آناکوندا

 فسقل خانم ناز و عشوه ایی میگه: خوش به حال مادرتون

میگم: چرا اونوقت؟ابرو

- دختر دسته گلی مثل شما دارن. هزار الله اکبر به شما!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ابله

بعد از جلسه اول:

- ای وای خانم نمیتونیم بریم جایی از شماتعریف کنیم که

- چرا خب؟

- میترسم چشم بخورید از بس که ماهید!!!!!

متفکر

بچه نیستن اینا آناکوندا هستن والا. ما میخواستیم به معلمه سلام کنیم ده تا رنگ عوض میکردیم

/ 6 نظر / 26 بازدید
شهره

حتما خاطرات خیلی جالبی داری با بچه ها تجربه ی شیرینیه خوشحال شدم از اشناییت

مهتاب

بچه های الانن دیگه!!! زبون دارن سه برابر هیکلشون! یه حرفایی میزنن آدم شاخش در میاد! ولی خدایی حرفاشون به دل آدم میشینه بی شیله پیله اند!

یلدا

الهیییی:))حالا درس دادن به بچه ها چطوره؟راضی هستی؟

حباب

چشم نخوری ایشالله... اونوقت بهی جون این آناکوندا همون مارای معروفند یا من اشتب زدم[نیشخند]

غزل

اون هاجرو بفرست خونه ما بفرستمش به جون خواهرم جون به لبمون كرده بس كه شلختست[خنثی]