کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
٤ امرداد ۱۳٩۳ :: ٥:۱٢ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

و دو سال پیش در چنین روزی همسر دل ما رو برد و بعد از مدتها همکار بودن وارد فاز دوم یعنی دوستی شدیم و بقیه فازها رو پیتکو پیتکو طی کردیم.

دوسال پیش در چنین روزی همسر در یک پروژه فکر کنم از پیش تعیین شده ساعت 11 اومدن شرکت و توی شرکت یه قورمه سبزی بار گذاشتن در حد تیم ملی!!! و در پایان روز ما با هم دوست شده بودیم. صد البته که کلی سانسور کردم به هر حال خانواده از اینجا رد میشه!نیشخند

شوما فکر کن ما کاملا طبق قوانین شرع پیش رفتیم.خخخخخ

بعله در چنین روزی بود که مرد زندگی من وارد زندگیم شد. از بودنش خوشحالم. هنوزم مثل روز اول از دیدنش دلم غنچ میره و ته دلم خالی میشه. هنوزم عطر بدنش برام رایحه زندگیه.

درسته که گاهی تو فشار زندگی بحث میکنیم و دعوامون میشه ولی از خدا که پنهون نیست از شما هم پنهون نباشه در 90 درصد موارد تقصیر من هست و منم که اعصاب ندارم !

به خاطر داشتنش به خاطر بودنش خدا رو شکر میکنم.

کسی که ناخواسته صداش میکنم "دوستم"! چون در کنار همسر بودن برام یه دوسته یه دوست واقعی چیزی که هیچ وقت تو زندگیم نداشتم. خیلیلا بودن و هستن که واژه دوست رو یدک میکشیدن یا میکشن ولی در حد واژه هستن و بودن!

از وقتی دارمش میفهمم که دوست یعنی چی. میفهمم که عشق و دوست داشتن چه رنگیه.

خدایا ازت ممنون به خاطر وجود این مرد تو زندگیم.

 

پ.ن: عکس بالا رو همسر دو سال پیش وقتی وارد دفتر شد روی تخته کشید و نوشت روز خوب پیروزی! بچه ها فکر میکردن به خاطر اتمام پروژه هست حتی خود منم همین فکر رو میکردم. البته هرکسی اومده یه چی به شکل اضافه کرده یکی براش سبیل گذاشته یکی پاپیون و....



موضوع مطلب : من و همسر / من و خاطرات

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed