کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
٢۸ آبان ۱۳٩٤ :: ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

چند شب پیش یکی از شبکه های اونوری داشت یه فیلم نشون میداد تا امروز صبح اسمش رو نمیدانستم با تشکر از گوگل عزیز که با دادن اسم کوچیک شخصیت کل هیسوری فیلم رو ریخت رو سرم!

داستان درباره دختری بود به نام شریل استراید که برای اولین بار به یه سفر طولانی هیچهایک میره , در طول فیلم با فلش بک هایی به گذشته با شریل و اینکه چی شده در این مسیر قرار گرفته  بیشتر آشنا میشیم.

فضای فیلم به شدت آروم بود. 1100 مایل شما با شریل و گذشته شریل همراه هستید حدود 100 روز پیاده روی. فیلم برگرفته از کتاب wild از خود خانم شریل استراید هست

حالا چیزی که برای من این فیلم رو به یاد موندنی کرد دو تا دیالوگ که آخرای فیلم شریل تو تنهایی خودش میگه.

میگه بیست سال طول کشید مادرم دختری رو که بهش مینازید بوجود بیاره و فقط چهار سال طول کشید بدون مادرم به این روز بیافتم.

و تو جمله بعدی قبل از رسیدن به مقصد نهایی به اسم پل خدایان میگه: شاید هرچی که اتفاق افتاده باید اتفاق میافتاد مرگ مادرم، هرویین، همه اون مردها ، طلاق و..تا من امروز تو این مسیر باشم.همه اون چه اتفاق افتاد باعث شد من اینجا باشم.


......

پ.ن1: بعد از دیدن این فیلم یه حالی داشتم دلم میخواست کوله پشتیم رو بردارم بزنم به جاده، واقعیتش اینه که از دور خیلی رویای قشنگیه ته وجودم هم یه دختری زندگی میکنه که بعدش نمیاد ولی از نزدیک و از نظر یقیه لیدیهای درونم ایده وحشتناکی هست.

اول و از همه مهمتر دشوریی نداره و باید تو جنگل کار خرابی کنی روش سنگ بزاریسبز

بو گند میگیری حموم نداری بریسبز

حشره! حشره! حشره! کرم!  سوسک ! هزارپا! موجودات ریزی که تو خاک هستن!زبان

شبها تنهایی تو چادر وسط ناکجا آبادنگران

قاتل ها، دزدها،استرس

 


 

 



موضوع مطلب : من و فیلم

٢٦ آبان ۱۳٩٤ :: ٩:۳٩ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

این روزها به شدت درگیر کار هستم. چند ماه پیش با شرکت بزرگی شریک شدیم و قسمت IT رو راه اندازی کردیم.

فعلا از نظر درامد زایی زرشکه ولی از لحاظ حجم کار سرویس کرده ما روچشمک

جالبی قضیه اینجاست که شما انتظار داری مردم تو این روزها، میزان اهمیت اینترنت رو توی کسب و کارشون درک کنند ولی متاسسفانه انتظار شما جاش تو سطل زباله هست چون نه تنها درک نمیکنند بلکه هم اصلا درک نمی کنند.

کلام گوهرباری از یک مشتری: " سایت ؟! سایت همون اینترنت دیگه؟ ما که اینترنت نمیخوایم."

قابل ذکره تیم بازاریابی شرکت کلا با این کلام تا چند روز دچار افسردگی مزمن شده بودندافسوس

کلام گوهرباری از یه مشتری دیگه: " من خودم مدیر بازاریابی برند ایکس بودم تبلیغات فایده نداره اینترنت و اپلیکیشن و بزارید در کوزه ......."

د لامصب ایدئولوژیت تو حلق تمام بچه های بازاریابی شرکت.

حالا که دوباره دست به نوشتن شدم حتما بیشتر از این بلبشو خواهم نوشت کلی روحتون شاد بشه.

-

توجه دارید دیگه شروع کردم به نوشتن. یه مدت طولانی لپ تاپ قبلی به ف....ک رفته بود. پای کامپیوتر خونه هم بلاگ نوشتن حال نمیده خیلی رسمیه انگار چوب در ماتحت ادم کردن نوشتنش نمیاد البته که درباره خودم دارم نظر میدم. ولی حالا با خرید لپ تاپ جدید خوشجلم دیگه موتورم رو باید راه بندازم.

در ضمن باشگاه هم میرویم که انشالا در یک پست کامل درموردش مینویسم که خیلی عالیه.

در ضمن در تدارک یه سایت جدی نوشت هستم. به زودی انشالا...

همین فعلا برم که هیجان باشگاه دارم



موضوع مطلب : من و زندگی / من و شرکت / من و سلامتی

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed