کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
۱٢ خرداد ۱۳٩۳ :: ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

 

فکر نمیکردم امروز روز خوبی باشه! تا صبح نخوابیده بودم مثل این چند وقت اخیر ساعت 6 گذشته بود که خوابم برد. وقتی هم بیدار شدم شبیه دراکولا بودم تا آدمیزاد. خودم رو انداختم تو حموم که شاید حالم بهتر بشه، شد ولی قیافم داغون بودا.

همین وقت ها همسر زنگ زد که خوبی غزیزم چیکار میکنی؟

خیلی خیلی جلو خودم رو گرفتم که سرش غر نزنم. دلم میخواست الکی داد بزنم برای اجتناب از دعوا هم سریع گفتم من کار دارم کاری نداری؟عصبانی

که یهو گفت چرا کارت دارم در و باز کن بیام تو.

یعنی اصلا دنیام عوض شد. اصلا فکر نمیکردم به خاطر من صبح زود بره سرکارش ظهر برگرده که باهم بریم سراغ یه کاری.

یعنی اونقدر شاد شدم که حد نداشت. تا من حاضر شم سریع نیمرو درست کرد چای دم کرد طالبی آماده کرد.

تا قبلش فکر میکردم با قیافه داغون میرم سرکاری که داشتم ولی خودم رو تو آینه نگاه کردم دیدم چشمام داره برق میزنه.

بعد از کار هم یه مسافت 10 دقیقه ایی رو باید پیاده میرفتیم که دقیقا بارون شدید شد. انگار زیر دوش بودم باد هم عجیب بود در حدی که نمیتونستم راه برم.

همه اینا باعث شد خوشحال تر بشم یعنی جوری میخندیدم که برای خودم هم عجیب بود . دست همو گرفته بودیم بلند بلند میخندیدیم خیس میشدیم.

میدونید گاهی چیزهایی که شاید به نظر ما کوچیک میان و برای دیگران انجام میدیم میتونه روز اونا رو بسازه میتونه شادشون کنه میتونه خنده به لبشون بیاره.

امروز همسر برای من اینکار رو کرد شاید از نظر خودش کار کوچیکی باشه ولی حس اون لحظه من که میدونستم توی موقعیت حساسیه و باید بالا سر کارش وایسه ولی اومده که من تنها نباشم من رو همراهی کنه ته ته دلم یه حالی میشه.

اینکه آب از سر و روش بچکه ولی بعد از گذاشتن من تو تاکسی میره یه سری کارهاش رو دوباره انجام بده برام حس خوبی داره.

خیلی وقت ها ته دلم به خدا میگم "این مرد خیلی بهتر از منه این مرد همیشه دل من رو شاد میکنه زندگی رو برای من آسون میکنه خدایا تو هم زندگی رو براش آسون بکن و کائناتت رو به جهتی ببر که دلش رو شاد کنند."

ما آدم ها دلامون کوچیکه با چیزهای کوچیک هم زود شاد میشه این فرصت رو هم به خودمون بدیم که از این چیزها شاد بشیم هم فرصتی ایجاد کنیم که بفیه از کارهای کوچیک ما شاد بشن.

* ماجرای عکس هم اینه که وقتی تو تاکسی نشستم که از سر فاز بیام خونه یه راننده مهربون این دستمال رو داد تا خودم رو خشک کنم وقتی هم گفتم وای چه خوشگله یکی دیگه هم بهم داد تا نگه دارم.قلب( اینم یه کار دیگه که باعث شد شادتر بشم)

 

 



موضوع مطلب : من و همسر

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed