کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
۱ اردیبهشت ۱۳٩۳ :: ۳:۳٠ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

واقعیت تلخی وجود داره که من تازگی کشفش کردم و برام خیلی دردناکه یعنی قبلا هیچ وقت بهش فکر هم نکرده بودم حالا چی شد که برام مهم شد احتمالا بالا رفتن سن و PMS نقش بسزایی درش داشتند.

واقعیت اینه که من هیچ وقت تو زندگیم مهمانی تولد به معنای واقعی کلمه نداشتم یعنی واقعا نداشتم ها راستش دقیق تر هم بگم تا حدود هیجده سالگی کیک تولد هم نداشتم فقط کادو داشتم بی انصافی هم نکنم اتفاقا همیشه کادوهای گرون قیمت و با ارزشی میگرفتم اما تولد نداشتم مثلا خونه رو تزیین کنیم دوستام رو دعوت کنم کیک فوت کنم اصلا از این خبرها نبود.

بعد که دانشگاه رفتم و یهو خیلی مستقل شدم با دوستام جمع میشدیم و کیک و اینا رو داشتم اما بازم یادم نمیاد مثلا مهمونی بوده باشه خیلی شیک میرفتیم شام بیرون کیک و شمع و کادو.

کم کم خانواده گرام هم راه افتاد و کیک تولد به مناسبات اضافه شد حالا چجوری این اتفاق افتاد رو دقیق یادم نیست اما از یه جایی به بعد کیک تولد قسمتی از عکسهای ما رو  گرفت. حالا هم مهمونی نیستا دور هم جمع میشیم کادو میگیریم ولی یه کیک و شمع هم کنارش هست.

حالا جالب اینجاست که تولد من و خواهرم فقط چهار روز باهم فرق میکنه اوایل که وسطش رو میگرفتن و کادو رو همون وسطا بهمون میدادن ولی الان احترام قائلند و جدامون کردند.

و دردناک تر ماجرا اینجاست که حدود چهارسال شب های تولدم یکی پیدا میشه به شدیدترین حالت ممکن اشک من رو در میاره.

قبلا از آشنایی با همسر هم یه دوست پسری داشتم که تولد من و اون هم یه روز باهم فرق داشت بازم تولد من اختصاصی نبود یعنی شما عمق فاجعه رو ببین تازه از شر خواهره راحت شده بودم دوست پسره اضافه شده بود که اونم زرتی تولدش یه روز با من فرق داشت.

اصلا یکی از دلایلی که همسر رو قبول کردم این بود که ماه تولدش با من یکی نیست حتما موقع ازدواج به این موضوع دقت کنید خیلی مهمه.چشمک

البته پارسال هم اولین تولدی بود که با همسر بودیم و اونم به شدت نامیدم کرد کادوم رو از قبل لو داد یعنی شما فکر کن موقع خرید شماره همراه منو داده بود بعد اس ام اس مدل و رنگ همه چیش برام اومد کلی هم ناراحت شدم. سورپرایز و کار متفاوت هم که کلا بلد نیست.

حالا هم با توجه به نزدیک شدن روز تولدم از کائنات میخوام اولا کسی منو ناراحت نکنه و اشک منو درنیاره دوما که منو به حال خودم بذارن به بهانه تولدم آوار نشن رو سرم من مجبور شم شام بذارم. چه فامیل شوهر چه فامیل خودی.

من که امسال بی خیال سورپرایز و کار متفاوت و مهمونی تولدم میخوام در آرامش و تنهایی به سر ببرم کائنات لطفا اقدامات لازم را انجام بده.

بعدا نوشت:

یعنی هنوز مطلب بالا رو کامل نکرده بودم خواهرجان عنوان کردند که مهمونی تولد میخوان بگیرن اونم به چه عظمت!!!! باغ گرفته، دی جی گرفتهعصبانی از اونجا که مامان و بابا نیستند فکر میکنید کوزت بازی برای کی میمونه؟؟؟؟؟

بعععله بععله کاملا درسته مــــــــــــــــــــــــــــــــــــن!!!

اولا که از شب قبلش با دوتا دوستاش میان خونه من بیچاره برای درست کردن شام تولدش! تزیینات با من هست. برنامه ریزی با من هست.

یعنی با توجه به شناختی که از خواهرم داشتم میدونم تو همین پروسه درست کردن غذا خونم رو میترکونه!!!

اول میخواستم یه بهونه بیارم بپیچم بعد گفتم بی خیال بدجنس نباشم چون خودم نمیتونم تولد داشته باشم تولد اونو هم بهم بزنم.فرشته

فک کن چهار روز قبل از تولد خودم باید مراسم تولد یکی دیگه رو مدیریت کنم!!!!!

ابروبازندهآخزبان

 



موضوع مطلب : من و ایده ها / من و نظراتم / من و فامیل

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed