کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
۱٦ آذر ۱۳٩۳ :: ٢:۳۸ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

اینکه همیشه میگفتن یکی پله برای موفقیت یکی دیگه شده. یا نتیجه کارم به حساب یکی دیگه درمیاد رو دارم میفهمم. اینکه تو برای یه چیزی زحمت بکشی ولی دیگران باهاش پز بدن.

کلا احساس این روزهام احساس خوبی نیست. اگر میتونستم همین الان یه سری وسیله میریختم تو کوله پشتیم میرفتم یه جای ساکت و آروم و دور.

یعضی وقت ها تو زندگی یه جایی گیر میافتی اونقدر کوچیک و تنگه که راه نفست رو میگیره بالهای پروازت رو میچینه احساس این روزهام اینه که بالهام کنده شده. تو یه قفس تنگ و تار و کوچیک زندونی شدم.

از کوچیکی این قفس خسته شدم. من آدم همه چین چیزی نیستم اگه تا قبل فکر میکردم هستم اشتباه میکردم.

تکرار تکرار

دیوار

روتین مسخره

بیگاری

تو اصل قضیه مشکلی نیست مشکل اونجا شروع میشه که این قفس بیش از حد برای من بلند پرواز کوچیکه. از تحملم خارجه دیگه صبرم تموم شده. مثل یه زندانی که هر روز راه های فرار رو تو ذهنش مرور میکنه دارم راههای فرار از این زندون رو تجسم میکنم.

بیشتر شبیه یه صحنه تهوع آور از این نمایش محقرانه ست. تحقییر را با پوست و گوشتم احساس میکنم. خجالت را دارم درک میکنم. دیگه سرم بالا نیست خجالت میکشم احساس تحقیر شدن دارم.

تحقیر تحقیر تحقیر

حس این روزهای منه

تحقیر به اضافه حس عدم اطمینان، عدم اعتماد

به هیچ چیز و هیچ کس اعتماد ندارم

همه روحم رو آزار میدن. نمک به زخمم میپاشن.

من باید برم

دیگه تحمل موندن ندارم

این اب راکد این بوی موندگی این روزهایی که دارن به اتیش کشیده میشن دلمو بهم میزنه.

از این زندگی برای دل بقیه

پس کی قراره برای دل خودم و به شیوه خودم زندگی کنم. اصلا چه اهمیتی داره بقیه چی زر مفتی قراره بزنن. من این نیستم. من با اینی که هستم فاصله دارم خیلی زیاد هم فاصله دارم. انگار یکی دیگه رو زندانیکردم تو این کالبد و اون هر روز به تنم مشت میکوبه که بیاد بیرون من هر روز بیشتر میکشمش.

دلم میخوادبرم. یه جای بزرگ بدون دیوار بدون تحقیربدون نگران چیزای کوچیک بودن. دلم رفتن میخواد

 



موضوع مطلب : من و من

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed