب خوردی به ما دادی.

دیدید که یه سری مشکلات هم هستن که نه با پول حل میشن نه سریع حل میشن مخصوصا وقتی که به آخر هفته میخوره و فقط باید صبر کنی!

وقتی هم یه مشکلی پیش میاد که راه حلی نداره باید حتما صبر کنی فکر مثل خوره مغزت رو میخوره.

حالا نکته جالبترش اینجاست که من همیشه هر وقت اعصابم خورده مهمونی دارم اونم مدلی که نمیشه کنسلش کرد.

بخارشو به طرز احمقانه ایی خراب شد اونم من که همه کار و زندگیم رو با بخارشو باید انجام بدم!

گوشی همسر ترکید! حالا نترکید ولی به ف...ا...ک فنا رفت.

یه سوسک به چه بزرگی تو چارچوب اتاق خواب بود که تا حشره کش بیارم ناپدید شد. با اینکه کال اتاق رو حشره کش زدم هنوز جنازه چندش خان از دست رفته هنوز پیدا نشده!

بعد از مدتها ترک دخانیات از دیروز تا حالا دو بسته دخانیات کشیدیم. لامصب داشتیم زندگیمون رو میکردیم

جناب اسفند مهربان و دوست داشتنی جناب کائنات عزیز دل میشه لطفا کمی مهربانتر با ما برخورد کنید همین الان نیازمند سبزیتان هستیم لطفا مهربانتر باشید با ما با تچکر!!!!

دوستان یه ذره همدردی کنید و انرژی سبزتون را برای ما بفرستید تا این مشکل حل بشه.

 

 



موضوع مطلب : من و زندگی / من و فامیل

٢ اسفند ۱۳٩۳ :: ٢:٥۸ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

این هوا هم ما رو گذاشته سر کار

صبح کولاک و برف دو ساعت بعد همچین گرم و افتابی بدون نشانه ایی از برف!

به خودم شک کردم شاید همه رو تو خواب دیدم!

تصور کنید روزایی بیاد که برای بچه های ما برف و برف بازی و آدم برفی فقط یه تصویر توی فیلم ها و عکس ها باشه. عجیب نیست خودمون هم داره کم کم یادمون میره روزهایی رو که اونقدر برف میومد که تو حیاط سرسره درست میکردیم. تو مدرسه از شدت یخ بندان و لیز بودن هزار بار میخوردیم زمین.روزایی که بیدار میشدیم میدیدیم بابا داره برفهای حیاط رو پارو میکنه یه کوه برف یه گوشه جمع میشد.

یادمون میره یه روزایی بود تو مدرسه یکی میشست وسط دو نفر دستش رو میگرفتن رو برف سر میدادنش!

حتی برای خودم هم دیگه عجیبه. شبیه یه رویای دور میمونه

دلم برای روزهای برفی تنگ شد.

دلم برف درست و حسابی میخواد!

کاینات با ما قهر کرده حتی دیگه برف هم برامون آرزو شده.

تا چند وقت دیگه حتی روزهایی که تو تابستون آب بازی میکردیم و یا دوش رو باز میذاشتیم برای خودمون آواز میخوندیم هم یه رویای دور و میشه.



موضوع مطلب : من و خاطرات / من وغرنوشت

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed