کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
٢ بهمن ۱۳٩۳ :: ۳:۱٠ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

همسر یک نیمه گیاه خواره و من میگم نیمه چون گاهی همسر در صورت روبرو شدن با کبابی که خیلی کباب باشه یعنی بو نده، بو نده بو نده میتونه کبابخور قهاری هم باشه. البته گاهی گاهی و گاهی

سایر گوشت ها رو نمیخوره و من بابت این خوشحالم چون همه گوشت های لوبیا پلو رو خودم میخورم یا همه گوشت های خورشت کرفس. بعله

بعد غذای مورد علاقش کوکوی سیب زمینی، عاشق کوکو سیب زمینی!!!

حالا یه سوال:

اون چه غذاییه که درست کردنش برای من مثل رد شدن از دروازه جهنمه؟ بعله بعله شما برنده مسابقه هستید: کوکو سیب زمینی

من کوکوسیب زمینی نپزترین زن دنیا هستم، میتونینن جایزه زن کوکونپز دنیا رو به من بدید همونجور که میتونید جایزه بهترین قورمه سبزی پز دنیا رو به من بدیدلبخند

کلا میتونید جایزه های زیادی رو به من بدید و من بشم میس ورد دنیای شما ولی حتی اگه میس ورد دنیای شما هم بشم دلم نمیخواد کوکوسیب زمینی بپزم.

شما میتونید جایزه کوکوسیب زمینی پز برتر دنیا رو بدید به همسایه روبرویی ما. که هفته ایی ده بار کوکو سیب زمینی برای شما درست میکنه! و با تکنولوژی هود آشنایی نداره و فاک دم چون باعث نگاه حسرت بار همسر جانمان میشه

باعث میشه من میس ورد دنیای همسرم باشم که نقطه ضعفی به اندازه کوکوسیب زمینی داره و من دلم میخواد همه نقاط ضعفم رو چال بکنم زیر خونه همسایه روبرویی!!!!



موضوع مطلب : من و همسر / من و مشنگیات / من و آشپزی

۱٩ آبان ۱۳٩۳ :: ٢:۱٠ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

آقا در راستای طرح خود شاد سازی و این حرفا من متوجه شدم عنصر قر دادن الکی خیلی وقته در من خشکیده. یعنی اینجوری که راه بری تو خونه سر گردن و تکون بدی همچی قر ریز بیای و این حرفا.

بعد تصمیم گرفتم یه مدت این موزیک بک گراند خونه را عوض کنم با خواننده های مورد علاقه ما که نمیشه قر داد مثلا فکر کنید با صدای علیرضا قربانی قر ریز بیای یا رضا یزدانی را باهاش بلرزونی نمیشه کهچشمک همسر هم که اوضاعش خرابتر از منه فقط آقاشون داریوش فک کن با داریوش بندری بزنی همچی ریز بشکن و سر گردن!!!

با توجه به این تحقیقات و با در نظر گرفتن این که عمرا با این خواننده های جدید قرم نمیاد رفتم سراغ بخش ریمیکس های رادیو جوان

و خیلی اتفاقی اینو انتخاب کردم و دانلود نمودم

یعنی کولاک یعنی چشمه خشکیده قر من الان مثل زاینده رود پر آب و جاری شده یعنی در این حد که همسر با اون شیکم همچی قر ریز میاد دیدنی. فکر کن شما با آهنگ " آهوی دشت زنگاری" قر نیای یا " یه بار سلامت میکنم دلمو به نامت میکنم" پروانه ایی نزنی نمیشه دیگه!

گفتم شما هم سهیم باشید در این کشف قردار بنده.

من دارم میرم بقیه ریمیکس آهنگ های قدیمی رو دانلود کنم.

پ.ن1: الان نیاین بگین  که وقت شادی و این حرفا نیستا !!!نگفتم برید جشن و پایکوبی راه بندازید همچی نمور برای دل خودتون اصلا شما بگو به عنوان ورزش . لطفا گیر ندین

 



موضوع مطلب : من و همسر / من و ایده ها / من و نظراتم / من و مشنگیات

٢٤ مهر ۱۳٩۳ :: ۳:٥۳ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

روز عید غدیر بود با همسر خوش و خرم شیتان پیتان داشتیم میرفتیم چندتا بلوک اونورتر خونه مادر همسر. تو راه یکی از همسایه ها داشت درجهت عکس ما میومد طفلی اومد سلام احوالپرسی کنه گفت: سلام آقای میم سال نو مبارک!!!!!!نیشخند

هیچی دیگه تا خونه مادرهمسر از شدت خنده سینه خیز میرفتم. تا چند روزم یادم میافتاد رو زمین پهن بودم.

سال نو مبارک آخه چرا؟؟

این یکی خیلی +18 هست از الان بگم

مراسم سالگرد یه بنده خدایی بود برای ادای احترام همه رفته بودیم مسجد بعد سخنران داشت صحبت میکرد. طفلی اومد از آقای سین تشکر کنه و بگه قدم رنجه فرمودند و از این حرفها

یهو گفت: با تشکر از آقای سین که قدم رو تخم ما گذاشتند.

کلا مسجد در حال گاز گرفتن زمین بود دخترهای آن مرحومه مغفوره از شدت خنده داشتند سکته میکردند. حالا خودتون تصور کنید.

....

حالا مسجد تموم شده همه اومدند تو حیاط طفلی سخنران اومد آقای سین رو پیدا کنه شخصا عذر خواهی کنه بلند گفت آقای فلانی آقای سین کجا رفتند؟

آقای فلانی نه گذاشت نه برداشت گفت: رفتند پاشون رو بشورند دیگه ...

کلا هیت عزادار آن مرحومه مغفوره از شدت خنده در حال پیوستن به ملکوت اعلا بودند. در این حد فک و فامیل شیدایی داریم



موضوع مطلب : من و مشنگیات / من و خاطرات

۳ تیر ۱۳٩۳ :: ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

با عرض سلام و شاد باش خدمت خدای مهربونم. خداجون من بعد از مدت ها اقرار کردم حالم خوبه همه چی عالیه ما چقد خوبیم و از این حرفها. خدا جون ما باهم دوستیما حداقل میذاشتی دو ساعت از نوشتنم بگذره بعد میذاشتی تو کاسم.

خدا جون خودت میدونی ما کل کار و زندگی رو تعطیل کردیم شرکت رو ذاریم جمع میکنیم و چسبیدیم به پروژه مذکور و خودت خوب میدونی تازه قرار بود این ماه بعد از مدت ها صورت با سیلی سرخ کردن پول خوب بگیریم بعد هنوز دو ساعت از نوشته من نگذشته تازه چند روز از حس آخیش راحت شدیم و این ماه اوضاع خوب میشه نگذشته که یهو میشنویم پروژه معلق شده؟؟؟؟؟ نه واقعا خدا جوون این رسمشه!!! این همه این ماه کار کردیم حالا من کمتر همسر یه عالمه! به امید اینکه این ماه دیگه درست میشه. بعد هرکی یه حرفی میزنه یکی میگه شیش ماه یکی میگه سه ماه اون یکی میگه چند هفته؟؟؟ خب ما گناه داریم. تازه میخواستیم نفس راحت بکشیم تازه همه استرس ها تموم شده بود!

بعدش خودت میدونی ما آدم های جو گیری هستیم در هفته گذشته هرچی داشتیم و نداشتیم خرج کردیم کلی تریپ وضع خوب برداشتیم تازه پنج شنبه مهمون دعوت کردیم و میخواستیم بریم برای مهمونی خرید کنیم . تازه با بقیشم میخواستیم بریم لباس بخریم اونوقت یهو اینجوری میاد تو کاسمون؟ حالا من حرفای همسر رو قبول دارم درباره در حکمت و رحمت و این چیزا حرف میزنه اما خودتم قبول کن خیلی شوک بزرگیه! حالا درسته بنده به همسر گفتم خیالت تخت تا یکشنبه پروژه از تعلیق میاد بیرون من دلم روشنه ولی تو هم یه لطفی بکن آبروی حرف ما رو حفظ کن دیگه.من لفظش رو اومدم تو کاراش رو جور کن ! الان اینجور بلاتکلیف بمونیم خوبه؟ حالا فقط یه ما نیستیم که خودت میدونی چقدر آدم هستن که همه نگرششون روی این جریان بود!

بیا با ما راه بیا! با ما مهربون باش حداقل تا یکشنبه از تعلیق بیایم بیرون. و گرنه این ماه پول نداریم هیچی هم نداریم. اگه قبلا حداقل یه ذره داشتیم تو هفته گذشته به دلیل امید به این ماه همه رو خرج کردیم. دیگه خودت یه فکری به حال ما بکن. حالا ما بچه نداریم ولی چند نفر رو برات نام ببرم تو این پروژه که بچه دارن تازه بعضیاشون دو تا دارن. چجوری خرج زندگیشون رو بدن!!!

خدایا تازه آرامش داشتیما! خدایا تو میدونی من اعصاب ندارم تو همین دو روز هم زندگی رو به همسر تیره و تار کردم! بیا به اون طفلک رحم کن گناه داره با این همه مشغله فکری از دست من هم اعصابش خورد بشه. تازه الان همین الان با اینکه به تو امید دارم ولی اوضام جوریه که میتونم لب تاب رو پرت کنم تو دیوار جفت پا بپرم روش حرصم رو خالی کنم.چیکار کنم اخلاق ندارم فکر بی پولی تنم رو میلرزونه تازه لباس هم ندارم یعنی دارم دستت درد  نکنه اما لباس جدید میخوام تازه این همه پول کرم و لوسیون و کوفت و زهرمار دادم اگه اوضاع اینطوری بمونه مجبور میشم برم سر چهاراه بساط کنم همه رو بفروشم پولش رو نگه داریم! تازه خدایا من میخواستم برم ناخن بکارم. تو که دست به این قشنگی بهم دادی خوشت نمیاد که ناخن هام نا مرتب باشه. زحمت اینم بکش. تازه من دلم میخواست اخر امسال وضعمون طوری باشه خونه رو عوض کنیم و بریم سمت نی نی دار شدن. واقعا تو که نمیخوای من هزار سال با دخترم تاکید میکنم دخترم فاصله سنی داشته باشم.

تازه کلی دیگه هم هست. ماه دیگه تولد همسره تولد مامانه تولد داداش کوچیکه روی تو حساب کردم برای تک تکشون!

راستی یادم رفت میخواستیم بریم برای همسر کفش و شلوار بگیریم پیرهن نمیخواد زیاد داره زحمتت میشه ولی کفش واجبه چون با این وضع باید بره کارگری کفش خوب بفرست!

بی زحمت ما باید پول شارژ ساختمون و قسط وام خونه رو هم بدیم اینا رو هم زحمتش رو بکش!

دوربین و سفر و اینا رو هم دیگه خودت در جریان هستی!

نذری محرم! دیگه ببین این یکی خیلی مهمه!

البته چه کاریه خدا شما پروژه رو از تعلیق در بیاری خودمون کم کم و نمور نمور تمام کارهای بالا رو میکنیم. قبول خدا؟؟

خدایی من و تمام دوستایی که این جا رو میخونند داریم انرژی میفرستیم تو هم که همه کلیدا دستته تازه دربابر خواست تو هیچه پس زحمتش رو برامون بکش. مرسی دوستت دارم!!!!



موضوع مطلب : من و زندگی / من و مشنگیات

۱٤ خرداد ۱۳٩۳ :: ٧:۱٧ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

دیشب یه نامه طولانی تو ذهنم نوشتم درباره اینکه من چرا 14 خرداد رو دوست ندارم و... قول فرنگیا بلا بلا بلاابرو

امروز حال ندارم بهش واقعیت ببخشم. ولی درکل حرفایی بود که باید میزدم ولی هیچ وقت نزدم. هیچ دیگه برید تو مغزم بخونیدش حداقل اونجا کامنت بذارید مطمئن بشم آمار بازدیدهام اشتباه نیست. میدونم شما هم خسته اید حال ندارید کامنت بذارید درکتون میکنم!



موضوع مطلب : من و خبرها / من و خاطرات / من و من / من و مشنگیات

۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۳ :: ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

 

معرفی میکنم بچه ها، هاجر خانم. هاجر خانم ، بچه ها

این هاجر خانم در درونی ترین قسمت اعماق من زندگی میکنه خانمی هست به غایت پاکیزه و مرتب و وسواسی. به شور بسابی میتونه راه بندازه دیدنی.

اصولا اجازه خودنمایی نداره اما گاهی که کاراکترهای دیگه دپرس شدن یا دلواپسن یا استرس سنگین دارند و در حال چاق شدن هستند هاجر خانم خودنمایی عجیبی میکنه.

در سنگین ترین حالت هاجر خانم سه روزه ظاهر شدن و گویا قصد رفتن هم ندارن. بنده رو از کار و زندگی انداختن.  همش داره تو مغزم ویز ویز میکنه که کمد بالایی هنوز مرتب نیست. جا کفشی خاک گرفته و...

از سه روز پیش تا حالا ناپیداترین قسمت زندگی من رو مثل دسته گل مرتب کرده. خسته شدم از دستش ول کن بابا بذار زندگی شلخته وارانه خودمون رو پیش ببریم.

متاسفانه بقیه کاراکترها چنان غزق در مشکل عجیب بی پولی هستند که حالا حالا باید با هاجر خانم کنار بیام.

آخخخخخخخ شرمنده بچه ها هاجر خانم میگن دو تا ظرف کثیف تو سینک مونده پاشم برم کمکش.



موضوع مطلب : من و من / من و مشنگیات

۱ خرداد ۱۳٩۳ :: ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

به سلامتی دوباره کولرها روشن شدند و هندوانه های آبدار و شیرین و قرمز تشریف فرما شدند شربت آبلیمو و لیوان، لیوان آب خنک مهمان خانه هامون شد و نتیجه اینکه..

باز من باید یک سوم روزم رو توی مبال سر کنم. در این حد کلیه های سالمی دارم



موضوع مطلب : من و مشنگیات / من و من

٢٥ فروردین ۱۳٩۳ :: ٤:٥٦ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

معتاد شدم رفت.

نشون به اون نشون که میخوام بازی کنم وای-فای گوشیم رو قطع میکنم تاریخ گوشیم رو میبرم جلو- الان رسیدم به سال 2016- و شروع میکنم. نصفه شب کله صبح. در حین فین فین کردن و بیماری در شادی و غم.



موضوع مطلب : من و مشنگیات

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed