نه واقعا ??وانتی آخه؟

این دومین بار بود

صبح ها هوا سرد شده خانم ها دیگه کمتر پارک میان نمیدونم چرا

پارک ولی خلوت نیست

چند روز پیش برای اولین بار یه وانتی!!!!! مزاحمم شده بود. یعنی از وقتی از در مجتمع رفتم بیرون تا همه مدتی که داشتم راه میرفتم. اول صبحی مغزمو زد ریخت پایین. فک کنم گاهی چیزکی هم میگفت ولی خوبی هدفون همینه.

بی خیال اون ورزش و هوای خوب کله صبح شدم از این یکی در مجتمع پیچیدم رفتم خونه..

چند روز نرفتم

تا امروز

دوباره یه وانتی دیگه حالا نمیدونم همون بود یا نه چون توجه نمیکنم. ایستاد روبرو پارک راننده که جوونم بود رفت تو فضای سبزی که تو مسیر دویدن من بود

خوب نمیترسم اون موقع صبح خلوت نیست علاوه بر من آدم های دیگه ایی هم در حال ورزش هستند اما

حس ناامنی بهم دست میده. اون آرامشی رو که بدنبالش رفتم اونجا به کل از دست میدم.

درسته سرم به کارم بود اما مثل همه خانم ها از گوشه چشم همیشه حواسم به دور و برم هست.

پیچیدم تو فضای پارک یه ذره دوتا دوتا چهارتا کردم گفتم بیخیال برای امروز بسه میرم خونه اومدم از در مجتمع برم داخل دیدم با دست اشاره میکنه میاد اینور.

هدفونو دراوردم با عصبانیت رفتم سمتش

و فقط خدا داند که من عصبانی چقدر ترسناک میشم.

شروع کردم داد زدن سرش که: آدم این موقع صبحم از دست امثال شما آرامش نداره. خجالت بکشین

گفت: من عذر میخوام ببخشید من که مزاحمتی ایجاد نکردم

گفتم مزاحمت به چی میگن شماها هیچ کدومتون برای زن احترام قائل نیستید برای آرامش آدم ها احترام قایل نیستید

بازم گفت ببخشید من عذر میخوام شرمنده

آخرشم یه همتون بیشعورید گفتم اومدم تو مجتمع.

و تمام مدت ناراحت بودم چرا به یه آدم گفتم بیشعور.

بعد فک کردم دیدم آدمی که اون موقع صبح برای زنی که هدفون تو گوششه لباس ورزشی تنشه هیچ ارایشی نداره که هیچ فقط مسواک زده حتی صورتشو نشسته. هیچ زیورالات و مایه جلب توجهی غیر از هدفون تو گوشش همراهش نیست. دیدم این ادم علاوه بر بیشعور بودن بیماره. مریضه. روانش مشکل داره. حقش بوده

این حس عدم امنیت رو فقط یه زن میتونه حس کنه. این که میدونی جات امنه اما میترسی از ادمی که فقط ایستاده و نگات میکنه. چندشت میشه.

خیلی راحت میگه من کاری نکردم ببخشید. نمیفهمه همین که احساس ناامنی برای من بوجود اوردی بزرگترین خطات محسوب میشه. مثل مردی که تو تاکسی بد میشینه و خانم طفلک باید خودشو جمع کنه تو شیشه.

اینم همونه من زودترین ساعت صبح میرم فقط برای اینکه ادم هایی مثل تو در حال چرت زدن باشند و ارامش منو بهم نریزند.

کاش این آدم ها میفهمیدن که حقوق یک انسان، ساده ترین حقوق یک انسان چیه

کاش به خودشون اول از همه احترام میگذاشتند

کاش به زن های جامعه شون احترام میذاشتند

کاش به زنهای خانوادشون احترام میذاشتند

کاش

کاش و ای کاش

 

 

/ 6 نظر / 38 بازدید
ملکه

مردا کلا خیلی چیزا در مورد ما درک نمیکنن

ابی

بذار اول از هر چیز یه دروغ بگم! "باهات همذات پنداری میکنم و میفهمم عدم امنیت اجتماعی/شخصی یعنی چی" آره دروغ(!) همیشه هم بد نیست، باور کن.(نیشخند) آره، دارم به واژه ی امنیت فکر میکنم...! خوبه...! آره درسته...! باور کن نمیدونم و نمیخوام هم بدونم و بشکافم که این آره ای که گفتم آیا واقعاً ریشه در تفکراتت و مشخصاً مهر موثقی بر تأیید پیکره ی عقیدت در این مورد به خصوص بوده و یا نه، این آره ای که گفتم منشاءِ انزجار شخصِ خودم نسبت به این چنین وقایعی سخیفی هست که سعی در بارور کردن اجباری بدنه ی عقیم امروز جامعه داره! چی باک و چه اهمیت...! مهم این بود که دقایقی فقط دقایقی فَنَرِ وجودیِ خودم رو به واسطه ی این شرح حالت رها کردم به جای اون موقعیت تو... با اینکه هر فَنَری بعد از خیزش و فراغت، دوباره باز هم به همون نقطه ی اولش برمیگرده و طی این کُنش من هم از این قاعده مستثنی نبوده و نیستم. ولی باور کن قبل از اینکه برگردم به موقعیت جنسیِ حقیقی که دارم، واسه ی لحظاتی(حتی اگه اون لحظه یه دم و بازدم باشه) خودم رو توی کالبد وجودت جا دادم. چه حسِ خفقانی...! چه حسِِ ناگواری...! چه حسِ عدم امنیتی...! و شاید چه حسِ محقری...

ابی

واقعاً من نمیتونم خودم رو جای یه خانم بذارم، واسه ی همین متعاقباً هم نخواهم تونست حسِ دقیق این چنین ناامنی ای رو درک کنم. هر چند که با این نوشته هات خیزشی داشتم به سوی انسانیت، فارغ از عقیدیت و مذهبیت. آری انسانیت...! الان که دارم پیام میذارم حسِ بدی دارم، نمیدونم یه حسِ عدم احترام به جنسِ خودم ،خارج و مقدم تر(البته نه صرفاً به معنای منفیش) از احترام به جنس مقابل! البته ناگفته نمونه که هیچ ترس و اِبائی نباید از داشتن حسِ بد داشته باشیم. کَما اینکه این نوشتَت یه حسِ بدِ خوب رو به من القا کرد! حسِ بد برخورد یه نادونِ اجتماعی/فرهنگی که میتونه حتی دانای علمی هم باشه و در مقابل حسِ خوبِ حفظ حرمت و عزت نفسِ یه دانای انسانیت که میتونه حتی دانای علمی هم نباشه.(این تیکه ی آخری رو به خودت نگیری ها، مصداقی گفتم(نیشخند)) علی ایحال در کنار Nتا فاکتور دیگه که فرمول چند مجهولی احترام به خود و دیگران رو میتونه بسازه، یقین بدونید که این شما مادرهای فرداها هستید که فاکتوریل همه ی اون فاکتورها خواهید بود. این شماها هستید که میتونید توی صدر صفوفِ اول هنجارسازی های شخصیِ افراد آینده متأثر باشید.

ابی

مطمئن باش که جامعه ی فردا بیش از اینکه به مهارت های آشپزی شما نیاز داشته باشه به تسلط و مدیریت فکری شما که توی کالبد آینده ها دمیده میشه نیازمند هست. باز هم میگم چه حسِ بدی...

نونا

جامعه و فرهنگ ما بیشتر ازینکه در حق زن ظلم کرده باشه,در حق شعور مرد ظلم کرده

پدیده

منم دیشب حدود ساعت 6 بود،دلم خیلی گرفته بود.هم تو محل کارم و هم تو خونه زیر ذره بینم.میخواستم برم یه جایی واسه دلم گریه کنم.یه جای آروم بود،رفتم اونجا،اونقدر مزاحمم شدن که با جیغ از اونجا اومدم،وفقط جنازم به خونه رسید.