کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
۱٠ بهمن ۱۳٩٢ :: ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

مدت زیادی بود که فیلم رو گرفته بودم ولی تجربه بدی که از فیلم های ایرانی دارم باعث میشد سمتشم نرم. مخصوصا اینکه خواهرم خیلی تاکید داشت که ببین و ا اونجایی که سلیقمون اصلا جور نیست بیشتر باعث شد طرفش نرم.

امشب که باز تنها بودم با ترس رفتم سراغش. مطمئن بودم بعد از ده دقیقه خاموشش میکنم ولی ...

صحنه ایی که قراره نریمان و رویا برن کنسرت و نریمان زنگ میزنه بعد اون هیجانی که تو صداشه  اون حال رویا ، دلم رو لرزوند بغضم شکست. گریه کردم . اونجایی که از توی تراس داشت لباسش رو نشون میداد جایی که غیرتی شده بود که چرا در خونه بازه. در تمام مدت گریه کردم. دلم یه خلایی رو دید که همیشه نادیده گرفته شده.

من اگه جای رویا باشم هیچ وقت علی رو نمیبخشم خیانت قابل بخشش نیست. هنوزم بغض دارم انگار که یه حفره تو قلبم سر باز کرده و مثل یه سیاه چاله داره همه روحم رو به داخل میکشه و تنها چیزی که باقی میمونه ... نه اشتباه کردم هیچی باقی نمیمونه.

مرسی پیمان معادی عزیز با اولین فیلمت خیلی وقت بود این بخش از روحم نبود خیلی وقت بود که جاش خالی بود خیلی وقت بود که یادم رفته بود این حال چه حسی داره. مرسی پیمان معادی عزیز



موضوع مطلب : من و فیلم

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed