کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
۱۱ آبان ۱۳٩٢ :: ۳:٥٧ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

امروز تو شرکت . من و همسر توی آشپزخونه شرکت !

همسر  گوشش به بازاریاب هاست و منم دارم برای خودم چای میریزم!!

همسر: راستی یه نصفه پاکت شیر گذاشته بودی تو یخچال شرکت! یادت هست

من:بعععله

همسر: با آب قاطیشون کردم ریختم پای گلدوناتفرشته

من:هیپنوتیزم جان؟ چیکار کردی ؟ چرا؟

همسر: خوبه براشون

من: چرا فکر کردی خوبه حالا همه گلدونام خشک میشه چرا توی کارهایی که بهت ربط نداره دخالت میکنی آخهعصبانی

همسر: باورکن براشون خوبه: ما موجود زنده ایم اونا هم موجود زنده هستن وقتی برا ما خوبه برا اونا هم خوبه. همه چی به همه چی ربط داره.

خنثیخنثیخنثی

یعنی چی بگم الان هرکی ندونه باورش نمیشه با یک آدم هنرمند و خلاق در  دنیای تبلیغات و فروش طرف هستمابرو

راستی الان که فکر میکنم شیرش احتمالا خراب هم بوده چون چند روزی توی یخچال مونده بودنگران



موضوع مطلب : من و گلدون هام

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed