کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
٢٩ دی ۱۳٩۳ :: ٥:٢٠ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

خودش گفته بود میخوام بیام خونتون.

از لحظه ایی که شنیدم همش به همسر میگفتم : چاخان نکن حتما تو دعوتش کردی

اونم هی قسم و آیه که بوخوودا خودش خودشو دعوت کرد!

هنوزم حضور این آدم که روابطمون در حد یه سلام هست، بااون درامد میلونی عجیب و غریب ماهیانش تو خونه فسقل ما برامون جای سوال هست! حالا درسته همسر با پزوهشات گسترده بنده در زمینه کارشون و ترجمات بازم بنده کلی پز میده تو شرکت ولی فکر نمیکردم در این حد باشه!

وقتی بچه ها فهمیدن داره میاد خونه ما خیلی شیک تماس گرفتن با همسر که ما هم میخوایم بیایم !!!! همسر هم خیلی شیک جواب داد شرمنده ما امکان پذیرایی از شما رو نداریمخنثی

کلا این آقایون خیلی روابط شیک و عجیبی دارند تعارف ندارند. اگر من بودم گردن کج میکردم میگفتم خواهش میکنم منتظرتون هستیم بعدش تا آخر شب حرص میخوردم اینا چقدر پرون هستند!!!

اولین بار بود استرس داشتم گلاب بروتون اسهال شده بودمسبز کلا مهمونی خوبی بود کلی حرف زدیم باهم شوخی کردیم

نکته جالبش این بود که خیلی سوال میکرد انگار اومده خواستگاریمون

- یکدومتون تیپ چهاری هست از خونتون معلومه خیلی دیزاین خاصی داره

- چه نوع فیلمهایی بیشتر میبینید؟

- چه نوع مشروبی رو ترجیح میدید؟

- بعد از مشروب چیکار میکنید؟

- من دوست دارم بعد مشروب یا پانتومیم بازی کنیم یا مافیا.

- من فلان ترینر بزرگ دنیا رو بیشتر دوست دارم شما ترجیحتون کدومه؟

بعدم گفت برنامه بعدی حتما پانتومیم بازی میکنیم!!!!!!

نکته جالبش این بود با اینکه خیلی از نظر تحصیلی و آموزشی آدم بالایی هست از اونایی که برای هر ساعت تدریس ملیونی پول میگیرن. با این حال خیلی راحت گفت فیلمهای آموزشی که ترجمه کردید رو بدید من یا مطالبتون رو با من در اشتراک بزارید دوست دارم یاد بگیرم یا حتی خیلی راحت گفت من نمیدونم.

فقط داستان اینجا بود که فکر کنم از دستپخت من خیلی خوشش نیومد با اینکه خیلی خوشمزه شده بود کم خورد. نگران

بعد از رفتنش من همسر متعجب نشستیم رو مبل که خب امشب چی شد؟ چرا اومده بود؟ خب که چی؟ بعدش چی؟ الان یعنی چی؟

-اومده بود ترجمه ها و فیلم های آموزشی ما رو بگیره؟ (خودش هزارتا از اینا میتونه داشته باشه)

- میخواست درباره موضوع خاصی حرف بزنه وجود یه سر خری که نتونسته بودیم از شرش راحت بشیم مانع شد؟؟

- میخواست دوست پیدا کنه؟

- میخواست از دخترمون خواستگاری کنه؟( ما که دختر نداریم اونم که با دوست دخترش زندگی میکنه چی میگه این وسط)

- اومده بود به عنوان یک لیدر بسیار موفق دست نوازشی بر سر زیر دستانش بکشه؟( پس بقیه زیر دستان چی؟)

- میخواست توی تیم آموزشیش حضور داشته باشیم؟( این ممکنه باعث قتل در منزل ما بشه تحقیقات با من بوده من باید باشم نه همسر از الان بگم همسر فقط شومن خوبی بوده)

- همه موارد

-؟؟؟

هیچی دیگه فعلا نفهمیدیم. یعنی واقعا بازم میخواد بیاد با هم پانتومیم بازی کنیم؟ ایندفعه باید دوست دخترش رو هم دعوت کنیم؟ درباره چی حرف بزنیم؟ بیخیال آقا...

حالا باز چیزی دست گیرم شد خدمتتون عرض میکنم

 



موضوع مطلب : من و دوستام / من و همسر / من و شرکت

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed