کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
٢۱ آبان ۱۳٩٢ :: ۱:۳٢ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

خوب راستش  جزو  رزومه مهارت های من نمیشه کارهای هنری مثل قلاب بافی و خیاطی و بافتنی رو لیست کرد.

نه اینکه از این دخترای فیس فیس و افاده ایی باشم ها نه والا !! اما خوب هیچ وقت طرفش هم نرفتم یعنی تا حالا هیچ وقت پشت یه چرخ خیاطی ننشستم. قلاب و میل هم فقط توی کلاس های حرفه و فن مدرسه اونم سر کلاس اونم الکی باهاش ور میرفتم بعد که میومدم خونه مامان زحمتش رو برام میکشید. توی همه این سالها حتی فکرش رو هم نکرده بودم که شاید جالب باشه، که شاید حتی خوشم بیاد. نمیدونم چی بود که از حدود یک سال پیش توجه منو به خودش جلب کرد شاید هورمون های نزدیک شدن به سی بود، شاید دیدن هنر دست مادر همسر و شاید دیدن کارهای زیبای دوستان در وبلاگ هاشون بود که به من یادآوری کرد درون هر زن مستقلی باید گوشه های زنانگی وجود داشته باشه. این گوشه ها  میتونه با عشق و لذت آشپزی کردن باشه، قلاب دست گرفتن یا بافتنی بافتن و هزارتا کار دیگه باشه که هیچ وقت بهش فکر نکرده بودم.

با این وجود یکسال طول کشید که حس بافتنی من سر بیرون بیاره یا بهتر بگم بر ترسش غلبه کنه!! نمیدونم چرا اما فکر میکردم شاید بقیه بخوان دستم بندازن یا هر چی ... خیلی اعتماد به نفسم رو جمع کردم یه روز همینجوری به همسر گفتم بدم نمیاد بافتنی رو امتحان کنیم خیلی عادی گفت عالیه بریم کاموا بخریم برات، دست راه افتاد برای منم یه شالگردن بباف ولی اول برای خودت یه چیزی ببافخجالت

راستش ذوق کردم از اینکه همیشه هوام رو داره

خوب نتیجه ش این بود که چند هفته پیش رفتیم اینا رو خریدیم

لطفا بیاید ادامه مطلب دوستام


بعد دلم نمیخواست به کسی بگم که بهم یاد بده چیکار کنم برای همین رفتم سراغ یار همیشگیم گوگل جان و نحوه سر انداختن و زیر و رو بافتن رو یاد گرفتم یه بار اندازه یه کف دست بافتم دیدم لوله میشه شکافتم دوباره همه رو زیر بافتم نمیدونم کارم درست بوده یا نه اگرم نبوده بهم نگید چون میخوره تو ذوقمزبان

حالا اینقد بافتم یعنی دارم کلاف اول رو تموم میکنم

حالا درست و غلط این اولین کارمه. هنـــــــــــوز دستم راه نیافتاده ولی دوست دارم یعنی لذت میبرم .

چند روز پیش هم به مامانم گفتم اونم خیلی عادی برخورد کرد تازه خودشم سر ذوق اومد بعد از بیست و اندی سال چند رج بافت. از خود راضی

فقط نمیدونم همسر چه اصراری داره برای اینکه قضیه رو به مامانش بگه !  هربار با اشاره ابرو رد کردم. خوب اون خیلی هنرمنده البته فقط در این قضیهچشمک من یکمی دستم راه بیافته مدل دار هم یاد بگیرم بعد تو بوق و کرنا بکنم.

 تازه این چند روز هم که مریض بودم حوصله هیچی نداشتم فقط بافتم. دلم میخواد چند تا گل با قلاب ببافم برای تزیین پاینش بعد دو سه تا از این سنگ رنگی ها هم بچسبونم روش.

بععععععله یه همچی کدبانوی با پشتکاری دارم میشم من.................

 



موضوع مطلب : من و خلاقیت

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed