ای وای مردم چی میگن؟؟؟؟

این مادر عزیزتر از جان بنده گاهی بیش از حد اسیر روابط خانوادگی هست و تمام سعیش رو هم میکنه که ما رو هم درگیر کنه. ای وای زشته، ای وای مردم چی میگن، ای وای ....

حالا یه سرچ تو زندگی خود مامان خانم بکنی به هایلایت هایی برمیخوری که میشه هزار تا ای وای مردم چی میگن دربیاری ها ولی ایشون عزم کردن این ای وای های مردم فقط مال ما باشه. مخصوصا از وقتی من ازدواج کردم این هجوم ای وای ها خیلی بیشتر شده.

مثلا لیست مهمان های عروسی ما دختر دختر دختر عمه مامان جان را باید حتما دعوت میکردیم چون ای وای زشته ما عروسی داداشش رفتیم حالا به جان خودم یه بار هم این بزرگوار رو قبلا به چشم رویت نکرده بودم.

این ای وای ها به شیوه مامان طوری مطرح میشند که به شدت احساس گناه و عذاب وجدان به آدم میدن. گاهی فکر میکنم من چه آدم خبیث مردم گریزی هستم.

شدت این ای وای ها در ایام عید بود وقتی من خیلی بی سرصدا و بدون اعلان قبلی فقط خونه اقوامی رفتم که دوسشون دارم و از رفت و آمد باهاشون لذت میبرم، مثل خاله و دایی مادربزرگ کلا بقیه رو خیلی تمییز پیچوندم.

و این ترکش های ای وای های مامان جان هنوزم ادامه داره. تا من رو تنها گیر میاره و میخوایم دو کلوم حرفای مادر دختری بزنیم شروع میکنه: تو چطور میخوای تو روی عمت نگاه کنی چقدر سراغت رو میگرفت.( من نمیدونم این عمه جان قبلا چرا دلش برام تنگ نمیشد توی اون ده سالی که با بابام قهر بود.)

یا

وای حاج عمو و زن عموت هی میگفتن چرا این دوتا نیومدن ما منتظرشون بودیم( قابل توجه که از کلاس پنجم دبستان تا روز بله برون خودم ما با اینا رفت و آمد نداشتیم فقط به خاطر وای مردم چی میگن دعوت شدن به مراسم و هیچ کس هم فکر نمیکرد بلند شن بیان تازه منو پاگشا هم بکنند. حالا برم خونه حاج عموی عزیز دقیقا چه صحبتی باهم داشته باشیم. به جان خودم از دار دنیا یه پسر عمو دارم کلاس چهارمه تا روز جشن ندیده بودمش)

یا

چرا خونه خاله من نرفتی؟؟؟؟؟؟ زشته اون پاگشات کرده بود باید میرفتی منتظرت بود! خب من میگم من قبلا هم نمیرفتم الان چرا باید برم؟

چرا میای مهمونی طلاهات رو نمیدازی!؟؟ مگه نداری؟ حالا هر چی هم بگم خجالت میکشم به خودم طلا آویزون کنم درک نمیکنه.

حالا همه اینا به کنار مورد زیر همراه با ای وای سری به تاسف تکان دادن هم داره و برنامه ریزی برای جبرانش:

خونه داییت رفتی چرا کادو برای خونه جدیدش نبردی؟

هرچی هم بگم یهویی شد از قبل قرار نبود بریم دست از سرم بردار گوش نمیده که. برنامه ریخته ما رو این هفته دوباره همراه کادو ببره خونه دایی.

حالا هرچی من بیام بگم مامانم تحصیل کردس، زن بیرون از خونه س شاغله امروزیه ولی چه فایده با این کارای عهد قجریش!

یعنی شدت این ای وای های مامان من رو به حدی رسونده که دیشب تو خواب بیداری داشتم فکر میکردم من چه کار بدی کردم، چرا من خونه اینا نمیرم، ای وای حالا چی میگن من چرا دارم فامیل گریزی میکنم؟

این وسط همسر هم موش میدونه که ای وای ما با حاجی چشم تو چشم میشیم چقدر زشته خونشون نرفتیمانیشخند

 

/ 3 نظر / 9 بازدید
نیلوفر

امان از دست فامیل. در مورد من که شاهکارن، کلا رسم و رسوم و پاگشا و هدیه و اینا واسه بچه های اونا خوبه فقط. نوبت ما که میرسه فقط میان عروسی میخورن میرن پشت سرشون رو هم نگاه نمیکنن

یلدا

عزیزم مامان من یه سیستمی روداره اجرا میکنه خیلی هم جواب میده.اینکه عادت بدی اطرافیانتو.اگه تا ۲-۳سال دیگه سر موضعت وایسی همه عادت میکنن.هرکی هم میخواد ناراحت بشه چاره ش آب خنکه.والا!! توی این مشغله های زندگی دیگه جایی برای این رفت و آمدهای صدمن یه غاز نمیمونه.

نیلوفر

"فامیل های سالی یه بار" خیلــــــــــــــی اصطلاح باحالی بود خیلی خوشم اومد [خنده]