کوله پشتی
و این نه آغاز است و نه حتی پایان ماجــــــــــــــــــــرای ما....
 
۱٤ امرداد ۱۳٩۳ :: ٢:٠٤ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

 

کتاب های قدیمی سرگذشت جالبی رو طی میکنند تا برسند به دست ما. گاهی سرگذشت های عجیب!

خب به عنوان یه عاشق کتاب باید بگم وقتی کتابهای چاپ قدیمی دستم میرسه دلم میلرزه.

سرگذشت کتاب ها رو دوست دارم. چه کسی کتاب رو داشته ؟ آیا هدیه گرفته یا یه روزی کنج ویترین یه مغازه دیدتش و دلش رو برده. صاحب کتاب هنوز زنده س یا ...

دو جلد کتابی که الان پشت مانیتورم، کنج میز جا خوش کردند و هر چند دقیقه یکبار نگاهم روشون ثابت میمونه و هروقت نگاهشون میکنم قلبم فشرده میشه. کتابهایی که فقط چند تکه از پازل سرگذشتشون رو میدونم و تا همین حد هم دلم رو به درد میاره.

از توی کشوی میز عکس سیاه سفید شکسته ایی رو درمیارم صاحب اصلی کتابها. نمیدونم توی عکس چندساله هست مطمئنا بیشتر از 19 یا 20 نیست ولی با اون عینک گنده طبی بیشتر نشون میده. مردی که هرگز ندیدمش ولی هر روز چهره ش رو توی صورت و نگاه بچه هاش میبینم.

همیشه ماهیت مرگ برام ترسناک و عجیب و ناشناخته هست پیش خودم فکر میکنم موقعی که این عکس رو میگرفت به چی فکر میکرد؟ میدونست ....

مردی که اول همه کتاب هاش مهر شخصی کتابخونش رو زده و متنی نوشته:

"نیازمند راه حق و الطاف ایزد یکتا" این جملش برام دردناکه الطاف ایزد یکتا

کتاب بعدی هدیه س یه هدیه ایی که الان ممنوع چاپه ولی نمیدونم چرا اسم و رسم کتاب دینی و مذهبیه پس چرا ممنوع ؟ نمیدونم. کتاب از طرف یه زن هدیه شده

میپرسم این خانومه کی بوده؟ میگه نمیدونم تنها چیزی که میدونم این بوده که همشون با هم اعدام شدند

بازم این کلمه لعنتی. بهم احساس تهوع میده! فکر کردن به مردی که نمیشناسمش ولی دوسش دارم  فکر کردن به مردی که بخشی از فرزندان من رو تشکیل میده فکر کردن به مردی که وقتی مرد از الان من و بچه هاش خیلی خیلی کوچکتر بود ، فکر کردن به اینکه چه حسی داشت؟ آخرین آرزوش چی بود؟ ترسیده بود؟ به زنش فکر میکرد؟ به پسرش به دخترش؟به اینکه بزرگ شدنشون رو نمیبینه؟ به اینکه سرنوشتشون چی میشه؟ به آرمانهای خودش فکر میکرد؟ به اینکه تو چه دنیای مسخره ایی زندگی میکنیم ؟ به اینکه حتی اگه تو یه جهت باشی بازم ممکنه بری بالای دار؟

بازم این کلمه تخمی، این کلمه نحس

.

.

.

بعضی کتابها سرگذشتی به عجیبی یه داستان دارند

بعضی کتابها با خودشون غمی عجیب دارند

بعضی کتابها

فقط بعضی کتابها..





موضوع مطلب : من و کتابخونم / من و خاطرات

٤ خرداد ۱۳٩۳ :: ٩:٠٩ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

حالا درسته که من آدم خیلی کول و نایس و به روزی هستم و سعی میکنم ته همه تکنولوژی های جدید رو دربیارم  و اگر یه روز مثلا عینک گوگل رو هدیه بگیرم مطمئنن از خوشحالی بسی زار خواهم زد اما هزار سال دیگه هم با E-book و خواندن کتاب از روی تکنولوژِی مشکل دارم.

اصلا کتابی که بوی کاغذ نده، کتابی که نتونی صدای ورق خوردنش رو بشنوی کتاب نیست نیست نیست. والا



موضوع مطلب : من و من / من و کتابخونم / من و نظراتم

٩ مهر ۱۳٩٢ :: ٥:٠٤ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

این کتاب ها رو همسر خریده صد البته که "لطفا همسر خوبی باشید " رو برای خودشون خریدننیشخند و صد البته که معجزه سپاس رو برای من خریدند که شاید کمی سپاسگذاری و شکرگذاری و... یاد بگیرم.



موضوع مطلب : من و کتابخونم

٢٧ تیر ۱۳٩٢ :: ٤:۳۸ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

چند روز پیش کارتن کتابهای قدیمی رو باز کردم و کلی خاطره برام زنده شد. میخوام توی یه فرصت خوب بعضی هاشون رو بخونم. 

جرجی زیدان یکی از نویسنده های مورد علاقه مادرم هست اون وقت ها خیلی حوصله خوندن این سبک کتاب ها رو نداشتم(الانم ندارم) ولی بدم نمیاد  یه امتحانی بکنم

بزرگواری کنید ادامه مطلب رو بخونید



ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : من و کتابخونم

٧ تیر ۱۳٩٢ :: ۳:٤٤ ‎ب.ظ :: نويسنده : queen B

دیروز فروشگاه کتاب افق.

قلب



موضوع مطلب : من و کتابخونم

٢۸ خرداد ۱۳٩٢ :: ۳:٢٩ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

اینو امروز هدیه گرفتملبخند آقای پستچی مهربون از طرف یه دوست برام آوردش!

مترجم کتاب خانم آناهیتا چشمه علایی عزیز هستند که سایت گیس گلابتون رو اداره میکنند. 

خیلی از این نوع کتابها نمیخونم. ولی عاشق اینم که کتاب هدیه بگیرم



موضوع مطلب : من و کتابخونم

٢٠ خرداد ۱۳٩٢ :: ۳:٠٤ ‎ق.ظ :: نويسنده : queen B

اول راهنمایی که بودم توی یه مسابقه ایی برنده شده بودم فک کنم کتابخوانی بود یا یه همچی چیزی بعد مدرسه به عنوان هدیه این کتاب رو که عکسش رو در زیر میبینید به من داد

نثر کتاب تو حلقم! این کتاب مثلا میخواست به ما چی یاد بده! حالا اون هیچی معلم های مدرسه چرا کتابی رو که نخونده بودن میدن به یه بچه اول راهنمایی .

زن هر جایی،  شبی تار و کور و( تازه این جاهای ملایم داستان بود).... تازه کلی داستان دیگه هم بود که ...نیشخند

والا به خدا تا قبل این فقط ژول ورن، آسیموف ، هوگو، دیکنز و.... خونده بودم . ولی فکر کنم بعد از این جهت فکریم عوض شدزبان



موضوع مطلب : من و کتابخونم

 
درباره وبلاگ
queen B

your life dose not get better by chance. its get better by change

موضوعات
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed