کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
۳ آبان ۱۳٩٢ :: ۳:۱٠ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

بعععععله مثل همیشه همین که چشمام رو باز میکنم گوشیم رو برمیدارم اینستگرامم رو چک میکنم و میبینم که نهضت**عدالتخواهان***ولا*یتمدار دارن منو فالو میکنن. به خودم امیدوارمچشمک

این ID  من در اینستاگرام: behnaz_30



موضوع مطلب : من و دوستام / من و عکاسی

۳٠ امرداد ۱۳٩٢ :: ٤:۳٥ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

بعدش زبونم رنگ اسمورف ها شد آبی آبی....



موضوع مطلب : من و عکاسی

۳٠ تیر ۱۳٩٢ :: ٩:٥٩ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

بعد تو حس بودن اینا منو کشته قیافه هاشون خیلی بانمکه. اگه من میخواستم این مدلی عکس بگیرم حدود یک سالی طول میکشید که ساقدوشا رو در حالی که از خنده ولو شدن از رو زمین جمع کنم

بعد یه مشکل دیگه هم با م بود که با  قیافه درویش مسلکقلب و همیشه ثابتشقلب بخواد از این ژستا بگیره.خنثیخنثی

 

پ.ن1: الان یادم افتاد دوماه دیگه در چنین روزی روز عروسیمههورا بعد من تو ارایشگاه نشستم دارم از استرس میمیرمخیال باطل

پ.ن2: الان هم استرس وجودم رو گرفتاوه

 



موضوع مطلب : من و عکاسی / من و زندگی

۱٦ خرداد ۱۳٩٢ :: ۳:٥٠ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B



موضوع مطلب : من و عکاسی

۸ خرداد ۱۳٩٢ :: ٩:۱٩ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

با اینکه داشتم از استرس سوار هواپیما بودن میمردم مخصوصا با تکون های شدیدی که احساس میکردم ولی منظره بیرون تا حدی، سرم رو گرم میکرد تا به لحظه های سقوط زیاد فکر نکنم

پ.ن1: اون لکه هایی که توی عکس ها میبینید به خاطر کثیف بودن شیشه هواپیما از بیرون ایجاد شده.



موضوع مطلب : من و عکاسی

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed