دلتنگی

حالا این مطلب رو که میخونید فکر نکنید عجب بی احساسیه! اتفاقا من کاملا احساساتی هستم.فقط تنها معضل بزرگی که دارم توی زمینه ارتباطات اینه که اصولا دلم برای کسی تنگ نمیشه.

منظور اشخاص رو  از جمله دلم برات تنگ شده بود و چقدر خوشحالم که میبینمت  درک نمکنیم البته شاید این همون دلیل اصلی تنهایی بنده باشه ولی باور کنید دست خودم نیست نمیتونم در زمینه احساسات دروغگو باشم. وقتی دلم نمیخواد کسی رو ببینم یا دلم تنگ نشده ، اگر بخوام به دروغ تظاهر کنم موقعیت زشت و آزاردهنده ایی به وجود میاد چون طرف مقابل کاملا میفهمه از روی اجبار دارم این حرف رو میزنم.

حالا خیلی پیاز داغش رو زیاد نکنم و شما بارقه هایی از احساسات را در من ببینید و اون هم اینکه من جدیدا دلم برای همسر کمی تنگ میشه یعنی ترجیحم اینه که پیشم باشه تا نباشه.

ولی در بقیه موارد اوضاع بدی دارم! مثلا اصلا از اون دست دخترهایی که دلشون برای خونه پد ری تنگ بشه بعد ر به ر برن اونجا نیستم این قضیه اونقدر جدی شد که پدر و مادر گرام اومدن در خونه ما دنبالم که بیا بریم پیش ما بمون. بقیه افراد فامیل همینطور نه زیاد تلفنی صحبت میکنم نه دلم میخواد زیادی رفت و آمد داشته باشم فلسفه م اینه که خب چی؟

نه واقعا که چی؟ خیلی مواقع تلفن های احوال پرسی رو جواب نمیدم چون باز هم موقعیت بدی میشه و حرفی ندارم که بزنم و سکوت آزار دهنده برقرار میشه حالا این سکوت ازاردهنده رو میشه در ملاقات ههای حضوری یه جوری ماستمالی کرد ولی پشت تلفن هیچ راهی نداره مثلا نمیتونی برای فرار از موقعیت چشمت رو بدوزی به تی وی و درباره یه برنامه ایی که تا بحال ندیدی نظر یدی. یا بگی وای خونتون چه سرده یا چه گرم...

حالا فکر کنید من که با فک فامیل خودم اینجوریم میزان سردیم با فک فامیل شوهر چجوریه. میزان مکالمات مشترکمون چقدر کمتره. نه واقعا انتظار دارید منی که دلم برای خاله خودم تنگ نمیشه یا هر هفته یه بار زنگ نمیزنم مادربزرگ خودم، دو روز یه بار ور دل مادرشوهرم باشم. حالا مثلا باشم درباره چی صحبت کنیم میزان سکوت پشت تلفن ما دوتا فاجعه باره!

نه اینکه بدجنس باشم ها خدا وکیلی با مامانم هم حرفی ندارم پشت تلفن بزنم... کلا کاش در روابطمون انتظار یکسان از آدم ها نداشته باشیم انتظار نداشته باشیم دائم تلفن دست بچه هامون باشه یا یک ریز خونه ما ولو باشن حالا اگه باشن که خیلی هم خوبه اما آدم هایی مثل من با اینکه بقیه رو دوست دارند و با ناراحتی بقیه ناراحت میشن اما مدلشون چیز دیگه س اینا بی وفا نیستند اینا اهل روابط خانوادگی گسترده نیستند بذارید راحت باشند با سماجت نچسبید بیخ گلوشون...

 

/ 10 نظر / 6 بازدید
caspian

با سلام لطفا به وبلاگ من هم یک سری بزنید.ممنونم http://caspianhandmade.persianblog.ir/

گر بر فلکم دست بُدى چون یزدان برداشتمى من این فلک را زمیان وزنو فلکى دگر چنان ساختمى کازاده به کام دل رسیدى آسان یاران به موافقت چو دیدار کنید باید که ز دوست یاد بسیار کنید چون باده ى خوش گوار نوشید به هم نوبت چو به ما رسد نگون سار کنید تا دست در اتفاق بر هم نزنیم پایى زنشاط بر سر غم نزنیم خیزیم و دمى زنیم پیش از دم صبح کاین صبح بسى دمد که ما دم نزنیم گردون نگرى زقد فرسوده ى ماست جیحون اثرى ز اشک پالوده ى ماست دوزخ شررى ز رنج بیهوده ى ماست فردوس دمى ز وقت آسوده ى ماست

مهتاب

خوب هرکسی یه جوره منم پای تلفن حرفی ندارم بزنم گاهی وقتا رودررو هم حرفی ندارم اما دلم برای کسانی که دوستشون دارم و دوستم دارن تنگ میشه من یه توصیه بهت میکنم اینکه اگه مادربزرگت رو دوست داری هرهفته یه دیدار کوتاه باهاش داشته باش. خدا عمر طولانی بهشون بده اما وقتی نباشن خیلی افسوس میخوری که چرا نرفتی دیدنش و دلش رو شاد نکردی پدر مادرت هم همینطور ما که جمعه ها قرارمون اینه که فقط خونه مامانیم حالا گاهی توی هفته هم میریم سر میزنیم خوشحال میشن گاهی وقتا حرفی هم نداریم بزنیم اما همینکه با همیم خودش کافیه تازه بابام شاکیه که کم میایید!دوست داره همه اش اونجا باشیم خونمون هم نزدیک همه انتظارش از من بیشتره!

الهه

اینم ی جور احساس دیگه منم گاهی پیش میاد اصلا دلم برا کسی تنگ نمیشه ولی برعکس بعضی وقتام ی عالمه دلتنگ میشم

الهه

ممنون که اومدی وبلاگم و لینکم کردی[لبخند]

آمیتریس

منم اینطوریم ، گاهی فکر میکنم که یه مشکلی دارم، آخه هیچ حرف مشترکی پیدا نمیکنم. درکت میکنم [گل]

سپیده

ولی من انقد زوزد زود دلم تنگ میشه واسه همه.حتی کسایی که اذیتم میکنن.

هیوا

[خنده][خنده] کاش منم بودم بذار جوونی کنن زمان ما که این حرفا نبود کی جرات این کارا رو داشت داداش منم همینطوریه به محض نبودن بابا مامان پارتی راه میندازه و یا 5-6 تا از دوستاشو جمع میکنه تا صبح بازی ایکس باکس