هذیان های نیمه شب بانو

قبلتر ها من خیلی منظم تر بودم

الان خیلی شِتر شلخته شدم

منظورم توی وسایل و نظم خانه نیست. اتفاقا خیلی در این زمینه کدبانو تشریف دارم در حدی که وسایل شام فردا از الان آماده شده. بعللله چی فک کردین؟؟عینک

منظورم تو اطالاعات و علایقم هست. قبلترتر ها همه چیز را یادداشت میکردم کلی دفتر دارم از خیلی سال پیش البته به غیر از دفاتر خاطراتی که از مثلا سال 76 به اینور دارم که خودش حدیثی جداگانه هست اصلا میخوام یه باری که خیلی دوستون داشتم چندصفحه از خاطرات دوران راهنماییم رو بخونم باهم دیگه فقط بخندیم. یه بار که همسر رو خیلی دوست داشتم براش خوندم  طفلک از شدت خنده رنگش آبی شده بود.

ای بابا داشتم یه چی دیگه میگفتم: میفرمودم که شِتر شلخته شدم چون دیگه نمینویسم این اتفاق از زمان کامپیوتر و لب تاپ و گوشی هوشمند خبلی خیلی بیشتر شد. کلی فایل داشتم که یا اشتباهی پاک شد یا واقیعیتش اینکه وقتی تو کامپوتر نوشته ذخیره میکنم عمرا یادم بمونه که بعدا برم نگاهشون کنم.

مثلا یه دفتر قدیمی دارم توش کلی شعر دارم هنوز گاهی میرم سراغ اونها با اینکه کلی کتاب شعر تو هارد و گوشیم  دارم که حال خوندنش رو ندارم. کلا آدم خودکار دوست و دفتر دوستیم.

یا تو یکی از دفترهام یه مراخل یه فال ورق رو دارم همیشه از رو اون فال میگیرم کلی فال پیشرفته تو همین کامپیوتر دارم عمرا بازشون نمیکنم.

کتاب اینجوری هم دوست ندارم دوست دارم کتابم بو کاغذ بده. دوست دارم با هایلایت جملات باحالش رو خط بکشم.

هیچی دیگه میخوام دوباره به عصر بدویت برگردم. خداوکیلی مغزم تحلیل رفته از بس همه چیز رو توی این تکنولوژی ذخیره کردم.کلا وقتی خودکار کاغذ دستم میگیرم انگار میخوام همه چی رو خلاصه بنویسم سر و ته قضیه رو بهم بیارم.میخوام سعی کنم دوباره بنویسم. شاید بدوی باشه اما فکر کنم نظم و ترتیب بیشتری داره اگه نشد که دوباره برمیگردم تکنولوژی.

پ.ن1: عکس شلختگی میز کار کدبانو رو مشاهده میکنید. این یک سوم لوازم تحریرم هست بقیه داخل کشوها و کمد کتابخونه و اون یکی کتابخونه رو هم تلنبار شده.

پ.ن2: اعتراف میکنم یه معتاد به خرید لوازم تحریر هستم.

 

 

 

/ 5 نظر / 85 بازدید
نیلوفر

در مورد من اتفاق بدی که افتاده اینه که عادت کردم همه چی از فیلم و آهنگ و نوشته و کتاب و حتی دستور آشپزی رو فقط ذخیره کنم تا بعد برم سراغش و هی هر روز داره بر حجم این ذخیریات! اضافه میشه و چیزی ازشون کم نمیشه و دقیقا کی قراره من وقت کنم برم سراغشون معلوم نیست این حجم روی هم تلنبار شده فقط روی مغز من سنگینی میکنه

مینا

وای چه عکسی گذاشتی.دلم هوای گذشته رو کرد.یه میز پر از دفتر و جامدادی و لوازم تحریر.از بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه که حدود ۴-۵ سال پیش بود دیگه همچین صحنه ای ندیدم.هوس درس خوندن و ادامه تحصیل بم دست داد.یادش بخیر

مهتاب

منم از وقتی ازدواج کردم و بیشتر با تکنولوژی همراه شدم نوشتن رو گذاشتم کنار!!! اینقدر ننوشتم که احساس میکنم خطم به خوبی گذشته نیست!!! منم اعتراف میکنم که معتاد به خرید انواع لوازم التحریرم و خوشم میاد انواع مختلف مداد و رنگهای مختلف خودکار داشته باشم

یلدا

من کاملا با این پست موافقم . وای از خاطرات راهنمایی نگید که سوژه ی خنده ی دخترک من هستن .عکسا هم به سرنوشت بدی گرفتار شدن

یلدا

میزت رو روان منه.اصن حسادت میکنم به میزت چیه مگه؟میدونی چند ساله میز کار درست و درمون ندارم؟اختلاف طبقاتی تا چه حد واقعا؟[ناراحت] ولی جدای از این حرفا میز کار میخوام. همسر همشو تصاحب کرده منم از ترس اینکه زاروزندگیشو رو میز نهار خوری پهن نکنه هیچی بهش نمیگم و در آخر اینکه نذار عکس مداد رنگیا و پاستلا و ماژيکهامو بذارم جلو مانیتور غش و ضعف بری[مغرور][نیشخند]