کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۳ :: ٧:٤۳ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

خواب دیدم که همسر داره با تلفن صحبت میکنه، ازش میپرسم کیه؟ میگه علی دوستم! بعد من تلفن رو از دستش میگیرم میگم شما( انگار میدونستم داره دروغ میگه) صدای دختر میاد که میگه: من صمیم هستم. شما؟

باعصبانیت گفتم: من همسرشم...عصبانی

یهو دختره هول کرد ای وای به من نگفته بود زن داره!!1

صحنه بعدی خوابم با دختره قرار گذاشتم که همدیگر رو ببینیم. نشسته بود جلوم، انگار خونه ما بود بعد از این چهره هایی که آدم زیاد میبینه موهای بور، ابروهای پهن از این دخترا که همشون مثل هم آرایش میکنن بعد داریم صحبت میکنیم مادر همسر میاد مثلا میخوام بهش شکایت کنم که ببین پسرت چیکار کرده. به جای حمایت از من میگه ماشالا چه دختر قشنگی هم هستکلافه

تو خواب حرص میخوردم همش به خودم میگفتم مگه میشه؟ آخه "م" از این آدمها نبود کهگریه

هیچی دیگه صبح بیدار که شدم کلی ازش بازجویی کردم که این صمیم کی بود هان؟؟؟؟؟؟؟؟؟ راستشو بگو؟؟؟/ کی بود؟؟؟

میخندید میگفت مگه صمیم هم اسمه؟ ثمین نبود؟؟نیشخند



موضوع مطلب : من و همسر / من و خواب هام

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed