کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
۸ مهر ۱۳٩٤ :: ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

خیلی دوست دارم بنویسم. ولی یه مدته حس میکنم آدم باید برای نوشتن حرفهای مهم و اساسی داشته باشه! باید یه روندی رو تو نوشتهاش طی کنه. احساس میکنم همه چیزهایی که مینویسم میره تو دسته بندی جفنگیات و خوب جفنگیاتم تو ذهن خودم ثبت بشه خیلی بهتره تا اینکه پابلیک بشه و همه متوجه میزان کارکرد مغر من بشن.یول

وقتی نوشته های دوستان رو میخونم که چقدر دست به قلم خوبی دارن و یا چقدر طناز هستن دچار حس حسادت میشم و ترجیح میدم ننویسم.

خدا وکیلی با این همه کتاب و فیلم و مجله و روزنامه و از همه مهمتر سالها درگیر دنیای مجازی بودن از خودم انتظار بیشتری دارم.

کلا نوشته های دفتر خاطرات سال سوم راهنماییم خیلی پرمغزتر از جفنگیات اخیرم. باید یه دودوتا چهارتایی بکنم ببینم چی میخوام بنویسم. از اینجا چی میخوام فقط روزنوشت؟!! جدی نوشت؟؟؟ وقایع نگاری؟؟؟

یه دستی هم به سروگوش اینجا بکشم

زودبرمیگردم. در این حد که دیشب توی مغزم چندتا پست نوشتم حتی پابلیش کردمیولباورکنید برای خودم نشانه خوبیه



موضوع مطلب : من و زندگی / من و من

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed