کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
٢٩ شهریور ۱۳٩٢ :: ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

1- حالم مثل کسایی هست که فردا صبح  کنکور دارند.

2- همیشه توی این فیلم ها میدیدم که طرف آخرین لحظه ها قبل عروسی جا میزنه و نمیاد سر مراسم نمیفهمیدم که چرا!!! اما الان دقیق متوجه میشم درسته که عاشق همسرم هستم اما در عین حال توانایی این که چمدونم رو ببندم بذارم برم یه جای دور رو هم دارم صد البته که این حس الانم هست

3- فردا ساعت 7:30 صبح میرم آرایشگاه. ساعت 11 هم م میاد دنبالم ساعت 6 تالار هستیم ساعت 11 شب بعد تالار تازه میریم باغخنثی

4- امیدوارم بتونم خوب بخوابم

5- از اونجایی که این روزها تمام قد درگیر مراسم عروسی بودم همه پست هام درباره این موضوع بوده نیار دارم برگردم به زندگی عادی

6- توی سریال فرندز قسمت اول سیزن نمیدونم چندمش اونجایی که فردای عروسی مونیکا و چندلر هست مونیکا عصبانیه میگه من دیگه هیچ وقت دوباره عروس نمیشم... بعد من الان اون حس رو دارم یه چیزیه که فقط یه بار تجربه میشه و دلم میخواد عالی باشه

7- دلم برای اتاقم و خونمون و همه چیز تنگ میشه

8- با همسر شرط بستیم سر تمام هدایای نقدی مراسم عروسی که من آیا آخر شب گریه میکنم یا نه؟ من میگم عمرا اشکم دربیاد همسر فقط لبخند میزنه که البته بیشتر شبیه پوزخند هست تا لبخندمتفکر

9- باید برم سعی کنم که بخوابم. برام آرزوی موفقیت بکنید و انرژی مثبت بفرستید که فردا تا پایان مراسم همه چیز عالی باشه از همه مهمتر بخاطر خستگی سردرد نگیرم و....



موضوع مطلب : من و زندگی

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed