کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
٧ آبان ۱۳٩٢ :: ۳:٢٦ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

چند شبی میشه که شروع کردیم به دیدن سریال revolution . و برای اینکه زود تموم نشه و ما دوباره بی سریال بمونیم فقط شبی یک قسمت میبینیم.
حالا داستان چیه: یه روزی توی زمان حال همه تکنولوژی از کار میافته و برق قطع میشه  و داستان میره به پانزده سال بعد که هنوز خاموشی وجود داره و یه جورایی همه چیز قرون وسطایی شده  هنوز هیچ کس نمیدونه که چرا این اتفاق افتاده اما دولت ها سقوط کردند و بی نظمی و اغتشاش همه جا وجود داره شبه نظامی ها قدرت بخش های مختلف رو در دست گرفتند.
حالا شاید ربطی نداشته باشه اما یه کمی یاد کتاب کوری ساراماگو میافتم اونجایی که کورهای مادرزاد که به اوضاع مسلط تر هستند سعی میکنند قدرت رو در دست بگیرند .
بعد تصور یه دنیای بدون تکنولوژی بدون برق بدون ماشین و هواپیما و قطار..... حرف زدن درباره ش هم سخته. یکی از کاراکترهای داستان خانم دکتر انگلیسی که موقع خاموشی برای کاری توی آمریکا بوده و بچه هاش توی انگلیس  و دیگه هیچ راه ارتباطی وجود نداره. کارکتر دیگه ایی وجود داره به اسم آرون که توی یکی از قسمت ها میگه من مدیر شرکتی بودم به اسم گوگل کلی پول داشتم چهارتا خونه داشتم خیلی خیلی ثروتمند بودم ولی بعد از خاموشی دیگه هیچی نبودم. خلاصه که داستان جالبی داره.



نتیجه اخلاقی سریال: هیچی دیگه من و همسر فاز گرفتیم چندشب پیش قبل خواب داشتیم تصمیم میگرفتیم توی موقعیت های فورس ماژور اجتماعی اگه از هم دور بودیم کجا همدیگه رو ببینیم کجای خونه برای همدیگه پیغام بذاریم که شخص دیگه پیداش نکنه. همسر میگه اگه من خونه نبودم سریع وسایلت رو بر میداری همه کارد و چاقوهای آشپزخونه رو هم برمیداری میری تو انباری!!! در انباری از پشت میبندی تا من خودم رو بهت برسونم هرکی هم نزدیکت شد رحم نمیکنی میزنی و فرار میکنی.  
ادامه تفکرات مهم ما به اونجایی ختم شد که باید آب معدنی از این بزرگ ها بذاریم تو انباری با شمع و لباس های گرم و البته که همسر فرمودند بالش پتو هم بذاریم تو انباری که ایشون بتونن راحت استراحت کنند و بخوابند.
و بعدش هم به این نتیجه رسیدیم که مدارک و وسایل ضروری خونمون خیلی پخش و پلاست باید همه رو با هم یه جا بذاریم . راستی مهمترین نتیجه هم که گرفتیم این بود که زندگی ما به شدت واسه به موتورهای جستجو مثل گوگل و... شده یعنی میخوام آشپزی کنم گوگل! میخوام خیاطی کنم گوگل! میخوام بافتنی سر بندازم جناب گوگل عزیزم بهم یاد میده !!!میخوام برنامه بنویسم گوگل !میخوام عکاسی یاد بگیرم گوگل............. هیچی دیگه قرار شده بریم از اطلاعات مهممون پرینت بگیریم و چندتا کتاب کشاورزی بخریم.


هیچی دیگه یه همچی آدم های جوگیر و حال خرابی هستیم.

 

پ.ن1: الان یاد دکتر شلدون کوپر سریال بیگ بنگ تئوری افتادم که اونم به اندازه ما حالش بد بود.




موضوع مطلب : من و همسر / من و سریال

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed