کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
۱۳ خرداد ۱۳٩٢ :: ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

دوستم تعریف میکرد که همکارشون صبح از خواب پا میشه مثل هر روز میگه خوب برم سرکار بعد حاضر میشه و راه میافته که بره برسه به سرویس شرکت. در خونه رو میبنده در آسانسور رو باز میکنه و میره تو اسانسور...............

این جای داستان مشکل داره چون به جای اینکه بره تو کابین اسانسور و مثل همیشه بیاد پایین، 2 طبقه سقوط میکنه پایین

بـــــله نگو برق رفته در باز مونده  ولی خود کابین چند طبقه بالاتر تشریف داشتن حالا بقیه داستان رو یادم نمیاد یعنی با اینکه همین دیشب داستان رو شنیدم ولی اونقدر ترسیدم که بقیه ش رو نشنیدم ولی فکر کنم طرف تو بیمارستان بستری شده

بعد من از دیشب تا حالا دارم به این قضیه فکر میکنم و شاخ و برگ میدم که مثلا این که افتاد کی فهمیدن که این افتاد! یا اینکه اگه همون لحظه برق میومد و کابین به طرف پایین حرکت میکرد چی میشد؟ اگه طرف به جای طبقه دوم از طبقه 6 میافتاد چی؟

میخوام برم سنجد بخرم بعد بذارم تو جیبم رسیدم خونه یه مشت سنجد بخورم به جای اسانسور از پله ها بیام طبقه سوم و برگردم



موضوع مطلب : من و خبرها

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed