کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
٧ دی ۱۳٩٢ :: ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

دیشب توی خواب توی یکی از چند لوکیشن محدود خواب هام بودم. کنار یه میدونی که خیلی ساله دیگه اون شکلی نیست اولش پیاده بودم و چندتا ماشین عروسی که توی میدون داشت تردد میکرد رو نگاه میکردم.

همه ماشین عروس ها مدلای خیلی توپی داشتند منم به جای نگاه به عروس داشتم به ماشین ها نگاه میکردم.

توی صحنه بعدی خوابم سوار ماشین بودم و داشتم پشت سر یه ماشین عروسی میرفتم که مدلش خیلی عجیب بود هیولایی بود برای خودش. چشمم کف پا ماشینه.

بعد توی دلم داشتم خیلی حسرت میخوردم به ماشین عروسابرو دستم رو زیر چونه م زده بودم دائم به خودم میگفتم توی ازدواج کردن پول خیلی مهمه چرا من الان سوار اون ماشینه نیستم. چرا هیشکی به من نگفت پول اینقدر مهمه؟ هیچی دیگه ضمیر ناخودآگاهم تو خواب داشت کلمات رکیک نثارم میکرد.



موضوع مطلب : من و خواب هام

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed