کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
٧ اسفند ۱۳٩٢ :: ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

پریشب ها بود خوابم که برد نمیدونم به خاطر دیدن مجددسریال گری آناتومی بود، بخاطر خوندن یه مطلب بود! خواب دیدم روی تخت اتاق عمل هستم دارم سزارین میشم فضای اتاق عمل خیلی واقعی بود و جالب اینکه همسرم کنارم بود ولی تنها حسی که داشتم ترس بود حس اینکه این دکترها الان شکم منو باز کردن بعد من بهوش هستم داشت منو میکشت از استرس! همینطور که توی اتاق عمل بودم داشتم فکر میکردم کاش طبیعی زایمان کرده بودم و خودم به خودم میگفتم: چرا چرت میگی دخترجان! تو اصلا آدمش هستی باید یه قسمت از بدنت حداقل 10 سانت باز میشد تا بچه بیاد بیرون اصلا میتونستی؟

یعنی در حد تیم ملی داشتم با خودم کلنجار میرفتم. همین وقت ها بود که میفهمم بچه پسره!!! توی خواب اونقدر ناراحت بودم همش میگفتم دلم دختر میخواست.

بیدار هم که شدم یه حس بد عمل و اتاق عمل باهام بود!

 

 

بعد دیشب دوباره خواب دیدم زایمان کردم اینبار سه قلو همشونم پسر بودن! باز داشتم غصه میخوردم حالا من با سه قلو اونم هرسه تاش پسر چیکار کنم؟! اصلا توی خونه فینگیلی ما چطوری سه تا بچه رو جا بدیم. بعد تو خواب داشتم به مامانم میگفتم از هرچیز میخری سه تا بخرخنثی

سرشبی برای مامانم خوابم رو تعریف میکنم میخنده میگه آخی بیارشون خودم برات بزرگ میکنم!

هیچی دیگه استرس گرفتم امیدوارم که تعبیرش خیر باشه!



موضوع مطلب : من و خواب هام

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed