کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۳ :: ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

یعنی از اول اولش بیشتر ذوقم تو این بود که از بین این همه چیزی که من حدس زدم نیست. بیشتر هم خوشحالی فرمودیم که به به همسر جان حتما امسال خلاقیت به خرج دادن بلاخره میخوان ما رو سر ذوق بیارن. به به چه شوهری چه سری چه دمی و از این حرفها....

یعنی من این کادو تولد رو که گرفتم دیدم همون اولین حدسم درست بوده. در این حد من همسرم رو میشناسم والا همه کاراش انگار از روی دفترچه دستورالعمل مردها انجام میشه قابل حدسناراحت

البته کادو تولدم رو دوست داشتم ولی خیلی قابل حدس بود برام 80درصد مطمئن بودم همچی چیزی هست 20 درصد هم امید داشتم کادو موردعلاقه من باشه یا حداقل خیلی خلاقانه باشه.

کادوم چی بود؟ باید خدمتون عرض کنم محل کار همسرم یک اتاق نمایش محصولات شرکت رو داره هر وقت من اونجا رفتم از بین اون همه محصول چشمم رو یه کیف چرم اصل کوچیک گرفته بود هر وقت میرفتم به مسئولش میگفتم بیاره ببینمش. دوسش داشتم اما انتظار نداشتم کادو تولدم باشه.

تازشم از کادو پارسالم خیلی ارزونتر بود.

 ولی همین که کلی فکر کرده چی بخره آخر سر هم واضح ترین چیز رو خریده دستش درد نکنه به هر حال مرد هستن دیگه نمیتونن پیچیده فکر کنن من که دیگه انتظاری ندارم شما هم نداشته باشین.

بگذریم.....

هیجان انگیز ترین و باحالترین و خلاقانه ترین هدیه تولدم از طرف یکی از دوستای همسر بود. تو یه جعبه کوچیک قرمز خاک نقره ایی جزیره هرمز رو ریخته بود فوق العاده زیباست بعد داخلش یه گردنبند بود که با یه صدف از خلیج فارس درست کرده بود یعنی دست ساز خودش بود خیلی ساده بود اما خلاقیتی که به خرج داده بود قند تو دلم آب کرد.خاکش برق میزنه. از اون کادوهایی بود که هر وقت بهش فکر میکنم ته دلم قنج میزنه سریع میرم دوباره نگاش میکنم.

الان یکی از مکان های موجود در لیستم برای سفر جزیره هرمز هست. حتما لینک ها رو یه نگاه بندازید. این+  این+  این+

روز تولدم به اصرار همسر رفتیم نمایشگاه که با هدیه پدرجان یک دل سیر کتاب خریدم و بسی لذت بردم. بعد از نمایشگاه هم با یه مهمونی سورپرایزی با همکاری همسر و خواهر جان مواجه شدم. خواهرجان ساعت 3 رفته بود خونه ما تا ساعت 8 که ما برسیم شام درست کرده بود خونه رو مرتب کرده بود خرید کرده بود چای دم کرده بود یه جورایی ترکونده بود تازه چندتا از دوستای همسر هم دعوت بودند که همه منتظر ما بودند بالای پله ها به همسر میگفتم چرا صدای خواهرم  و سروش داره از خونمون میاد. خلاصه عجیب سورپرایز شدم و کلی حال کردم. با اینکه خونم ترکیده باید پاشم مرتب کنم. اما خیلی باحال بود. البته که ایده اینکار از خواهرجانم بوده وگرنه همسر خلاقیتش تا به اینجا نمیرسه.نیشخند

پ.ن1: راستی توی نمایشگاه برای اولین بار یک دوست دنیای مجازی رو دیدم آرزوی عزیزم که بسیار بسیار مهربان و دوست داشتنی بود



موضوع مطلب : من و همسر / من و خبرها / من و فامیل / من و دوستام

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed