کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
۱٧ فروردین ۱۳٩٤ :: ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

امسال برخلاف چند عید گذشته تصمیم گرفتیم نشیمنگاه محترم را تکون ندیم و تو خونه لنگر بندازیم و کلی فیلم ببینیم مشقامون رو بنویسیم و ....

موندیم خونه ولی اصلا نذاشتن ما نفس بکشیم حداقل میری سفر کسی ازت توقع نداره روز اول و دوم و سوم چارم یه بند پروسه مسخره عید دیدنی بود. خب چه کاریه وقتی همه رو روز اول خونه مادربزرگه دیدی روز دوم خونه خاله دیدی باز بری تک تک خونه هاشون!!!!

- نه زشته، عیبه بزرگترن ناراحت میشن ای وای خاک به سرم مگه میشه نرفت یا خود حضرت خدا شما جوونا هیچی سرتون نمیشه

- حالا درسته خود شخص بنده در دسته حرف گوش نکن ترین بچه های دنیا جا دارم ولی چون وضعیت خونه پدری قرمز بود هیشکی اعصاب نداشت کلا دیتاتور بزرگ گند زده بود به عید همه. من مجبور شدم زبان به دهان گرفته و از این خونه به اون خونه برم!

به قول همسر میریم بازدید خونه های مردم: به به چه هفت سین خوبی، به به پرده های نووووتون مبارک...

حالا باز خوبه فامیلهای یارجانمان محدود هستن و گرنه خدا باید به فریادمون میرسید.

حالا دید بازدیها تموم شد نصف عید رفت

چند روز باقی مونده رو هم باز عزیز پناهنده منزل ما بودندیابله خدایی میاد خوبه ها ولی واقعا گاهی نیاز به تنهایی دارم.

اصلن یه طوری شده که وقتی عزیزجان پناهنده میره خونشون، یارجانمان میگن وای چقد خونه ما سوت و کوره چرا بچه نداریم...... قهقهه

از دوم عید هم خونه دیکتاتور بزرگ نرفتیم نه که ریده به عید همه و تو قیافس ترجیح دادیم دور وبرش نپلکیم ییهو آتیشش به ما هم بگیره والا اعصاب ندره که! اخلاقم نداره که! کلا اونجور که شنیدم کل عید چهره درهم کشیده بود روترش کرده بود به کل دنیا نشسته جلو تلویزیون اخبار شبکه شیش میبینه و جاهایی که مجبور بوده رفته!!

یه همچی پدر پیر مهربانی داریم ما!!!! بعله حالا اونایی که برای من کامنت گذاشته بودین ما حاضریم بابامون پولدار باشه اخلاقم نداشت نداشت و.... بیاین بیاین ورش دارین ببردش آتیش زدیم به مالمون بیاین همش مال شما! فقظ ممکنه ساعت 10 صبح روز اول عید که از قضا تولدش هم هست  صدای داد و قالش تا چندتا خونه اونورتر بره، سیزده بدر از خونه بیرون نره کل سیزده روز هی به جونتون غر بزنه، همش به مامانتون بگه تقصیر توئه حالا چیش مهم نیست مهم اینه که میتونه غر بزنه همچی تقصیر مامانتونه چرا دم خر درازه چرا در گنجه بازه چرا گوشتکوب قلنبس همه چی تقصیر مامانتونه!

خوبیش این بود من همسر خونه خودمون بودیم و کاری به کار این داستانا نداشتیم و در کل عید خوبی بود برامون.

نسبت به سالهای پیش با وجود همه این اتفاق ها عید خوبی داشتم. سیزده بعد سالها بهم خوش گذشت. فقط شلوغ بود دیگه

کلی هم با کلاه قرمزی و جیگر و فامیل دور خندیدیم و همچنان میخندیم!

از صدای گنجشگا که گنجشک بازی در میارن لذت میبریم.

هوا خوبه

همه گفتن داری لاغر میشی

عکس های خوبی گرفتیم

و...

ولی کلا ارتباطم با دنیای مجازی از طریق گوشی بود وبلاگ هایی که آپ میشد رو میخوندم، کامنتهایی که شما تو وبلگ هام برام میذارید همون لحظه بهم ایمیل میشه فقط جواب دادن بهش سخته!

اینستاگرامم که یارهمیشگیمونه.

همین دیگه حال ویرایش ندارم



موضوع مطلب : من و زندگی

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed