just for fun

روز عید غدیر بود با همسر خوش و خرم شیتان پیتان داشتیم میرفتیم چندتا بلوک اونورتر خونه مادر همسر. تو راه یکی از همسایه ها داشت درجهت عکس ما میومد طفلی اومد سلام احوالپرسی کنه گفت: سلام آقای میم سال نو مبارک!!!!!!نیشخند

هیچی دیگه تا خونه مادرهمسر از شدت خنده سینه خیز میرفتم. تا چند روزم یادم میافتاد رو زمین پهن بودم.

سال نو مبارک آخه چرا؟؟

این یکی خیلی +18 هست از الان بگم

مراسم سالگرد یه بنده خدایی بود برای ادای احترام همه رفته بودیم مسجد بعد سخنران داشت صحبت میکرد. طفلی اومد از آقای سین تشکر کنه و بگه قدم رنجه فرمودند و از این حرفها

یهو گفت: با تشکر از آقای سین که قدم رو تخم ما گذاشتند.

کلا مسجد در حال گاز گرفتن زمین بود دخترهای آن مرحومه مغفوره از شدت خنده داشتند سکته میکردند. حالا خودتون تصور کنید.

....

حالا مسجد تموم شده همه اومدند تو حیاط طفلی سخنران اومد آقای سین رو پیدا کنه شخصا عذر خواهی کنه بلند گفت آقای فلانی آقای سین کجا رفتند؟

آقای فلانی نه گذاشت نه برداشت گفت: رفتند پاشون رو بشورند دیگه ...

کلا هیت عزادار آن مرحومه مغفوره از شدت خنده در حال پیوستن به ملکوت اعلا بودند. در این حد فک و فامیل شیدایی داریم

/ 8 نظر / 18 بازدید
تمشک بانو

[خنده][نیشخند] بنده ی خدا اون سخنرانه !‌ طرف توی حیاط چه بد جواب داده . خوب اشتباه کرده بود بنده ی خدا دیگه ! [نیشخند] حالا مگه کفش پای آقای سین نبود که رفت پاش رو بشوره ؟ [نیشخند]

ملکه

[خنده] چقدر بده آدم از این سوتیا بده

مهتاب

[قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه] پای آقای سین درد نکنه یک دقیقه یک ریز با صدای بلند خندیدم!!!

amine

وااااااااااااااااااااااااااااااااای ترکیدم از خنده[قهقهه][قهقهه]

فیونا

وایییییی چقدر خندیدممممم [قهقهه][قهقهه][قهقهه]

سپیده

سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممممم [خنده][خنده][خنده][خنده][خنده] من بودم شکم از بس میخندیدم پاره میشد[نیشخند]