کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۳ :: ۱:٠٧ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

دختره تو مهمونی موقع رقص پاهاش دوبرابر عرض شونش باز کرده( به جان خودم اگه اغراق کنم) بعد باسن مبارک رو به حالت نشسته خم کرده زانو ها رو هم خم کرده یه قوسی به کمر داده بود و دست هاش رو به حالت رپ خوان ها بین دوتا پاش تکون میده و در یک مسیر دایره ایی میرقصید. لازم بگم ما از شدت خنده میخواستیم ولو بشیم حیف تولد خواهرم بود وگرنه....قهقهه

همسر میگفت میزبان بودن رو بیخیال بپیچیم بریم این برای شام یکی از ما رو زنده زنده میخوره...



موضوع مطلب : من و دوستام / من و حرفای خاله زنکی

۱٦ دی ۱۳٩٢ :: ٥:٥٠ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

عصبانیم. این خانواده همسر بنده کلا خیلی یخ تشریف دارند. بعد از عروسی یکبار هم مادرش یا خواهرش ما رو دعوت نکردن! یکی دوبار خودمون رفتیم خونه مامانش یک بار هم خودمون بلند شدیم رفتیم خونه خواهرشوهر. بعد از اینور اونور میشنوم که تیکه انداختن که آره اینا سایه شون سنگینه و از این حرف ها!

خوب من میگم مامانش نباید یه بار زنگ بزنه بلند شید بیاید اینجا. کلا هم میرم خونشون کم محلی میکنن البته که منم به یه ورم حساب نمیکنم ولی باعث میشه نخوام برم خونشون.

دیشب همسر دلش برای خواهرش تنگ شده بود بعد از شام رفتیم بهش سر بزنیم باورتون نمیشه حتی از جاش بلند نشد یه لیوان آب بده دست ما. بعد خانواده ما این مدلیه که مهمون میاد برامون خودمونو براش هلاک میکنیم. دیگه حداقل یه چایی جلوی مهمونمون میزاریم.

مادربزرگم همیشه میگه وظیفه بزرگتره که بچه هاش رو دورهم جمع کنه هر دو هفته یه بار به تک تکمون زنگ میزنه که مثلا آبگوشت  یا کوفته گذاشتم همتون بیاید اینجا.

مامان خودم از اول هفته شروع میکنه کی میاید خونه ما؟ کی میاید؟ کی میاید؟ بعد یه وقتایی به شیوه وسوسه آمیز عمل میکنه مثلا زنگ میزنه که آره آش رشته گذاشتم تا آماده بشه شما هم بیاید! یا دارم برنج قورمه سبزی رو دم میذارم تا دم میکشه خودتونه برسونید. یا مثلا امروز زنگ زده برات شلوار خریدم بیا خونمون بهت بدمش. منظورم اینه که با اینکه میدونه خیلی وقت ها من اخلاق درست و حسابی ندارم و حوصله مهمونی ندارم تمام سعیش رو میکنه ما کنارش باشیم با اینکه فاصلمون زیاده.

بعد با خواهرشوهر مادرشوهر فقظ 5 دقیقه فاصله داریم. تازه مثلا تازه عروسیم بعد از عروسی عروسشون رو دعوت میکنن ولی عمرا همچین کاری نکردن. آخرین بار که خودمون خودمون رو دعوت کردیم همسر سرماخورده بود خیلی شیک برای همسر یک کمی سوپ درست کرد بعد برای من و خودش تن ماهی دراورد که گرم کنه حالا همه دنیا میدونن من تن ماهی بخورم شبیه یه تاول گنده میشم . حالا آدم برای غذا جایی نمیره ولی من میگم آدم مهمون براش میاد یه ذره احترام میزاره. دقیقا تریپ بی محلی میذارن البته مامان ساده من میگه شاید بلد نیستن این مدلین ولی من میگم چرا برای من فقط این مدلین.

حالا فقط این نیستا مادرشوهر کلا ما رو تحویل نمیگیره من که هیچی پسرشو هم تحویل نمیگیره در زمینه بافتنی آدم هنرمندیه پشت سر هم برای دختر و نوه ش میبافه من که هیچی آخرین چیزی که برای پسرش بافته هزار سال پیش بود. من میگم عروست رو دوست نداری حداقل یه ذره لی لی به لالای پسرت بذار. من هرچقدر هم بهش محبت کنم جای محبت مادرش خالیه گناه داره پسرته پسر هووت که نیست.

پ.ن1: البته که بگم اصلا دلم نمیخواد خیلی باهاشون رابطه داشته باشم اما همه حرفم به خاطر همسرمه. وگرنه نه حرف مشترکی دارم نه هیچ چیز مشترکی تنها مکالمه ایی هم که داریم اینه خــــــــب دیگه چه خبر؟ چه خبرا؟ بازم چه خبر؟ بعد از بیست دقیقه حرفامون ته میکشه یه سکوت زجر آوری حاکم میشه که فقط دلم میخواد بلند شم برم خونم.

 



موضوع مطلب : من و فامیل / من و حرفای خاله زنکی

۳ آذر ۱۳٩٢ :: ٥:٤٧ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

گاهی وقت ها وقتی زیادی به دیگران لطف میکنی و از ایده آل های خودت میای پایین طرف مورد لطف جو گیر میشه و میخواد بیشتر امتیاز بگیره. لطف های تو رو نادیده میگیره و همه کارهای شما رو وظیفه تلقی میکنه نه لطف دقیقا همین جاست که به نواحی آدم فشار وارد میشه که خوب یعنی چی؟ حالا هرچقدر سعی کنی به دیگران بفهمونی لطف بوده نه وظیفه به هیج حایی نمیرسی که هیچ طلبکار هم میشن ازت.

حالا این شده داستان ما



ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : من و فامیل / من وغرنوشت / من و حرفای خاله زنکی

٢٥ شهریور ۱۳٩٢ :: ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

نمیدونم چه حکمتیه این داستان عروس و مادرشوهر. من کلا رابطه ام با خانواده کم جمعیت همسرم خوبه( چشمم نزنیدهاخنده) مادر همسرم 24 سالش بوده که همسرش فوت میکنه میمونه با دوتا بچه کوچولو. کارمند بازنشته هستن ده سالی میشه که بازنشسته شدن  و توی این مدت خونه نشینی هنری نمونده که زیر دستش در بره بافتنی میبافه اونم چه بافتنیایی. قلاب بافی، خیاطی ، شیرینی پزیش هم که حرف نداره. بعد این همه کمالات فقط در یه هنری کاملا بی استعدا هستن.



ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : من و حرفای خاله زنکی / من وغرنوشت

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed