کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
٧ اردیبهشت ۱۳٩٤ :: ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

اما در مورد اینکه دیگران را چطور ببخشیم.

من متاسفانه از اون دست آدم هایی هستم که فراموش کردن و بخشیدن دیگران برام خیلی سخت هست.

تعداد انگشت شماری آدم تو زندگیم هستن که بخشیدن اینها برام غیر قابل باور بود. کوچکترین تلنگری من رو یاد کاری که با من کردند میانداخت و روانم رو بهم میریخت، حالم بد میشد انگار که اتفاقات همین دیروز افتاده به همون تازگی و به همون دردناکی...

اتفاقا توی کلاس من کسی بودم که دراین باره صحبت کردم و استاد مثال خانمی رو آورد که برای مشاوره رفته بود پیشش و از خیانت همسرش صحبت کرده بود. اینکه روحش زخم خورده و زندگی براش طاقت فرسا شده.

استاد از ایشون میپرسه الان همسرت کجاست؟

جواب خانم جالب توجه بوده همسر همراه با خانم دومشون در تایلند در حال تعطیلات بودن!!

همیشه همینطوره وقتی کسی شما را آزار میده و بهتون آسیب میرسونه یعنی اصلا براش حال شما مهم نیست. میگذره و میره به ادامه زندگیش میپردازه و روزی میرسه که در محوترین خاطراتش هم اثزی از شما نیست.

پس میبینید این شما هستید که روی مدار درد و رنجتون ایستادید و حرکت نمیکنید. وقتی شما حرکت نکنید دنیاتون هم حرکتی نخواهد کرد. درد تموم نمیشه، رنج نمیره.

هروقت یادتون بیاد که روحتون چه زخمی دیده دندان قروچه میکنید فشارتون میره بالا و شروع میکنید لعن و نفرین کردن. در واقع گفتن کلمات بد و منفی!

باید یادتون باشه شما به خاطر دیگران اونها رو نمی بخشید شما باید به خاطر خودتون دیگران را عفو کنید.

شما باید همیشه خودتان را بیشتر از دیگران دوست داشته باشید ، چون شخص اول زندگیتون خودتان هستید دیگران را ببخشید.

میدونم بخشیدن دیگران تا چه حد میتونه سخت و طاقت فرسا باشه، اما روشی که من انجام دادم تا حد زیادی موثر بود شاید به درد شما هم بخوره!


یک روزی که تنها هستید رو انتخاب کنید، روزی که قرار نباشه کار خاصی انجام بدید. تلفنتون را سایلنت کنید، قلم و کاغذ بردارید و شروع کنید درباره موضوعی آزارتون میده بنویسید. قرار نیست ادبی بنویسید قرار نیست کلمات فاخر بنویسید، فقط حستون را هر جور که راحتید بنویسید!

میتونید نوشته را خطاب به شخصی که آزارتون داده بنویسید. راحت و آزاد بدون شرم و خجالت قرار نیست کسی نوشته شما را بخونه پس با خودتون روراست و بی پروا باشید.

شاید بین نوشتن هق هق گریه کنید که من کردم، شاید دلتون بخواد داد بزنید، مهم نیست بزارید احساستون بریزه بیرون و اگه لازمه ساعت ها  گریه کنید پس گریه کنید.

انتهای نوشتتون بنویسید به خاطر رشد و تعالی خودم، به خاطر اینکه من خودم رو بیشتر از هر کسی دوست دارم و میخوام عبور کنم از این درد تو رو میبخشم براش از خدا طلب خیر و برکت کنید بخواهید که روزیش زیاد بشه.

وقتی تموم شد نامه رو توی سینک یا هرجایی که میخواهید و امنیت داره بسوزونید و سوختنش رو تماشا کنید. بذارید کامل بسوزه و پودر بشه.

 اسم این تمرین رو "کاسه سوزان" هست و برای هر چیزی که میخواید تمومش کنید میتونید انجام بدید.

- اگر بعد از این ماجرا بازهم یاد این شخص و یا موضوع آزار دهنده به ذهنتان امد سریع براش آرزوی خیر و برکت کنید. با خودتون تکرار کنید که " من در دستان توانای خداوند قرار دارم و او بهترین ها را برام مقدر کرده". خودتون رو بسپارید دست یک نیروی برتر و بزرگتر از خودتون. رها بشید

 

- ببخش تا بخشیده بشی! این رو همیشه به یاد داشته باشید



موضوع مطلب : من و سفر زندگی

٢ اردیبهشت ۱۳٩٤ :: ٤:٠٦ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

در راستای کلاس هایی که تشریف میبریم. مبحثی بود در راستای بستن درهای نیمه باز زندگی.

اینکه هر کدوم از ما کارهایی را شروع کردیم و به هردلیلی ناتمام گذاشتیم و ضمیرناخودآگاه ما همه اینها را به عنوان عدم موفقیت ثبت کرده و از درون ما رو آزار میده.

مثلا توی دوره ایی از زندگی حس کردی چه باحاله بری کلاس سنتور، ثبت نام کردی چند جلسه کلاس رفتی و به هر دلیلی ادامه ندادی. این در دوردست ترین قسمت تو نقش بسته و احساس عدم ناتوانی رو در تو تقویت کرده. هر وقت ببینی یکی داره سنتور میزنه حالت گرفته میشه.

کلاس نقاشی، رژیم، باشگاه بدنسازی و.....

هر کدوم ما نمونه های زیادی داریم و اینها ما رو آزار میدن.

یه قسمت دیگه ایی از این درهای نیمه باز مربوط به آدم هایی هست که تو زندگی ما بودند و یا هستند. آدمهایی که ما آزارشون دادیم بهشون بدی کردیم و این در ضمیر ناخودآگاه ما ثبت شده گاهی اوقات یاد شخص خاص میافتیم و حالمون بد میشه این آدم ها هم جزو درهای نیمه باز زندگی ما هستند.

آدم هایی که ما رو آزار دادند و ما با به یادآوردن اونها وجودمون از خشم شعله میشکه حس نبخشیدن اونها همیشه با ما هست!!!! در حالی که اون آدم داره زندگیش رو میکنه و این ما هستیم که داریم زجر میکشیم مثل این میمونه که یک کیسه زباله رو هر روز با خودمون حمل کنیم. شاید کیسه سنگین نباشه اما حمل دائم آن خستمون میکنه دستمون درد میگیره و آزارمون میده.

باید تمام این درهای نیمه باز رو بست!

حالا یکی از تمرین هایی که باید انجام بدم اینه که لیست کارهای نیمه تمام رو بنویسم، لیست آدم هایی که آزارشون دادم و آدمهایی که آزارم دادن. برای کارهایی که نیمه تمام بوده تکلیفم رو باهاشون مشخص کنم که دیگه قرار نیست اون کار خاص را انجام بدم یا شاید سه سال بعد چهار سال بعد دوباره برگردم سراغش!

باید آدم هایی رو که آزار دادم لیست کنم و به هر صورتی خودمو را از بار نامریی عذابش راحت کنم.

باید آدم هایی که آزارم دادن رو لیست کنم و ببخشم و این برام سخت ترین قسمت کار هست. ببخشمشون و براشون آرزوی خیر و برکت بکنم. باید خیلی با خودم کلنجار برم برای این قسمت! باید این کیسه زباله ایی رو که هر روز با خودم حمل میکنم زمین بگذارم و نفس بکشم....

 

 



ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : من و سفر زندگی

۱ تیر ۱۳٩۳ :: ۳:۱٦ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

خیلی طولانی شده لطفا بیاید ادامه مطلب



ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : من و زندگی / من و سلامتی / من و سفر زندگی

۱٥ خرداد ۱۳٩۳ :: ۳:٥۳ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

ادامه مطلبم رمز نداره



ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : من و سفر زندگی

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed