کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
٢۳ تیر ۱۳٩۳ :: ٢:٥٥ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

حالا درسته افسردگی گرفته باشم اما الان که افتادم به فک زدن بذارید این سریال رو بهتون معرفی کنم.

شیاطین داوینچی

 

فصل اول سریال سال 2013 پخش شد. سیزن دو هم تموم شده و سال 2015 فصل سوم پخش میشه!

داستان درباره داوینچی 25 ساله در فلورانس هست. خب شخصیت های متفاوتی در طول سالها از داوینچی دیدیم ولی به نظر من این شخصیت تمام ذهنیت آدم را نسبت به داوینچی ارضا میکنه شخصی که از زمان خودش خیلی خیلی جلوتر هست. مردی که آینده را ساخت!

به نظرم سریال پرهیجان و خلاقانه ایی هست. ابعاد مهم زندگی داوینچی مثل نقاش بودن، شمشیرزن ماهربودن، دکتر، مهندس ابزار جنگی و رمانتیک بودن، را نشان میدهد.

یکی از نکته های جالب سریال لباس خود داوینچی هست یه وقت هایی موقع دیدن سریال به همسر میگم خدا وکیلی یه موتور هارلی دیویدسون کم داره. الیته درک میکنم خواستن اون پیشتاز بودن داوینچی را به تصویر بکشن.

من همیشه شخصیت رمزآلود داوینچی رو دوست داشتم و این سریال خیلی بیشتر شبیه تصور ذهنی من از داوینچی هست. البته در ته ته اعماق ذهنم فکر نمیکردم که جذابیت بصری هم داشته باشه چشمم کف پای جناب تام رایلی ماشالاشون باشه همچین تو دل برو هستن و خیلی بیشتر از انتظار ما از داوینچی ظاهرشدن.

خلاصه که اگه سریال های تاریخی و رازآلود رو دوست دارید بهتون پیشنهاد میکنم حتما ببینید.

اینجا هم عکس های بیشتر سریال da vinci demons



موضوع مطلب : من و سریال

٢۳ تیر ۱۳٩۳ :: ۱:٤۸ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

حالم بده حوصله ندارم یه چندروزه داغونم!  من نمیدونم شما چجوری با مامانتون دوستید من و مامانم هر چند وقت یه بار میزنیم به تیپ و تار هم. الانم از اون وقتاس جفتمون هم فکر میکنیم حق با خودمونه. بعد یه دعوای ناجور هم با همسر کردیم البته مراتب عذرخواهیش رو اعلام کرده.

ولی کلا مغزم بهم ریخته از حالت دیفالتش دراومده. از صبح هم ولو شدم وسط اتاق چیپس و ماست و کارتون و های های گریه میکنم. حالا اینکه چیپس و ماست چه ربطی به کارتون و کارتون چه ربطی به گریه داره والا منم نمیدونم...

یه عالمه ظرف نشسته دارم شام هم ندارم حوصله هم ندارم. از اون بدتر این دومین بسته چیپسمه از دیشب تا حالا....



موضوع مطلب : من وغرنوشت

۱٥ تیر ۱۳٩۳ :: ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

مادربزرگم برام نماد همه چیزهای خوبه! همه مهربونیا، همه انرژی مثبتا، همه مظلومیت ها و...

هفته پیش که اومد خونمون دید که توی اتاق خوابم روی باکس رو دیوار، میوه درخت کاج دارم و با لاکای رنگی پره هاش رو رنگ کردم. بهم میگه منم کاج دوست دارم همیشه جمع میکردم و میگرفتمشون زیر آب تا کامل بسته بشن و بعد میزاشتم خشک بشه که کامل بار بشن. حالا تو حیاطمون کاج افتاد برات جمع میکنم

بعد امروز زنگ زده موقع صحبت میگه به بابابزرگت هم گفتم تو حیاط کاج دید برات جمع کنه تا الان 4تا برات جمع کردم بذار بیشتر بشه بیا ببر!!!

الهی دورش بگردم حالا درسته من نمیدونم با 4 تا کاج باید چیکار کنم حالا بیشتر از اونش رو که اصلا نمیدونم باید چیکار کنم! فقط میدونم این کاج ها برام مقدسن. از الان عاشق تک تکشونم.و میخوام باهاش یه مجسمه عشق درست کنم یه معبد یه ...

تابلوئه احساساتی شدم یا بیشتر ری اکشن نشون بدم؟ این اتفاق خیلی کم پیش میاد من احساساتی بشم و قربون صدقه یکی برم الان شما بدانید و آگاه باشید که یه چیز کوچیک چقدر میتونه آدم رو خوشحال کنه. این شوهرانمون یکم یاد بگیرن!

پ.ن1:

الان تابلو میخوام بزنم همسر رو له کنم یا واقعا بزنم له کنم.

اصلا ولش کن سوییچ کن رو کاج ها. الهی قربون مهربونیش برم برام داره کاج جمع میکنه.....

 



موضوع مطلب : من و فامیل / من و همسر / من و خلاقیت

۱٠ تیر ۱۳٩۳ :: ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

چند روزه شاهد پخش سریال هفت سنگ از شبکه سه هستیم. خب با تبلیغاتی که شده بود و بازیگراش توی اینستا خودکشی کرده بودن از بس که به به و چه چه از خودشون راه انداخته بودند ما هم منتظر که چه خبره!!!

البته هنوز ده دقیقه از قسمت اول نگذشته بود که دیدیم هیچ خبری نیست غیر از کپی لحظه به لحظه از سریال آمریکاییی مدرن فامیلی. اونقدر این کپی برداری زننده هست که من بهم برخورد به خاطر توهین به شعور خودم.

اولا اگه سریال خوبه لطف کنند اصلش رو نشون بدن که هم کارگردانی بهتر و بازی های به شدت جالب تری داره چه کاریه بودجه رو اینطوری هدر میدن بعدشم این سریال توی تیتراژ ابتدایی سه تا نویسنده!!!!! داره و در شروع هر قسمت اسم نویسنده قسمت دوباره ذکر میشه! حالا سوالم اینه که دقیقا نویسنده های محترم چیکار کردن؟ ترجمه صحنه به صحنه دیالوگ ها و ایرانیزه کردن اپیزودها؟ بدون حتی ذره ایی خلاقیت؟!!

البته شرمنده خلاقیت که داشتن مثلا به جای زوج گی داستان خانم و آقا آوردن به جای دختر بزرگه که همیشه دوست پسرش اونجا بود یه پسر گذاشتن که دوستش برای درس دادن میاد اونجا.....البته زن پدربزرگ تو نسخه اصلی گلوریای خوشگل و خوش هیکله ولی اینجا خانم پاوه نژاد.....

یعنی به همین راحتی میشه نویسنده شد؟ خب اگه اینجوری منم همین الان میرم سراغ کتابخونم چندتا از شاهکارهای ادبی دنیا رو درمیارم ایرانیزه میکنم میدم به اسم خودم چاپش میکنم. مثلا ایرانیزه بربادرفته:

اسمش رو میذارم گرگم به هوا بعد شخصیت اسکارلت را میزارم مهریماه و اسم رت باتلر جان دلم رو میزارم داوودخان!!1000 صفحه داستان هم مینویسم بدون اینکه عنوان کنم اقتباس هست تازه کلی هم معروف میشم و اول کتابم رو براتون امضا میکنم تازه باهاتون عکس یادگاری هم میگیرم!!از خود راضی



موضوع مطلب : من و سریال / من و تلویزیون

۸ تیر ۱۳٩۳ :: ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

جناب همسر ما از اون دست آدم هایی هست که سرشون نرسیده به بالش صدای خروپفشون دنیا رو برمیداره و به شدت لج منو هم درمیاره!!! حالا گاهی خدای نکرده خدای نکرده چندساعت زمان خوابش بریزه بهم با اینکه طفلک خیلی سعی میکنه با تمام وجود مقاومت کنه و همپای من راه بیاد اما گاهی توان از کف میده و من از دو جا میفهمم طفلی نمیتونه دیگه بیدار بمونه حالت اول اینه که به شدت!! به شدت !!! میره تو فاز حرف زدن مثل رادیو شکسته حرف میزنه! حرف میزنه حرف میزنه! اون وسطا مترصد فرصتی هستم تا نفس بگیره یهو من بپرم وسط که آخی گلم خوابش میاد لا لا لا بخواب!!! بلکه هم بخوابه این گوش  و مغزم استراحت کنه!

اما توی حالت دوم ایشون مثل پسربچه های تخس چشماش رو میبنده و سعی میکنه بخوابه اما چون خیلی خوابش میاد خوابش نمیره بعد چیکار میکنه؟؟ آواز میخونه! بععععله آواز میخونه. شما تصور کن ( با اینکه تصور کردنش سخته) من پشتم به همسره روی تخت دارم به خودم فشار میارم بخوابم یهو یکی از اونور تخت میگه : من این آهنگ شجریان!!! رو دوست دارم وطـــــــنم ای شکوه پا برجا در دل التهاب دوران ها!!!

- عزیزم منظورت سالار عقیلیه دیگه.

- آره همون علیرضا قربانی

- سالار عقیلی

- میدونم میخوام بگم چون تو علیرضا قربانی دوست داری یه شبم میخوام برات قربانی بخونم!!

- تو که قربانی گوش نمیدی

- چرا میدم

- خوووو یه آهنگش رو بخون

- نمیدونم تو هر وقت قربانی گوش میدی گریه میکنی منم نمیخونم

-چشم

این تازه حالت خوبشه نمونه دیگه هم داره:  ساعت 4 نصفه شب همسر داره سعی میکنه خودش رو بخوابونه منم همینطور که یهـــــو بغل گوشت یکی شروع به خوندن میکنه که:

- کوچه تنگه بله عروس قشنگه بله
کوچه تنگه بله عروس قشنگه بله
دست به زلفاش نزنید مرواری بنده بله
بادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادا
بادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادا
این حیاط و اون حیاط میریزن نقل و نبات
این حیاط و اون حیاط میریزن نقل و نبات
به سرعروس ودوماد میریزن نقل ونبات

قهقهه

- چرا میخندی دارم برات شعر عاشقونه میخونم

-قهقههقهقهه

قابل ذکر است که آهنگ های دیگه ایی مثل آمنه آمنه یا دستت رو بذار تو دستم و تو چشمام نگاه کن و..... در مورد های مشابه خونده شده و همسر در تمام طول مکالمات کاملا جدی و تخس هست.

یه همچی شوهری دارم!



موضوع مطلب : من و همسر

٦ تیر ۱۳٩۳ :: ٢:۳۳ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

نکته جالبش اینجاست یه هفته میشه که میخوام برم لیوان بخرم. همه دم دستیام فرت فرت شکست آخریشم هم وقتی همسر داشت ظرف میشست شکست و انگشتش رو داغون کرد! بعد دو روز پیش گیر داد که بریم لیوان بخریم میترسم خونه نیستم این لیوانا دست تو رو هم ببره اونوخ من چیکار کنمسبز منم این روزا اعصاب ندارم حوصلم نیومد برم بخرم.

بعد مهمونای دیشبم بدون اینکه بدونن و از همه دیگه خبر داشته باشند برام سه دست لیوان کادو آوردن. حالا مناسبت کادوشون رو هم نمیدونم. فقط عادتشونه هر وقت میان خونم دست خالی نمیان. مادربزرگ و خالم رو میگیم. فکر نمیکردم همچی انرژی قوی داشته باشم!

پ.ن: میگما هنو بی حوصله ام

 



موضوع مطلب : من و فامیل

۳ تیر ۱۳٩۳ :: ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

با عرض سلام و شاد باش خدمت خدای مهربونم. خداجون من بعد از مدت ها اقرار کردم حالم خوبه همه چی عالیه ما چقد خوبیم و از این حرفها. خدا جون ما باهم دوستیما حداقل میذاشتی دو ساعت از نوشتنم بگذره بعد میذاشتی تو کاسم.

خدا جون خودت میدونی ما کل کار و زندگی رو تعطیل کردیم شرکت رو ذاریم جمع میکنیم و چسبیدیم به پروژه مذکور و خودت خوب میدونی تازه قرار بود این ماه بعد از مدت ها صورت با سیلی سرخ کردن پول خوب بگیریم بعد هنوز دو ساعت از نوشته من نگذشته تازه چند روز از حس آخیش راحت شدیم و این ماه اوضاع خوب میشه نگذشته که یهو میشنویم پروژه معلق شده؟؟؟؟؟ نه واقعا خدا جوون این رسمشه!!! این همه این ماه کار کردیم حالا من کمتر همسر یه عالمه! به امید اینکه این ماه دیگه درست میشه. بعد هرکی یه حرفی میزنه یکی میگه شیش ماه یکی میگه سه ماه اون یکی میگه چند هفته؟؟؟ خب ما گناه داریم. تازه میخواستیم نفس راحت بکشیم تازه همه استرس ها تموم شده بود!

بعدش خودت میدونی ما آدم های جو گیری هستیم در هفته گذشته هرچی داشتیم و نداشتیم خرج کردیم کلی تریپ وضع خوب برداشتیم تازه پنج شنبه مهمون دعوت کردیم و میخواستیم بریم برای مهمونی خرید کنیم . تازه با بقیشم میخواستیم بریم لباس بخریم اونوقت یهو اینجوری میاد تو کاسمون؟ حالا من حرفای همسر رو قبول دارم درباره در حکمت و رحمت و این چیزا حرف میزنه اما خودتم قبول کن خیلی شوک بزرگیه! حالا درسته بنده به همسر گفتم خیالت تخت تا یکشنبه پروژه از تعلیق میاد بیرون من دلم روشنه ولی تو هم یه لطفی بکن آبروی حرف ما رو حفظ کن دیگه.من لفظش رو اومدم تو کاراش رو جور کن ! الان اینجور بلاتکلیف بمونیم خوبه؟ حالا فقط یه ما نیستیم که خودت میدونی چقدر آدم هستن که همه نگرششون روی این جریان بود!

بیا با ما راه بیا! با ما مهربون باش حداقل تا یکشنبه از تعلیق بیایم بیرون. و گرنه این ماه پول نداریم هیچی هم نداریم. اگه قبلا حداقل یه ذره داشتیم تو هفته گذشته به دلیل امید به این ماه همه رو خرج کردیم. دیگه خودت یه فکری به حال ما بکن. حالا ما بچه نداریم ولی چند نفر رو برات نام ببرم تو این پروژه که بچه دارن تازه بعضیاشون دو تا دارن. چجوری خرج زندگیشون رو بدن!!!

خدایا تازه آرامش داشتیما! خدایا تو میدونی من اعصاب ندارم تو همین دو روز هم زندگی رو به همسر تیره و تار کردم! بیا به اون طفلک رحم کن گناه داره با این همه مشغله فکری از دست من هم اعصابش خورد بشه. تازه الان همین الان با اینکه به تو امید دارم ولی اوضام جوریه که میتونم لب تاب رو پرت کنم تو دیوار جفت پا بپرم روش حرصم رو خالی کنم.چیکار کنم اخلاق ندارم فکر بی پولی تنم رو میلرزونه تازه لباس هم ندارم یعنی دارم دستت درد  نکنه اما لباس جدید میخوام تازه این همه پول کرم و لوسیون و کوفت و زهرمار دادم اگه اوضاع اینطوری بمونه مجبور میشم برم سر چهاراه بساط کنم همه رو بفروشم پولش رو نگه داریم! تازه خدایا من میخواستم برم ناخن بکارم. تو که دست به این قشنگی بهم دادی خوشت نمیاد که ناخن هام نا مرتب باشه. زحمت اینم بکش. تازه من دلم میخواست اخر امسال وضعمون طوری باشه خونه رو عوض کنیم و بریم سمت نی نی دار شدن. واقعا تو که نمیخوای من هزار سال با دخترم تاکید میکنم دخترم فاصله سنی داشته باشم.

تازه کلی دیگه هم هست. ماه دیگه تولد همسره تولد مامانه تولد داداش کوچیکه روی تو حساب کردم برای تک تکشون!

راستی یادم رفت میخواستیم بریم برای همسر کفش و شلوار بگیریم پیرهن نمیخواد زیاد داره زحمتت میشه ولی کفش واجبه چون با این وضع باید بره کارگری کفش خوب بفرست!

بی زحمت ما باید پول شارژ ساختمون و قسط وام خونه رو هم بدیم اینا رو هم زحمتش رو بکش!

دوربین و سفر و اینا رو هم دیگه خودت در جریان هستی!

نذری محرم! دیگه ببین این یکی خیلی مهمه!

البته چه کاریه خدا شما پروژه رو از تعلیق در بیاری خودمون کم کم و نمور نمور تمام کارهای بالا رو میکنیم. قبول خدا؟؟

خدایی من و تمام دوستایی که این جا رو میخونند داریم انرژی میفرستیم تو هم که همه کلیدا دستته تازه دربابر خواست تو هیچه پس زحمتش رو برامون بکش. مرسی دوستت دارم!!!!



موضوع مطلب : من و زندگی / من و مشنگیات

۱ تیر ۱۳٩۳ :: ۳:۱٦ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

خیلی طولانی شده لطفا بیاید ادامه مطلب



ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : من و زندگی / من و سلامتی / من و سفر زندگی

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed