کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
٢ اسفند ۱۳٩۳ :: ٢:٥۸ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

این هوا هم ما رو گذاشته سر کار

صبح کولاک و برف دو ساعت بعد همچین گرم و افتابی بدون نشانه ایی از برف!

به خودم شک کردم شاید همه رو تو خواب دیدم!

تصور کنید روزایی بیاد که برای بچه های ما برف و برف بازی و آدم برفی فقط یه تصویر توی فیلم ها و عکس ها باشه. عجیب نیست خودمون هم داره کم کم یادمون میره روزهایی رو که اونقدر برف میومد که تو حیاط سرسره درست میکردیم. تو مدرسه از شدت یخ بندان و لیز بودن هزار بار میخوردیم زمین.روزایی که بیدار میشدیم میدیدیم بابا داره برفهای حیاط رو پارو میکنه یه کوه برف یه گوشه جمع میشد.

یادمون میره یه روزایی بود تو مدرسه یکی میشست وسط دو نفر دستش رو میگرفتن رو برف سر میدادنش!

حتی برای خودم هم دیگه عجیبه. شبیه یه رویای دور میمونه

دلم برای روزهای برفی تنگ شد.

دلم برف درست و حسابی میخواد!

کاینات با ما قهر کرده حتی دیگه برف هم برامون آرزو شده.

تا چند وقت دیگه حتی روزهایی که تو تابستون آب بازی میکردیم و یا دوش رو باز میذاشتیم برای خودمون آواز میخوندیم هم یه رویای دور و میشه.



موضوع مطلب : من و خاطرات / من وغرنوشت

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed