فنجون قدیمی

زن غمگین درونم هنوز داشت جولان میداد

خوب نبودم

به کنج کانتر آشپزخونه تکیه داده بودم

لیوان چای تو دست داشتم فکر میکردن برم دوباره بخوابم

یهو چشمم به لیوانم افتاد که چقدر ازش خسته شدم چایی رو خالی کردم تو سینک و لیوان رو پرت کردم قاطی بقیه ظرف ها.

چهارپایه اوردم رفتم سراغ کابینت بالایی میخواستم فنجونهایی سرویسم رو بیارم گوربابای مهمون کرده. خودم واجبترم! چشمم خورد به یه دست فنجون کریستال قهوه ایی قدیمی. از اونایی که از بچگی تو کمد بالایی مامانم بود و هر سال برای عید میورد تمییزش میکرد و من باید تا سال بعد منتظر میموندم که دوباره ببینمشون. نوی نو بدون یکبار استفاده. و حالا یه دستش مال منه و یه دست دیگش منتظر که خوهرم ازدواج کنه و بره تو کمد اون.

حالمو خوب کردن.

اوردم پایین

چایی دارچینی دم کردم

ظرف ها رو شستم دوش گرفتم

رژ جیغ نارنجی

کلی شمع روشن کردم

عود روشن کردم

توی روشنایی شمع نشستم و چایی دارچینی تو فنجونای خوشگلم خوردم.

فولدر عشق من رو گذاشته بودم

خوب بودم انتظار بهتر شدن نداشتم

ولی آقای خونه با هدیه وارد خونه شد. غیر منتظره. حتی فکرشم نمیکردم. بخوام کیف و کفش هدیه بگیرم.

کفشامو پام کردم کلی تق تقی کردم چایی دارچین تو فنجونای سر پهن قدیمیم ریختم و کف اتاق کارم نشستیم و با آهنگ پدرخوانده چایی خوردیم.

ما زنا موجودات پیچیده ایی هستیم گاهی یه دنیا نمیتونن خوشحالمون کنن ولی با یه فنجون قدیمی شاد میشیم.

 

/ 11 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیلوفر

خوشحالم که خوب شدی عزیزم. واقعا این نگه داشتن ها رو کجا قراره تموم کنیم؟

ملکه

من چقدر دوست دارم این شادیای کوچیک رو زندگیت پر باشه از شادی های کوچک و بزرگ

ليلى

خووووووب بود منم اگه اونارو مى ديدم شاد مى شدم من عاشق فنجونم

مهتاب

واقعا که ما موجودات عجیبی هستیم خودمون هنوز خودمون رو نمیشناسیم بعد توقع داریم مردها مارو بشناسن! من همیشه خودم در اولویتم مگه چقدر مهمون دارم که بهترینها رو بذارم برای مهمون و خودم رو محروم کنم؟ من چون کابینتم جا نداره از هر ظرفی که خوشم میاد و میخوام استفاده کنم دوتا گذاشتم توی کابینتم مثلا دوتا گیلاس پایه بلند دوتا بستنی خوری یدونه قندون کریستالی بقیه اش توی کارتنهاشون توی کمدهسرویس چینی دم دستیم که گاهی توی عکسهام هست از سرویس مهمونم خوشگلتره و تماما ازشون استفاده میکنم و حالشو میبرم فوقش میشکنه دیگه! فدای سرم!!! اولش ناراحت میشم اما بعدا بیخیال میشم آدم باید برای خودش ارزش قایل بشه درسته؟

مهتاب

آی کیف میده این سورپرایز ها! دست آقای همسر درد نکنه بازم ازین کارها بکنه لطفا![چشمک]

سیمین

چه تصویر کم نور ِ زیبایی رو ترسیم کردی! واقعن ما زن ها جالب انگیز هستیم بسی ی ی کادوها هم مبارک باشه :)

davood

chi begam valla,alan ye saate tu webetam,yani ashghe in heso haletama,tu har jomlat neshun midi asheghe hamsaretio kolan ruhiate shado bahali dari,gfe man kolan sere,khodamo bokosham dusam dareha vali kolan tu zatesh nis neshun bd,foghesh tu kalame!!!yani bazi vaghta mikham dahanesho bezanam saf konam!!

NoBody

درود بلاگتو دیدم جالب بود - چند تا از پستاتو خوندم ژرف اندیش ، احساس محور ، ریز بین در جزئیات و اهل مطالعه برداشتم از چند پستی که رندٌم خوندم . انسانی و شریف.قدر خودتو ، داشته هاتو و لحظه هاتو میدونی و بازم بدون. پیروز و سلامت باشی. بدرود.

گیلاس آبی

خوبه خودتون قبول دارید زنها عجیب اند !! البته تجربیات من منتهی میشه به مادر و عمه و زن عمو !!!!!!!!