کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
۱ دی ۱۳٩٢ :: ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

 

 

شما به انرژی خاصی که بعضی از آدم ها دارند اعتقاد دارید؟ توی زندگی من یکی مادر همسر به شدت انرژی بدی داره و هروقت بیاد خونمون یا از چیزی که بهم هدیه داده استفاده کنم به شدت انرژی بدش منو میگیره و داستان درست میشه.

اما دومین نفر صمیمی ترین دوستم هست که امکان نداره بیاد خونمون و کلی اتفاق بد پشت سرش نیافته حالا این شخص جزو آدم هایی هست که خیلی دوسشون دارم و برام عزیزن و وقتی با همیم میتونیم به ترک دیوار هم بخندیم.

بعد جمعه شب این دوستمون و همسرش خونمون بودند. از شنبه صبح داستان ما شروع شد شب قبلش دوستم گفت چقدر جای تختتون بده سرت سمت پنجره اتاق هست سرما میخوریا!!!

صبح شنبه خیلی شیک با مغز فریز شده از خواب بیدار شدم سه تا پتو انداختم روم تا کمی بهتر شدم.

بعدازظهر دوبار نزدیک بود با مغز بخورم زمین یکبار هم توی حمام پام لیز خورد کم مونده بود 180 بزنم

غروب هم همین که حاضر شدم بریم خونه خاله کوچیکه برای شب یلدا +پاگشایی  خیلی شیک و مجلسی با همسر دعوام شد خیلی الکی خیلی بی دلیل. خلاصه که دیر راه افتادیم جلو خونه خاله جان همین که اومدم از ماشین پیاده شم صدای جـــــــــــــــــــــــــــــــــــر به گوشم رسید خودم رو دلداری دادم جوراب شلواریم بود مهم نیست .اما اما دامن قشنگم از قسمت چاک پشتش تا سر  زیپ جر خورده بود. مهمونای خالم حدود 40 نفر بودند همه هم فیس افاده ایی طوری که از چند روز قبل لباسام رو انتخاب کرده بودم مراسم میکاپم هم بیشتر از یکساعت طول کشید این برای منی که در حالت عادی  میکاپم یک ربع طول میکشه یعنی خیلی زیاد. دیگه خودتون حال منو ببینین که پاره شدن دامنم چقدر روی اعصاب بود.

مجبور شدم یکی از دامن های خالم رو بپوشم خیلی با بلورم ست نبود ولی بازم بهتر از هیچی بود.

آخر شب هم با جناب برادرا اومدیم خونه ما برای ادامه شب یلدا اونم تا ساعت 3 صبح طفلی همسر صبح خیلی زود هم باید بیدار میشد ولی خودش دعوت کردشون. اینم از شب یلدای ما.



موضوع مطلب : من و زندگی / من و دوستام / من و فامیل / من و همسر

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed