کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
٢۱ آبان ۱۳٩۳ :: ۱:۱۸ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

قبلتر ها من خیلی منظم تر بودم

الان خیلی شِتر شلخته شدم

منظورم توی وسایل و نظم خانه نیست. اتفاقا خیلی در این زمینه کدبانو تشریف دارم در حدی که وسایل شام فردا از الان آماده شده. بعللله چی فک کردین؟؟عینک

منظورم تو اطالاعات و علایقم هست. قبلترتر ها همه چیز را یادداشت میکردم کلی دفتر دارم از خیلی سال پیش البته به غیر از دفاتر خاطراتی که از مثلا سال 76 به اینور دارم که خودش حدیثی جداگانه هست اصلا میخوام یه باری که خیلی دوستون داشتم چندصفحه از خاطرات دوران راهنماییم رو بخونم باهم دیگه فقط بخندیم. یه بار که همسر رو خیلی دوست داشتم براش خوندم  طفلک از شدت خنده رنگش آبی شده بود.

ای بابا داشتم یه چی دیگه میگفتم: میفرمودم که شِتر شلخته شدم چون دیگه نمینویسم این اتفاق از زمان کامپیوتر و لب تاپ و گوشی هوشمند خبلی خیلی بیشتر شد. کلی فایل داشتم که یا اشتباهی پاک شد یا واقیعیتش اینکه وقتی تو کامپوتر نوشته ذخیره میکنم عمرا یادم بمونه که بعدا برم نگاهشون کنم.

مثلا یه دفتر قدیمی دارم توش کلی شعر دارم هنوز گاهی میرم سراغ اونها با اینکه کلی کتاب شعر تو هارد و گوشیم  دارم که حال خوندنش رو ندارم. کلا آدم خودکار دوست و دفتر دوستیم.

یا تو یکی از دفترهام یه مراخل یه فال ورق رو دارم همیشه از رو اون فال میگیرم کلی فال پیشرفته تو همین کامپیوتر دارم عمرا بازشون نمیکنم.

کتاب اینجوری هم دوست ندارم دوست دارم کتابم بو کاغذ بده. دوست دارم با هایلایت جملات باحالش رو خط بکشم.

هیچی دیگه میخوام دوباره به عصر بدویت برگردم. خداوکیلی مغزم تحلیل رفته از بس همه چیز رو توی این تکنولوژی ذخیره کردم.کلا وقتی خودکار کاغذ دستم میگیرم انگار میخوام همه چی رو خلاصه بنویسم سر و ته قضیه رو بهم بیارم.میخوام سعی کنم دوباره بنویسم. شاید بدوی باشه اما فکر کنم نظم و ترتیب بیشتری داره اگه نشد که دوباره برمیگردم تکنولوژی.

پ.ن1: عکس شلختگی میز کار کدبانو رو مشاهده میکنید. این یک سوم لوازم تحریرم هست بقیه داخل کشوها و کمد کتابخونه و اون یکی کتابخونه رو هم تلنبار شده.

پ.ن2: اعتراف میکنم یه معتاد به خرید لوازم تحریر هستم.

 

 

 



موضوع مطلب : من و نظراتم / من و ایده ها / من ودلخوشی

۱٩ آبان ۱۳٩۳ :: ٢:۱٠ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

آقا در راستای طرح خود شاد سازی و این حرفا من متوجه شدم عنصر قر دادن الکی خیلی وقته در من خشکیده. یعنی اینجوری که راه بری تو خونه سر گردن و تکون بدی همچی قر ریز بیای و این حرفا.

بعد تصمیم گرفتم یه مدت این موزیک بک گراند خونه را عوض کنم با خواننده های مورد علاقه ما که نمیشه قر داد مثلا فکر کنید با صدای علیرضا قربانی قر ریز بیای یا رضا یزدانی را باهاش بلرزونی نمیشه کهچشمک همسر هم که اوضاعش خرابتر از منه فقط آقاشون داریوش فک کن با داریوش بندری بزنی همچی ریز بشکن و سر گردن!!!

با توجه به این تحقیقات و با در نظر گرفتن این که عمرا با این خواننده های جدید قرم نمیاد رفتم سراغ بخش ریمیکس های رادیو جوان

و خیلی اتفاقی اینو انتخاب کردم و دانلود نمودم

یعنی کولاک یعنی چشمه خشکیده قر من الان مثل زاینده رود پر آب و جاری شده یعنی در این حد که همسر با اون شیکم همچی قر ریز میاد دیدنی. فکر کن شما با آهنگ " آهوی دشت زنگاری" قر نیای یا " یه بار سلامت میکنم دلمو به نامت میکنم" پروانه ایی نزنی نمیشه دیگه!

گفتم شما هم سهیم باشید در این کشف قردار بنده.

من دارم میرم بقیه ریمیکس آهنگ های قدیمی رو دانلود کنم.

پ.ن1: الان نیاین بگین  که وقت شادی و این حرفا نیستا !!!نگفتم برید جشن و پایکوبی راه بندازید همچی نمور برای دل خودتون اصلا شما بگو به عنوان ورزش . لطفا گیر ندین

 



موضوع مطلب : من و همسر / من و ایده ها / من و نظراتم / من و مشنگیات

٢٥ خرداد ۱۳٩۳ :: ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

میخوام از این ساک های خرید پارچه ایی تهیه کنم. حالا یا بخرم یا اگه ساده باشه خودم بدوزم نیازی به گفتن نیست که بلد نیستم ولی میخوام بهم یاد بدید بازم تاکید میکنم اگه آسون هست.

یا اگه میدونید از کجا باید تهیه کنم عالی میشه. منتظر نظراتتون هستم!!!قلب

اینجا رو ببینین

و اینجا

و یه بروشور خوب برای نه گفتن به کیسه نایلون

 

و اینجا هم برای خرید کیسه پارچه ایی هست



موضوع مطلب : من و ایده ها / من و دوستام / من و سلامتی

۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۳ :: ٤:۳٠ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

متوجه شدم خیلی ها با سرچ کلماتی مثل برای شوهرم کادو تولد چی بخرم، یا برای آقایون چه هدیه ایی بگیریم میان به این وبلاگ.  برای همین تصمیم گرفتم یه لیست درست کنم از چیزهایی که فکر میکنم هدیه های خوب و غیر تکراری میشه برای آقایون. البته توی این لیست چیزهایی که روتین هست را ننوشتم. چیزهایی مثل عطر و ساعت و لباس و جوراب و... خلاصه همه چیزهایی که فکر میکنم براشون جذاب خواهد بود.

در ادامه مطلب این لیست رو نوشتم اگر شما هم موردی به ذهنتون میرسه بگید اینجا اضافه کنم.ماچ

 



ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : من و ایده ها

۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۳ :: ٢:٢٥ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

نمیدونم اینجا رو خونده یا چی،

ولی همسر داره جو میده که اینبار کادو تولدت رو لو نمیدم. اگه از زیر زبونم بکشی یه کادو دیگه هم برات میگیرم.

مهم اینه که به یادم بوده ولی جالبه اینه که 4 روزه دارم حدس میزنم ولی مثل اینکه حتی نزدیک هم نشدم.

بعد من با توجه به بودجه ایی که امسال داریم حدس میزنم و یکسری آپشن های دیگه رو در نظر میگیرم ولی هیچی

همسر میخنده میگه: از پارسال دارم فکر میکنم یول

هیچی دیگه منو روانی کرده منم میرم تو فاز بیخیالی خودش شروع میکنه کرم ریختن و کلی جو میده حالا دو حالته دیگه باز که کردم یا حسابی میخوره تو ذوقم یا واقعا هیجان انگیزه!!!

شما فکر کنید من ساعت 4 صبح از خواب بیدارش کردم - با خودم گفتم حتما تو خواب جوابمو میده- ولی نگفتناراحت

تازه چند شب پیش که تولد خواهرم بود از ترس " مستی و راستی" هیچی هیچی نخورد. تمام برنامه های منو بهم ریختنیشخند

تنها راهنمایی هم این بوده که شیری رنگه و تو جیب جا میشه و پنجاه درصد کاربردی پنجاه درصد تزیینی

من: لباس زیره؟ لباس خوابه؟

ابرو

البته با توجه به شناختی که توی بازی بیست سوالی ازش پیدا کردم اینه که اصلا بلد نیست راهنمایی کنه.

آخرین حدس هام  که به شکست منجر شد: بوم و سه پایه نقاشیه؟ مسواک برقیه: پتو برقی؟ کتاب؟ لباس؟ کتونی نایک؟ عینک آفتابی؟ سیم کارت؟ باتری لپ تاپ؟ ساعت؟ روتختی؟ لباسه؟ ماگ؟ کارت پستال؟ سی تا گل سرخ؟گلدون؟ تابلو؟ کیف؟ بچه؟ نیشخند ماشین؟ آیپد؟ اسباب بازی؟ طلا؟ نقره؟ ناخن مصنوعی؟ هندزفری؟ هدفون؟ برچسب قلبی؟ از این صندلی مادربززرگ ها؟ واکر؟ تخته نرد؟ دلفین؟ اکواریوم؟ بچه گربه؟ توله سگ؟ مرغ مینا؟ پرنده؟ بلیط کنسرت؟ بلیط سفر؟ جزیره؟ کشتی؟ هواپیما؟ سفر به لاس وگاس؟ مدادرنگی؟ دفترنقاشی؟ مداد شمعی؟ لوازم التحریر؟ کوزه؟ فندک؟ جوراب؟ گل سر؟لاک؟ پارچ و لیوان؟ کیف پول چرم؟ کوله لپ تاپ؟ کیف دستی چرم؟ پودر مورچه کش؟ مستخدم شخصی؟تردمیل؟  سررسید؟ چراغ خواب؟ اون پیرهن سفید مشکیه که دوبار رفتیم بخریم نداشت؟عطره؟ مجسمه؟

....

البته یه سری حدس ها هم هست که کلا به زبون نمیارمشون چون واقعا دوست دارم و میدونم اصلا بودجه همچین چیزی رو نداریم.

بعد خیلی چیزها رو مطمئنم نیست

کلا فوبیای حیوانات داره از سگ و گربه و موش و پرنده  به شدت میترسهقهقهه

لباس رو بعد از این همه وقت سلیقه من دستش نیست!

خواننده های مشترک مورد علاقمون زیاد نیست که بخواد بره بلیط کنسرتش رو بگیره.

لوازم خانه رو کادو نمیدونه میگه وظیفمه بخرم!عینک

ساعت تازگیا برام خریده!

من که میدونم آخرشم با این همه جوی که بهم داده میخوره تو ذوقم پاشم برم تمرین کنم اگه خوشم نیومد لبخند بزنم . بدی من اینه سریع چهرم نشون میده که حسم چیه... من برم تمرین...افسوس

 



موضوع مطلب : من و همسر / من و خبرها / من و ایده ها / من و نظراتم

٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۳ :: ٤:٢۳ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

یعنی میتونم از حاشیه های زندگی خواهره یه فیلم نامه 700-800 قسمتی بلکه هم بیشتر بنویسم بعد یکی از شبکه های ترکی یه سریال آبدوغ خیاری  ازش بسازه بخورد ملت بده کلی هم پر مخاطب میشه نقش اصلی رو هم میدم به خودش بازی کنه هم بهش میاد هنرپیشه باشه هم تنها کسی که میتونه این پیچیدگی رو درک کنه خودشه!!یول

خخخخخخ



موضوع مطلب : من و فامیل / من و ایده ها

۱ اردیبهشت ۱۳٩۳ :: ۳:۳٠ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

واقعیت تلخی وجود داره که من تازگی کشفش کردم و برام خیلی دردناکه یعنی قبلا هیچ وقت بهش فکر هم نکرده بودم حالا چی شد که برام مهم شد احتمالا بالا رفتن سن و PMS نقش بسزایی درش داشتند.

واقعیت اینه که من هیچ وقت تو زندگیم مهمانی تولد به معنای واقعی کلمه نداشتم یعنی واقعا نداشتم ها راستش دقیق تر هم بگم تا حدود هیجده سالگی کیک تولد هم نداشتم فقط کادو داشتم بی انصافی هم نکنم اتفاقا همیشه کادوهای گرون قیمت و با ارزشی میگرفتم اما تولد نداشتم مثلا خونه رو تزیین کنیم دوستام رو دعوت کنم کیک فوت کنم اصلا از این خبرها نبود.

بعد که دانشگاه رفتم و یهو خیلی مستقل شدم با دوستام جمع میشدیم و کیک و اینا رو داشتم اما بازم یادم نمیاد مثلا مهمونی بوده باشه خیلی شیک میرفتیم شام بیرون کیک و شمع و کادو.

کم کم خانواده گرام هم راه افتاد و کیک تولد به مناسبات اضافه شد حالا چجوری این اتفاق افتاد رو دقیق یادم نیست اما از یه جایی به بعد کیک تولد قسمتی از عکسهای ما رو  گرفت. حالا هم مهمونی نیستا دور هم جمع میشیم کادو میگیریم ولی یه کیک و شمع هم کنارش هست.

حالا جالب اینجاست که تولد من و خواهرم فقط چهار روز باهم فرق میکنه اوایل که وسطش رو میگرفتن و کادو رو همون وسطا بهمون میدادن ولی الان احترام قائلند و جدامون کردند.

و دردناک تر ماجرا اینجاست که حدود چهارسال شب های تولدم یکی پیدا میشه به شدیدترین حالت ممکن اشک من رو در میاره.

قبلا از آشنایی با همسر هم یه دوست پسری داشتم که تولد من و اون هم یه روز باهم فرق داشت بازم تولد من اختصاصی نبود یعنی شما عمق فاجعه رو ببین تازه از شر خواهره راحت شده بودم دوست پسره اضافه شده بود که اونم زرتی تولدش یه روز با من فرق داشت.

اصلا یکی از دلایلی که همسر رو قبول کردم این بود که ماه تولدش با من یکی نیست حتما موقع ازدواج به این موضوع دقت کنید خیلی مهمه.چشمک

البته پارسال هم اولین تولدی بود که با همسر بودیم و اونم به شدت نامیدم کرد کادوم رو از قبل لو داد یعنی شما فکر کن موقع خرید شماره همراه منو داده بود بعد اس ام اس مدل و رنگ همه چیش برام اومد کلی هم ناراحت شدم. سورپرایز و کار متفاوت هم که کلا بلد نیست.

حالا هم با توجه به نزدیک شدن روز تولدم از کائنات میخوام اولا کسی منو ناراحت نکنه و اشک منو درنیاره دوما که منو به حال خودم بذارن به بهانه تولدم آوار نشن رو سرم من مجبور شم شام بذارم. چه فامیل شوهر چه فامیل خودی.

من که امسال بی خیال سورپرایز و کار متفاوت و مهمونی تولدم میخوام در آرامش و تنهایی به سر ببرم کائنات لطفا اقدامات لازم را انجام بده.

بعدا نوشت:

یعنی هنوز مطلب بالا رو کامل نکرده بودم خواهرجان عنوان کردند که مهمونی تولد میخوان بگیرن اونم به چه عظمت!!!! باغ گرفته، دی جی گرفتهعصبانی از اونجا که مامان و بابا نیستند فکر میکنید کوزت بازی برای کی میمونه؟؟؟؟؟

بعععله بععله کاملا درسته مــــــــــــــــــــــــــــــــــــن!!!

اولا که از شب قبلش با دوتا دوستاش میان خونه من بیچاره برای درست کردن شام تولدش! تزیینات با من هست. برنامه ریزی با من هست.

یعنی با توجه به شناختی که از خواهرم داشتم میدونم تو همین پروسه درست کردن غذا خونم رو میترکونه!!!

اول میخواستم یه بهونه بیارم بپیچم بعد گفتم بی خیال بدجنس نباشم چون خودم نمیتونم تولد داشته باشم تولد اونو هم بهم بزنم.فرشته

فک کن چهار روز قبل از تولد خودم باید مراسم تولد یکی دیگه رو مدیریت کنم!!!!!

ابروبازندهآخزبان

 



موضوع مطلب : من و ایده ها / من و نظراتم / من و فامیل

۱۸ اسفند ۱۳٩٢ :: ٥:٠٩ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

به امید خدا میخوام این دو تا لب تاپی که جلوم بازه رو ببندم. حداقل تا ساعت 10 بازشون نکنم. لب تاپ خودم و لب تاپ همسر جلوم بازه. کار خاصی هم ندارم دارم الکی میچرخم. روی لب تاپ خودم فی/// شکن ندارم برای همین از لب تاپ همسر استفاده میکنم. میخوام لب تاپ رو ببندم برم کتاب بخونم. دم نوش بذارم. برم یه ذره کارای دستی بکنم. از صبح تا شب نشستیم پای این تکنولوزی و زمانمون میگذره. میخوام ترک کنم.حداقل برم ببینم تا چه ساعتی دوام میارم. گوشی و تبلت هم جزو این قانون هست. اینستاگرام و وایبر و همه امروز رفته روی مخم. سخته ای انگشتام از روی کیبورد جدا نمیشه. سخته ولی باید برم راهی جز رفتن نیستنیشخند



موضوع مطلب : من و ایده ها

۱٧ اسفند ۱۳٩٢ :: ۱:۱۱ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

الان وقتشه که شروع کنیم به نوشتن اهدافمون برای سال 1393. نوشتن تعهد میاره بهتره شروع کنیم به خودمون تعهد بدیم برای به ثمر رسوندن اهدافمون.

بیاید هر کدوم لیستی از اهداف سال جدیدمون رو بنویسیم و اگه دوست داشتید بذارید توی وبلاگاتون تا آخر سال بعد ببینیم چند چند هستیم.

اصلا در سال جدید هر وقت به یکی از اهداف لیستمون رسیدیم میام و اعلام میکنیم و بهم دیگه تبریک میگیم.

موافقید؟؟؟

من از فردا میخوام شروع کنم به تهیه لیست سال 93 و تا قبل از پایان سال اینجا قرارش میدم. هر کی موافقه شروع کنه.یالا بچه ها تنبل نباشید.



موضوع مطلب : من و ایده ها

٢٢ بهمن ۱۳٩٢ :: ٢:٢٧ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

زده به سرم برای عید برم موهامو یکی از این رنگ ها کنم! حالا فقط دارم بهش فکر میکنم شایدم اصلا همچی ریسکی نکنم.

هیچی دیگه دارم بازم دنبال رنگ های جیغ میگردم. بیشتر طیف بنفش رو دوست دارم. اول میخواستم بلوند کنم ولی تا گفتم قیافه همسر کج شد ولی درمورد این رنگها صحبت کردم برق شیطنت و خوشحالی رو تو چشماش دیدم. به نظرتون چیکار کنم؟

پ.ن1: پست قبل بالاترین بازدید رو در دوران وبلاگ نویسی من داشته ولی کمترین نظرات رو!!! کمتر از یک درصد بازدید کننده ها نظر گذاشته بودند خب چرا؟

 



موضوع مطلب : من و ایده ها

٢٥ آبان ۱۳٩٢ :: ۳:٥٤ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

من عاشق این زنم. برام نماد قدرت و هوش و خلاقیت هست.

زمان طولانی هست که  برنامه هاش رو از طریق یو*****تیو*ب دنبال میکنم و شیفته شخصیت این زن شدم برام یه الگو شده.

درباره اپرا وینفری(زبان فارسی)

درباره اپرا وینفری (زبان انگلیسی)

سایت اپــــــــرا وینفیری

شخصیت مورد علاقه شما کی هست؟ اسمش رو برام بذارید مرســـــــیماچ

 

 



موضوع مطلب : من و تلویزیون / من و ایده ها

۱٠ شهریور ۱۳٩٢ :: ٩:۳۳ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

یکی از جدیدترین تفریحات دورهمی های ما شده که خیلی شیک و مجلسی عکس های دوره نوجوانی و حتی در بعضی موارد جوانی همدیگر را رو میکنیم و در حد مرگ میخندیم.

دخترا با مانتوهای تا دم مچ پا و اپل دار و تا روی پلک ابرو زبان بینی های باد کرده و صورت جوش دار حتی در بعضی موارد شاهد پوشیدن پلیور با عکس لیلا فروهر و تی شرت با عکس دی کاپریو بودیمقهقهه

آقا پسرا شلوارهای پلیسه ایی چین دار گشاد تی شرت های توی شلوار صورت های لاغر با جوش های غرور جوانی و سبیل های تازه سبز شده و هیکل های نی قلیونابله

ژست های هر دو گروه خیلی تحت تاثیر فیلم های هندی و فارسی می باشد همراه با گل و بوته و دار و درخت. و احساس خودشیفتگی عجیبی هم در همه عکس ها دیده میشود.

خلاصه اینکه به شدت حال افاده ایی های جمع مخصوصا اونایی که ادعاشون میشه از کودکی همین دماغ های قلمی و لب های گوشتی و پوست برنزه رو داشتند گرفته میشه.

کلا بساط خنده تون رو تا مدت ها برپا میکنه. از من میشنوید این تفریح رو از دست ندید

 



موضوع مطلب : من و خاطرات / من و ایده ها

۱۱ شهریور ۱۳٩٢ :: ٤:٥۸ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

مراحل درست کردن این گلدون های با نمک



ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : من و ایده ها

٢٩ امرداد ۱۳٩٢ :: ۱:٢۳ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

توی این عکس ها یکسری ایده مطرح شده برای مرتب کردن سیم ها و کابل هایی که همیشه تو دست و پا پخش میشن

بقیه عکس ها در ادامه مطلبقلب



ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : من و ایده ها

٢۳ امرداد ۱۳٩٢ :: ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

چند روز پیش تولد همسر بودقلب به شدت در پی یه هدیه غافلگیرانه بودم پارسال تولدش تازه دو هفته بود که از همکاری به دوستی تغییر موضع داده بودیم و من با تولد گرفتن سورپرایزش کردم.

راستش امسال محدودیت هایی داشتم اولا که نزدیک عروسی یه دنیا کار برای انجام دادن هست و یه جورایی همه زمان ها با هم هستیم دوما که نمیدونستم کجا تولد بگیرم خونه خودمون اماده نیست خونه مادرش دلم نمیخواست خونه خودمون هم مامان همینجوری کلی کار داره.

برای خرید هدیه همسر تاکید کرده بود که چیزی براش نگیرم به هر حال موقع عروسی بیشتر پول لازم داریم ابرو

اما اما

چند روز بود میدیدم همسر با حسرت داره بنرهای تبلیغاتی زیر رو نگاه میکنه

مهمانان برنامشون هم اینا هستند

اولش همسر قبول نمیکرد که ثبت نام کنه مخصوصا وقتی هزینه رو فهمید اما قیافه ش شبیه وقتایی بود که نمیذارم بستنی بخورهخنثی بعد از کلی اصرار که برای کارت خیلی خوبه بدردت میخوره راضی شد و  ثبت نام کرد بنابراین 27 ام از صبح تا شب میره کنفرانس و کلی ذوق دارهقلب انقد با هیجان درباره ش حرف میزنه که انگار اولین بارش هست که داره میره کلاس....

اینم لینک سایت کنفرانس

 

در ادامه مطلب برای آقایون چی بخریم؟؟؟

 



ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : من و همسر / من و زندگی / من و ایده ها

٢۱ تیر ۱۳٩٢ :: ٢:۳۱ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

 

فکر کنم یه دونه از اینا داشته باشم کارم راه بیافته و همش دنبال وسایلم نگردم. بعد مشکلم اینه که تا حالا دست به نخ و سوزن هم نزدم.

من بخوام درست کنم جای دو تا هارد میذارم براش که همش زیر دست و پا ولو نباشه و همسرم غر بزنه لبخند جای شارژر گوشی درست میکنم، دیگه جای دفترچه یاد داشت میذارم . جای مداد رنگی و خودکار میذارم و... بقیه ش رو هم باید فکر کنمسوال



موضوع مطلب : من و ایده ها

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed