کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
٢۳ آذر ۱۳٩٢ :: ٢:٥۸ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

قبلا هم گفته بودم من اصلا به دعا گرفتن و کلا این حرفا اعتقادی ندارم . همیشه هم به شدت در برابر این حرف ها موضع گیری میکنم. بعد جالبه توی این یکسال گذشته دوبار این مورد رو به چشم دیدم .

بیشتر روزها همسر اولین کسی هست که میرسه شرکت و وارد شرکت میشه گاهی وقت ها منم دراین امر خطیر کنارش هستم ولی همیشه در حین باز کردن قفل کتابی سرمون پایینه و عجله داریم در باز بشه داخل بشیم و کارای اولیمون رو بکنیم قبل از اینکه بقیه بچه ها برسن.

قضیه از اونجا شروع میشه که چهارشنبه صبح برخلاف همیشه همسر دیرتر میرسه شرکت و همون جلوی در با یکی از مشتری های سحر خیز مواجه میشه با هم پله ها رو بالا میرند و در حین باز کردن در شرکت آقای مشتری میگند خودتون این کاغذ رو گذاشتید بالای در؟

همسر کاغذ رو از بالای نرده های جلوی در برمیدارن و میذارن تو جیبشون تا بعدن در خلوت ملاحضه بفرمایند

حالا کاغذه چی بوده: دعـــــــــــا

یعنی شما داشته باشید یکی چقدر بیکاره و پولش اضافیه و از همه بدتر با ما دشمنی داره که اومده داخل شکاف بالای در ورودی ما دعا جاسازی کرده.

از یه طرف قضیه خنده داره و به قول پدرم با دعای گربه سیاه بارون نمیاد اما از یه طرف من میگم یه نفری هست که با ما دشمنی داره و خیلی راحت اینکار رو اومده انجام داده.

بعد کارشناسی آقای همسر نشون داده که دعا چیز خوبی نبوده به هر حال ایشون تخصص های ویژه خودشون رو دارند. و میفرمایند که از این دعا برای بستن روزی و طلاق و از اینجور چیزها استفاده میشه.

هیچی دیگه دعا رو انداختن توی آب روان که بره

ولی من همچنان فکرم اینه کیه که اینقدر از ما بدش میاد.



موضوع مطلب : من و شرکت

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed