کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
٢۸ بهمن ۱۳٩٢ :: ۳:۳۸ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

یه کار جدیدی رو همسر شروع کرده و خیلی اصرار داره که منم به تیمش بپیوندم و به هر نحو ممکن داره من رو وسوسه میکنه!

راستش سه تا دلیل از نظر خودم قانع کننده دارم برای اینکه کار رو انجام ندم و از نظر همسر( البته ایشون خیلی لطف دارند) این دلایل اصلا ارزشی ندارند و چون من افتادم روی دنده تخس بازی حاضر نیستم برم تو تیمش! و در ادامه صحبت های گوهربارشون فرمودند که من لجباز هستم و تا خودم نخوام هیچ کس نمیتونه منو قانع کنه! ولی به طرز زیرکانه ایی سعی در وسوسه من داشت!

حالا این سه تا دلیل از نظر خودم به شدت منطقی چیه:

دلیل دوم: آقا هرکسی رو بهر کاری ساختند به نظر خودم من خیلی به درد این کار نمیخورم. این کار روابط عمومی به شدت بالا میخواد حالا درسته آدم اجتماعی هستم ولی اصولا یکی دو جلسه طول میکشه تا با آدم ها راحت برخورد کنم یه جور خجالت محوی همیشه همرام هست. بهش میگم من مثل تو نیستم کمتر از ده دقیقه دل همه رو ببرم به سرعت روشون تاثیر مثبت بگذارم. همسر من برخلاف من فوق العاده کاریزماتیک هست. البته ایشون میگن همه از تو شیکم مادرشون کاریزماتیک نیستن که ولی از نظر من از همون شیکم مادر آدم یا کاریزماتیک هست یا نیست.

دلیل سوم: توی تیم مورد نظر دو نفر آدم هستند که اتفاقا فامیل همسر جان می باشند و به شدت به شدت از اینا خوشم نمیاد. یکشیون رو که همون اولین بار روز خواستگاری دیدم دلم میخواست از تو کیفم یه کلاشینکف دربیارم بزنم وسط دوتا چشماش والا به قرعان! آخه آدم این همه نچسب. اون یکی رو هم تو جشن نامزدی در ده دقیقه اول زدم به تیپ و تارش که حد و مرزش رو بدونه آخه آدم با عروس که اولین باره میبینتش شوخی ناجور میکنه مرد بایس جنتلمن باشه! البته همسر میگه نه اتفاقا خود فلانی میگفت چرا بی رو نمیاری اون بیزنس رو میشناسه  پول رو میشناسه و از این...چشمک حالا البته خدا میدونه اینا رو همسر از خودش گفت یا اون گفته با توجه به شناختی که از همسر دارم میدونم رگ خواب من دستشه اینا رو گفته دید من به اون آدم رو درست کنه!

و اما دلیل اول: خوب همسر و همه این آدم ها قبلا کار مشابهی رو انجام میدادن که اتفاقا سودآوری خیلی بالا داشته ولی به دلایلی گروهشون از همه میپاشه و همه این آدم ها روزگاری با هم داشتند...

گفتنش یه کم سخته ولی این مقدمه رو بگم که به هر حال ما آدم های بالغی هستیم و خیلی بچه گانست که انتظار داشته باشیم اولین شخص زندگی همدیگه باشیم به هرحال قبلا کسایی تو زندگی من بودند و کسایی هم تو زندگی همسر و ما به واسطه همکار بودنمون قبل از ازدواج این مسایل رو درباره هم میدونستیم و مشکلی هم نداریم به نظر من که کاملا طبیعیه و البته اینجورم نیست که بششینیم دراین باره با هم صحبت کنیم اصلا حرفش رو هم نمیزنیم ولی خوب هرجفتمون میدونیم چه خبر بوده و مهم اینه که الان از انتخاب هم راضی هستیم و میدونیم نیمه گمشده هم هستیمسبز

از داستان دور نشم توی کار قبلی دوست سابق همسر هم بوده با اینکه الان نیست ولی همه اون آدم ها اون شخص رو میشناختند و دیده بودند و همسر دو سه روز اول که رفته بود میومد خونه میگفت وای همه سراغت رو میگرند و میگن چرا خانمت رو نمیاری و از این حرفا! بعد این حس در من به وجود اومد که اینا میخوان مقایسه کنند به هرحال اگه منم باشم تو ذهنم مقاسه میکنم دوتا آدم رو با هم. شما نمیکنی؟

بعد حسم حس خانم دووینتر جدیده که جناب ماکسیم دووینتر میخواد دستش رو بگیره ورداره ببره ماندرلی اونجا هم همه از دید  ربکا میخوان به خانم دووینر جدید نگاه کنند و خلاصه اینکه توی همه جای ماندرلی بوی ربکا میاد. تازه از همه بدتر اینکه با اینکه من این دوست سابق رو ندیدم اما به واسطه اینکه میدونستم شغل اصلیش چی بوده و برای اون کار زیبایی چهره به شدت مهمه و چیزایی از این قبیل نمیخوام مقایسه بشم.

اصولا ادم بی اعتماد به نفسی نیستم اما همیشه رفتن توی یه جمع جدید برام سخت بوده مخصوصا که این جمع همچین پیشینه ایی هم داشته باشه!

اینم بگم خل نیستم همینجوری این فکر به ذهنم خطور کرده باشه همسر قبلا یه دوستی داشت به نام آقای الف که اوایل زیاد قاطی ما بود بعد این خیلی سوال هایی میپرسید که رنگ و بوی مقایسه داشت به شدت اصرار داشت خونه پدری منو ببینه شرکت رو ببینه بپرسه چند وقته گواهی نامه دارم آیا رانندگی میکنم چرا فلان جا رفتم سفر و فلان کادو رو برای همسر چند خریدم .... بعد حالم رو بهم میزد خوشبختانه الان در ظاهر که از زندگی ما حذف شده ولی حس سوالاش همش باهامه.

به همسر مورد اول رو خیلی در لفافه گفتم میگه ارواح خاک پدرم اصلا اینطور نیست تو خل شدی این مورد بهانته که پیش من نباشی و...

خلاصه اینکه نمیدونم چیکار کنم!

 

برای دلداری خودم:

1- نقش خانم دووینتر جدید رو  توی فیلم "جوآن فونتین" بازی میکرد نقش ربکا رو هیچ کس!!نیشخند

2-یادم رفت.

3- ماکسیم دووینتر اصلا ربکا رو دوست نداشت عاشق خانم جدید بود بعععله.

4 خوشبختانه فکر کنم آقای الف که نقش خانم دانورس رو توی ورژن ما بازی میکرد فعلا گم و گوره پس این شخصیت تو ورژن ما حذفهقهقهه

5- فقط این وسط ما ماندرلی رو هم نداریمناراحت

چقدر حرف زدم آخیش راحت شدم!چشمک معلومه مغزم به شدت درگیره دارم پرت و پلا میگم؟؟؟



موضوع مطلب : من و همسر / من و شرکت

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed