کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
٢٦ آبان ۱۳٩۳ :: ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

 

توی یه رابطه یه فرق بزرگ هست بین اینکه "از دست کسی عصبانی بشی " با اینکه " از دست کسی ناراحت بشی"

وقتی از دست کسی عصبانی میشی یعنی طرف یه کاری کرده مطابق میلت نبوده و تو عصبانی شدی. من در این حالت اصولا فریک میشم داد میزنم بلند بلند حرف میزنم و همه وجودم خشم میشه. ولی در کنارش هیچ صدمه ایی به بدنه رابطه نخورده هنوز دوستش داری با اینکه شاید تو عصبانیت کلی حرف بهش زده باشی اما قلبت دست نخورده باقی میمونه.

اما وقتی از دست کسی ناراحتی انگار با تبر زدن تو قلبت. کسی که انتظار نداشتی کاری کرده که قلبت رو شکونده. من در اینجور مواقع نه میتونم داد بزنم نه میتونم گریه کنم نه هیچ کار دیگه ایی... من فقط سکوت میکنم و هیچ حرفی نمیزنم نمیتونم حرف بزنم. دقیقا جایی که هیچ حرفی ارزشی نداره هیچ توضیحی عمق خراشی که ایجاد شده را نمیتونه توضیح بده پس برای چی باید حرف زد چرا باید توضیح داد؟ بیشتر وقت ها بعد از اینکه توضیح بدی با این جمله از بقیه مواجه میشی که این که مهم نیست بابا. بیخیال! یا ببخشید! ولی مهمه حداقل برای تویی که ناراحت شدی خیلی مهمه.

من بیشتر اوقات عصبانی میشم تا ناراحت یه جور سیستم دفاعی دارم که یاد گرفته عصبانیت بهتره. چون وقتی ناراحت بشم از دست کسی انگار یه طناب کوچیک از رابطه برام پاره میشه. وقتی این ناراحت شدنا زیاد باشه یعنی طنابهای بیشتری پاره میشه. و اینکه رابطه کی تموم میشه دقیقا ربط داره به اینکه چقدر کشش و طناب هست گاهی یکسال گاهی چهارسال و گاهی چندماه طول میکشه همه چیز بستگی داره به عمق ارتباط. وقتی دیگه طنابی نمونه راحت میبرم راحت میرم بدون عذاب وجدان بدون حتی یه فکر کوچیک. نه در حد حرف چون اینکارو کردم. جاهایی یهو بریدم که شاید باورش سخت بوده. من از خودم محافظت میکنم اجازه نمیدم کسی در قالب دوست یا همراه یا فامیل یا هر چی به من آسیب روحی بزنه.

برای همین وقتی کسی برام مهمه سعی میکنم بیشتر از دستش عصبانی بشم تا ناراحت.  وقتی از کسی ناراحتم نمیتونم حس دوست داشتن داشته باشم

الان خیلی ناراحتم



موضوع مطلب : من و من

٢۱ آبان ۱۳٩۳ :: ۱:۱۸ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

قبلتر ها من خیلی منظم تر بودم

الان خیلی شِتر شلخته شدم

منظورم توی وسایل و نظم خانه نیست. اتفاقا خیلی در این زمینه کدبانو تشریف دارم در حدی که وسایل شام فردا از الان آماده شده. بعللله چی فک کردین؟؟عینک

منظورم تو اطالاعات و علایقم هست. قبلترتر ها همه چیز را یادداشت میکردم کلی دفتر دارم از خیلی سال پیش البته به غیر از دفاتر خاطراتی که از مثلا سال 76 به اینور دارم که خودش حدیثی جداگانه هست اصلا میخوام یه باری که خیلی دوستون داشتم چندصفحه از خاطرات دوران راهنماییم رو بخونم باهم دیگه فقط بخندیم. یه بار که همسر رو خیلی دوست داشتم براش خوندم  طفلک از شدت خنده رنگش آبی شده بود.

ای بابا داشتم یه چی دیگه میگفتم: میفرمودم که شِتر شلخته شدم چون دیگه نمینویسم این اتفاق از زمان کامپیوتر و لب تاپ و گوشی هوشمند خبلی خیلی بیشتر شد. کلی فایل داشتم که یا اشتباهی پاک شد یا واقیعیتش اینکه وقتی تو کامپوتر نوشته ذخیره میکنم عمرا یادم بمونه که بعدا برم نگاهشون کنم.

مثلا یه دفتر قدیمی دارم توش کلی شعر دارم هنوز گاهی میرم سراغ اونها با اینکه کلی کتاب شعر تو هارد و گوشیم  دارم که حال خوندنش رو ندارم. کلا آدم خودکار دوست و دفتر دوستیم.

یا تو یکی از دفترهام یه مراخل یه فال ورق رو دارم همیشه از رو اون فال میگیرم کلی فال پیشرفته تو همین کامپیوتر دارم عمرا بازشون نمیکنم.

کتاب اینجوری هم دوست ندارم دوست دارم کتابم بو کاغذ بده. دوست دارم با هایلایت جملات باحالش رو خط بکشم.

هیچی دیگه میخوام دوباره به عصر بدویت برگردم. خداوکیلی مغزم تحلیل رفته از بس همه چیز رو توی این تکنولوژی ذخیره کردم.کلا وقتی خودکار کاغذ دستم میگیرم انگار میخوام همه چی رو خلاصه بنویسم سر و ته قضیه رو بهم بیارم.میخوام سعی کنم دوباره بنویسم. شاید بدوی باشه اما فکر کنم نظم و ترتیب بیشتری داره اگه نشد که دوباره برمیگردم تکنولوژی.

پ.ن1: عکس شلختگی میز کار کدبانو رو مشاهده میکنید. این یک سوم لوازم تحریرم هست بقیه داخل کشوها و کمد کتابخونه و اون یکی کتابخونه رو هم تلنبار شده.

پ.ن2: اعتراف میکنم یه معتاد به خرید لوازم تحریر هستم.

 

 

 



موضوع مطلب : من و نظراتم / من و ایده ها / من ودلخوشی

۱٩ آبان ۱۳٩۳ :: ٢:۱٠ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

آقا در راستای طرح خود شاد سازی و این حرفا من متوجه شدم عنصر قر دادن الکی خیلی وقته در من خشکیده. یعنی اینجوری که راه بری تو خونه سر گردن و تکون بدی همچی قر ریز بیای و این حرفا.

بعد تصمیم گرفتم یه مدت این موزیک بک گراند خونه را عوض کنم با خواننده های مورد علاقه ما که نمیشه قر داد مثلا فکر کنید با صدای علیرضا قربانی قر ریز بیای یا رضا یزدانی را باهاش بلرزونی نمیشه کهچشمک همسر هم که اوضاعش خرابتر از منه فقط آقاشون داریوش فک کن با داریوش بندری بزنی همچی ریز بشکن و سر گردن!!!

با توجه به این تحقیقات و با در نظر گرفتن این که عمرا با این خواننده های جدید قرم نمیاد رفتم سراغ بخش ریمیکس های رادیو جوان

و خیلی اتفاقی اینو انتخاب کردم و دانلود نمودم

یعنی کولاک یعنی چشمه خشکیده قر من الان مثل زاینده رود پر آب و جاری شده یعنی در این حد که همسر با اون شیکم همچی قر ریز میاد دیدنی. فکر کن شما با آهنگ " آهوی دشت زنگاری" قر نیای یا " یه بار سلامت میکنم دلمو به نامت میکنم" پروانه ایی نزنی نمیشه دیگه!

گفتم شما هم سهیم باشید در این کشف قردار بنده.

من دارم میرم بقیه ریمیکس آهنگ های قدیمی رو دانلود کنم.

پ.ن1: الان نیاین بگین  که وقت شادی و این حرفا نیستا !!!نگفتم برید جشن و پایکوبی راه بندازید همچی نمور برای دل خودتون اصلا شما بگو به عنوان ورزش . لطفا گیر ندین

 



موضوع مطلب : من و همسر / من و ایده ها / من و نظراتم / من و مشنگیات

۱٥ آبان ۱۳٩۳ :: ٤:٢٢ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

توی یکی از کلاس هایی که میرم صحبت شد درباره اینکه خودتون را در معرض انتخاب های مثبت قرار بدید! نگذارید ویروس ذهنتون را از بین ببره!

مثلا تایم آزادتون را به جای اینکه یه برنامه مسخره تلویزیونی ببینید یه مستند درباره کار یا چیزهایی که بهش علاقه مند هستید تماشا کنید.

به جای رفتن به پارتی و مشروب و سیگار بمونید خونه یه کتاب عالی بخونید.

به جای گوش دادن به موزیک هایی با شعرهای منفی موسیقی بی کلام گوش بدید

و....

این تایپیک ذهنم رو خیلی درگیر کرد چون یه مدت طولانی که سعی میکنم از منفی ها دور بشم و موضوع باعث شد تو ذهنم یه لیست درست کنم درباره اینکه از کجاها انرژی منفی رو میگیرم.

1- مهمترین چیزی که حالم رو بد میکنه اخبار هست. فرقی نمیکنه مربوط به کدام طرف باشه درهرصورت شنیدن این همه سیاهی ذهنم رو سیاه میکنه. اینکه فلانی اعدام شد اینکه دادو ستد دخترها در فلان جا زیاد شده و....

نه اینکه بی احساس باشم اتفاقا بیش از حد ذهنم درگیر میشه احساس همذات پنداری ولم نمیکنه. ترجیح میدم از خبرها دور باشم. باور کنید چیز مهمی رو از دست نمیدیم.

2- بعضی از آدم ها فاجعه هستند. شاید شما هم اطرافتون داشته باشید همین که بهتون میرسن تمام خبرهای بد دنیا رو در کمتر از یکساعت بهتون میگن. نمیفهمم این چه کاری هست آخه؟ تو این انفجار تکنولوژِی کسی نیاز داشته باشه خودش میره میبینه یا میخونه دیگه.

چندبار همسرجان از این کرامات نشون دادند و هنوز از خواب بیدار نشده سرش رو کرد تو گوشی و چندتا خبر سربریدن و اعدام و... داد البته بعدش عواقبش رو دید الان دیگه بیخیال قضیه شده کلا

مادرجانمان هم که قربونش برم از خبر دزدی از فلانی مردن فلانی و .... همه رو در چند صدم ثانیه میکنه تو گوش آدم هیچ راه گریزی هم نمیذاره.

مثلا تلفن کردم بعد از سلام و اینا یهو راستی میدونی پسر جوون فلانی مرد. یا یهو میبیندت این داعشیهای خاک برسرها تجارت زنان راه انداختند و ...... توضیحات کامل بیخیالم نمیشه فاجعه بار ترین حالت قضیه رو برات میگه بری بشینی فیلم اره ببینی کمتر خونریزی داره توش!

3- بعضی از این دوستان و آشنایان که آدم رو به زور عضو این گروه های خودشون میکنن تو شبکه های اجتماعی. اینا بعضیاشون فاجعه هستند. هی گروه رو ترک میکنم یکی دیگه دوباره عضوم میکنه. د لامصب بیخیال من! حالا از جوک های قومیتی که من متنفرم ازش بگذریم . این مسائل اجتماعی که باهاش شوخی میکنند هم بذاریم اونطرف. این ویدیو های حال بهم زن که میفرستن رو نمیتونم باهاش کنار بیام. امروز تو وایبر تو یکی از همین گروهها طرف ویدیو فرستاده :عزاداری با قمه.

4- بعضی از این وبلاگ ها. البته به من ربطی نداره من به عنوان خواننده سریع صفحه را میبندم و دیگه طرف وبلاگش هم نمیرم. ولی قتل و غارت و ...

....

نمیخوام بگم آدمهای بیتفاوتی باشیم اما به جای اینکه زنجیره انتقال چیزهای کثیف باشیم بیایم مثبت فکر کنیم مثبت ببینیم. به جای اینکه تو وایبر ویدیوی داعش رو بفرستید به جاش یه ویدیوی مثبت نمیدونم یه صدای زیبا یه استعدا باحال یه کار خلاق رو بفرستید. به جای اینکه در برخورد با آدمها سیاهی ها رو عنوان کنید از هوای خوب امروز از چیزهای بامزه از کتاب و فیلم حرف بزنید. یه حلقه از زنجیره سفید ارتباطات باشیم



موضوع مطلب : من و خبرها / من و نظراتم

۱٤ آبان ۱۳٩۳ :: ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

 



موضوع مطلب : من ودلخوشی

۱٠ آبان ۱۳٩۳ :: ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

اینکه میشینم پیش یه دوست یا یه آشنا درددل میکنم یا آه و ناله میکنم بعد طرف میاد راه حل بهمون ارائه میده همون لحظه دلم میخواد از تو جورابم یه دولول دربیارم مستقیم به مغزش شلیک کنم همچی خونش بپاشه رو در و دیفال.

همچی یه بادی هم به گلو میندازن و راه حل ارائه میدن خب که چی؟ فکر میکنن life coach زندگی آدمن یا همون مربی راه زندگانی

یه ذره فکر نمیکنن صددرصد من بهتر از اونا راه حل کار خودمو میدونم

حالا برعکس هرکسی میاد پیش من برای ناراحتی همیشه به جای راه حل دلداری میدم

وقتی آدما پیشتون آه و ناله میکنن نیاز به دلداری دارن به ناز نوازش به لوس شدن به شنیدن آره حق با توئه! هر وقت مستقیم پرسیدن به نظرت چیکار باید بکنم؟ شروع کنید راه حل یاد دادن

والا به قرعان

در اینجور مواقع من جدا از اینکه دردم هنوز مونده یه درد تازه به اسم درک نشدن هم بهش اضافه میشه

در حین صحبت و نصیحت های طرف مقابل من فقط حرکت لبهاش رو میبینم سر تکون میدم و تو ذهنم فکر میکنم الان انگشت کنم تو چشم راستش یا چپش یا همون دولول معروفم رو دربیارم اونو بکشم خودمو بکشم هر چند لحظه یه بارم یه صدای اوهوم درمیارم طرف فک کنه دارم گوش میدم.

فکر نکینید فقط آقایون اینجورین ها نه به شخصه کلی خانم نصیحت کن میشناسم. لا مصبا همه دانش بشری را در قالب نصیحت بهت ارائه میدن.

الان من ناراحتم و بیشتر ناراحت شدم که دردل کردم و بیشتر اعصابم ریخت بهم دارم فکر میکنم



موضوع مطلب : من و زندگی / من و فامیل / من و دوستام

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed