کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
٢۱ مهر ۱۳٩٢ :: ٤:٢۸ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

داستان از جایی شروع شد که توی فصل کتابی که داشتم میخوندم گفته بود ریشه بسیاری از مریضی ها نبخشیدن یکسری از آدم هاست که توی گذشته در حقمون بدی کردند.

همین باعث شد یکسری از آدم ها توی مغزم صف ببندن. آدم ها و کارهایی که کرده بودند. شاید بدترین خانم مدیر گروه دوره دانشگاه بود سر یه موضوع غیر درسی چنان کاری با من کرد که هنوز بعد از ده سال در صدر لیست آدم هایی هست که باید بخشیده میشدند.

اونقدر کارهای این آدم ها رو تو ذهنم مرور کردم که جمعه با یه حال بد خیلی بد بیدار شدم همراه درد شدید در ناحیه کمر اونقدر درد داشتم که دلم میخواست داد بزنم حتی خونه بابا هم حالم رو بهتر نکرد. دو روز تمام درد داشتم دو روز تمام حالم بد بود حتی ته ذهنم دارم فکر میکنم که یه پست درباره این آدمها بنویسم شاید که گریبان ذهنم رو رها کنند.

حتی روز شنبه صبح کلی سر همسر غر زدم که چرا بیدارم کرده دلم نمیخواد از خونه برم بیرون و تا ساعت 4 بعداز ظهر توی تخت بودم و یه کاسه بزرگ چیپس هم کنارم بودآخ

دیشب موقع خواب طفلی همسر پرسید چرا ناراحتی؟ گفتم هیچی گفت بگو چی شده از من ناراحتی؟ انگار منتظر بودم  بغضم ترکید و کمی براش حرف زدم و سبک شدم و مهمتر از همه کمردردم خیلی بهتر شد.

ولی امروزم که بیدار شدم هنوز کسل بودم هنوز حال زندگی ندارم تا ساعت 1 روی تخت بودم و همسر که امروز باید دیرتر میرفت خیلی سعی کرد حال منو سرجاش بیاره ولی واقعا بی حوصله بودم حتی حوصله خونه بابا رو ندارم مامان سه بار زنگ زده و اصرار که برم اونجا ولی دلم نمیخواد. دلم نمیخواد دلم نمیخواد.خنثی

حتی در جهت بهبود حالم بعد از رفتن همسر موهام رو رنگ زدم هزارتا رنگ رو قاطی کردم خدایی هم خیلی خوب شد عسلیعینک از تیرگی دراومدم بعد از 8 ماه که موهام تیره بود.

هنوزم بی حوصله ام دیگه نمیدونم چه غلطی کنم حالم خوب بشه "م" گناه داره از بس که هر شیرین کاری بلد بود انجام داد تا بخندم.

 



موضوع مطلب : من و زندگی

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed